کتاب قشنگی بود
- ۰ نظر
- ۰۲ خرداد ۹۹ ، ۲۰:۲۳
کتاب قشنگی بود
تموم شب تلاش میکردم گریه کنم تا یکم آروم بشم.

تو بد شرایطی هستم.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)

غار ارواح همون طور که از اسمش پیداست یک داستان ترسناکه. درمورد یک خواهر و برادر که به خونه ی اقوامشون در یک جزیره سفر میکنن و میخوان راز یک غار مرموز رو کشف کنن. البته خیلی هم ترسناک نیست یا حداقل برای من نبوده. توصیف های داستان خیلی خوب نیست. حال و هوای داستان خوب به خواننده منتقل نشده. نویسنده بیشتر از اینکه سعی کنه نشانه های ترسناک رو بیان کنه از کلمات هولناک و ترسناک استفاده کرده. میتونست بجای اینکه مستقیما به خواننده بگه قبرستان ترسناک است حال و هوای قبرستان رو توصیف کنه. البته تاحدودی این کار انجام شده ولی کافی نیست. شخصیت ها واقعی نیستن. واقعی بودن شخصیت به معنای وجود خارجی اونها نیست. یعنی باید قابل باور باشن. این اصلا قابل باور نیست که یه دختر یازده ساله که همیشه خیلی منطقی و علمی فکر میکنه تفریح مورد علاقه اش گشت زدن توی قبرستان ها باشه. اما در هر صورت حالت تعلیق یا به عبارت ساده تر شک و انتظار در این داستان کاملا خوب اجرا شده. اونقدر که مجبوری تا صفحه ی آخر رو بخونی. داستان در اوج و با یک غافل گیری عالی به پایان میرسه. اما میتونست از این غافل گیری استفاده کنه. میتونست این غافل گیری تازه شروع داستان باشه، شاید یه داستان بهتر از غار ارواح. اگه شما هم کتاب دیگه ای از مجموعه ی ترس و لرز رو خونده باشید خیلی راحت میتونید راز غار رو حدس بزنید. انگار داستان های ترسناک حالت دیگه ای ندارن. غار ارواح داستان جذابیه اما به نظر من «خانه ی مرگ» از همین مجموعه با موضوعی مشابه این داستان خیلی بهتر نوشته شده. به شما پیشنهاد میکنم حتما این کتاب رو بخونید.

باز می نویسم...
هر آنچه از این اتاق کوچک
لحظه ای می گذرد
باز می نویسم...
از قتل
از خون
از مرگ
باز هم داستان های تکراری
از درد
انگار ذهنم
جز مرگ نمی داند
جز درد نمی خواهد
جز خون نمی جوید
باز می نویسم...
از مرگ می نویسم
شاید چون
هنوز زنده ام
اگر بمیرم
آن وقت
شاید با خود بگویم
کاش از زندگی می نوشتم
کاش زندگی می جوییدم
ای کاش
زندگی را می دانستم
شاعر : خودم
امروز وقتی از نماز جمعه بر میگشتیم، یه شهید مدافع حرم رو داشتن میبردن دفن کنن
خیلی حال و هوای عجیبی بود
همه داشتن گریه میکردن
امام جماعت میگفت:« دختر های دوقلو داشته، فقط شیش ماهشون بوده» !
پدرش رو دیدم ، پیر بود ، پشت جمعیت گیر کرده بود
داد میزد ، پسرش رو صدا میکرد
صداش خش داشت ...
اما ...
گریه نمیکرد
عوضش خیلی از مردم شر شر گریه میکردن

تازه فهمیدم چرا چادر به رنگ مشکی است
تازه فهمیدم چرا باید زیر گرما و آفتاب تابستان چادر به سر کرد
بدون چادر ...
هر چقدر هم که باحجاب باشی
باز هم یک دختری،
یک دختر بچه ی ناز و قشنگ
اما با چادر ...
زیر گرما ...
پخته می شوی
و یاد میگیری که چگونه
یک بانو باشی
یک بانوی آسمانی ...

منبع: خودم
سلام جناب آقای مریخی حالتان خوب است؟ کیفتون کوک ات؟ بله؟ معلوم است دیگر، باید هم کیفتان کوک باشد. شما که در کره ی خود آلودگی ندارید! لایه های اوزونتان هم که ماشاالله هر شیش تایش سالم سالم هستند. اما ما زمینی ها... ما بیچاره ها... ما حتی یه لایه ی سالم هم برای خودمان نداریم. من هر جا که می روم، با هر کسی که حرف می زنم می گوید لایه ی اوزون را زباله و ... ی خودمان پاره کرده است! به حق حرف های ندیده و نشنیده، من نه دیده ام و نه شنیده ام که زمینی ها این کار ها را بکنند. آقای مریخی، شما که خودتون ما ها را خوب می شناسید، به زمینی جماعت می خورد که زباله تولید کند؟ پلاستیک را در طبیعت بریزد؟ اصلا اگر می خواهید بیاید، بیاید داخل کتاب اجتماعی من را ببینید. صفحه ی 63، بند دوم. خودتان بخوانید. نوشته: "یکی از چیز هایی که حیاط زیست را تهدید می کند، زباله است ..." آن کسی که این متن را نوشته چون زمینی است و خون زمینی ها را در رگ دارد حتما به حرفش عمل می کند. دوستان و اطرافیانش هم که کار خوب او را می بینند زباله هایشان را در طبیعت نمی ریزند. کسانی هم که این نوشته را می خوانند چون دانا و عاقل هستند وقتی که دلیلش را دانستند و خوب توجیه شدند دیگر هرگز این عمل زشت را انجام نمی دهند. آقای مریخی، من دیشب هم شما را وقتی با سفینه به سیاره ی ما آمده بودید دیدم. قبلا هم به شما اخطار داده بودم که اگر یک بار دیگر زباله هایتان را در سیاره ی ما بریزید و یا یک قیچی به دست بچه هایتان بدهید و بفرستید تا با لایه اوزون ما بازی کنند دیگر تحمل نکرده و حقیقت را فاش خواهم کرد. حالا من همین جا روی صفحه ی کاغذ مکتوب می کنم که...
|
.
.
.
متاسفانه نویسنده ی این نامه به طور مروزی غیبش زده است، دانشمندان هم اکنون در حال تحقیق روی استخوان های سوخته ای هستند که در نزدیکی عطارد یافت شده. برای شادی روحش صلوات...