غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

میایید یکم حرف بزنیم؟

سه شنبه, ۹ دی ۱۳۹۹، ۱۰:۵۳ ق.ظ
  • میخک

نظرات  (۸۹)

سلام D:

پاسخ:
سلام به روی ماهت :)

چه خبرها؟
خوبی؟
خوشی؟ 
سلامتی؟

ویل کیه؟ :/ [خنده ی شیطانی...] 
تو دلم مونده بود ازت بپرسم

  • این جانب
  • اگه موجز باشه من هستم!


    :)))

    پاسخ:
    سلام :)

    ممنونم ازتون
    ولی فکر نکنم از اون حرف هایی باشه که حوصله اتون بکشه 

    در حال حاضر موضوع حرف چندان برام مهم نیست...


    خوبم 

    خوشم

    ایشالا سلامت هم باشم =)

     

    شما خوبی ؟ خوشی ؟ سلامتی ؟

     

    ای وای XD

    ویل کسی بود که من بدون هیچ دلیلی دوستش داشتم :/

     

    شما از من خیلی بزرگترید ؟ میخوام ببینم باید جمع ببندم یا نه @.@

    پاسخ:
    الحمدالله :)

    من ای... بگی نگی

    واقعی بوده یا خیالی اونوقت؟ :دی

    من نمیتونم تو رو جمع ببندم پس جمع نبند که مساوی شیم :) 
  • تاکی تاچیبانا
  • سلام

     

    درد و دل کنم!؟ نمیدونم کار درستیه یا نه...

    پاسخ:
    علیک سلام

    شدیدا به درد و دل نیاز دارم!
    نه اینکه دردی تو دلم باشه
    یا شایدهم هست
    ترجیح میدم بشنوم الان...
  • سرکار علیه
  • سلام! اقا من از حس دوست داشتن یکی دارم میترکمممممممم

    چرا تموم نمیشه؟ چرا باید بهش بها بدم اخه

    میخوام بزنم تو سرش بگم بشین سر جات حوصله داری!

    پاسخ:
    علیک سلام :)

    تقریبا منم اینجوری شدم! 
    خیلی بده اصلا
    آخرش طرفم اونقدر زور زد تا حال من با دیدنش بهم بخوره که یگم اوضاع تلطیف شد :/

    ولی اگه دوست داشتن دو طرفه باشه ایرادش چیه؟ 
  • سرکار علیه
  • میدونی بدیش چیه؟ اینکه حداقل نمیتونم تو کلمات حسمو بگنجونم و بذارم وبم تا حداقل خالی شم!

    نمیشه، نمیاد بیرون. جا خوش کرده بلندم نمیشه نفس بکشم!

    پاسخ:
    اوهوم... 
    سخته ولی... قشنگ هم هست. نیست؟ 
  • تاکی تاچیبانا
  • احساس می‌کنم خیلی از قبل پیشرفت های بهتری از لحاظ روحی داشتم یا مثلا وضع زندگی یا هرچی اصلا اما بازم یه مشکلای عمقی هست که متوجهش نیستم یا به قول یه متنی که دیشب باهاش آشنا شدم به جای این که با مشکل اصلی مواجه بشیم همش با عوارضش روبه رو میشیم وعوارضش رو از بین میخوایم ببریم در صورتی که نه عوارضش رفع میشه و نه مشکل اصلی!! نمیدونم شاید انگیزه نداشته باشم، نمیدونم، نمیدونم مشکله چیه واقعا، حالا اصلا بحث تغییرات تو وبلاگ که هیچی دیگه!

    پاسخ:
    سعی میکنم بفهمم اما...
    من الان فقط میتونم سر تکون بدم و منتظر توضیحات بیشترتون باشم...
  • تاکی تاچیبانا
  • مثلا یه مثال میزنم یا بهتره بگم یه نقل قول از متن تمرین سایت تایپو، منظورش اینه که به جای تشخیص کمبود انگیزه داریم الکی زور میزنیم مدیریت زمان رو درست کنیم، حداقل برای من خیلی درست بود:

    وقتی برای کاری که انجام می دهیم انگیزه نداریم، آن را کندتر از همیشه انجام می دهیم. خیلی وقت ها هم، ترجیح می دهیم آن کار را در آخرین مهلت مقرر انجام دهیم. در چنین شرایطی، گاهی اوقات مسئله ی ریشه ای کمبود انگیزه، دیده نمی شود و عارضه ی سطحی آن، یعنی کمبود وقت، مورد توجه و نظر ما قرار می گیرد. احساس می کنیم با بهبود مهارت مدیریت زمان، می توانیم انواع مشکلاتی را که در کار و زندگی روزمره خود با آن مواجه هستیم، مدیریت کرده و کاهش دهیم. (سعی میکنم تو یه پست منتشرش کنم.)

    اما بحث فقط انگیزه نیست! نمیدونم شایدم انگیزم باشه، ولی یه سری مشکلاتی هست که هنوز هم نیافتمشون و نمیدونم باید چیکار کنم. مثلا قبلا که افسردگی داشتم نمی‌تونستم بفهمم وقتی فهمیدم خب تو طول مدت زمان درست شد اما الان نه افسردگی هست نه چیز دیگه فقط نمی‌دونم که چه مشکلی هست این وسط، اگه اون مشکل رو پیدا کنم خیلی بهتر میشه. چه میدونم کارام یا مثلا اینقدر دیگه الکی تغییر شکل نمی‌دم...

    پاسخ:
    وی تمام سلول های خاکستری اش را به کار میگیرد...

    اهم اهم
    با بخش اول حرف هاتون موافقم و می فهممش. 
    توی اثر مرکب نوشته بود آدم ها وقتی موفق به انجام دادن برنامه هاشون نمیشن میگن مشکل از اراده ی ضعیفه.میگن بی اراده و ضعیف هستیم. اما چیزی به اسم اراده اصلا مطرح نیست. همه اش در تاثیر نیروس چرا نهفته است. چرا من این کار رو میکنم؟ اگه دلیلش برامون مهم باشه هر کاری براش می کنیم. مثلا اگه بحث مرگ و زندگی کسی که دوستش داریم مطرح باشه حاضریم بزرگترین خطرها رو به جون بخریم در حالی که در شرایط عادی اون نیروی چرا وجود نداره ما عمرا ریسکش رو قبول کنیم...

    چون خودتون هم نفهمیدید مشکلتون چیه منم به خودم حق میدم که کامل متوجه نشم. اما خب مشخصه که اوضاع خوبی نیست... 
    اول هدفتون رو مشخص کنید
    سعی کنید از بیرون به قضیه نگاه کنید
    انگار مشکل یه نفر دیگه است و میخواید بهش مشاوره بدید
    شایدهم حرف زدن با یه مشاور خیلی بهتر بتونه کمکمتون کنه...
  • فاطمه ‌‌‌‌
  • سلام خوبی؟

    چه خبر؟ :)

    باید چی بگیم الان؟ D:

    پاسخ:
    علیک سلام
    من نیمه خوبم :)
    تو چطوری؟
    این روزها را چگونه می گذرانی؟


    منم اینجام در خدمتون :) 

    هر چی!
    مهم نیست :) 

    عه خب بگین ، حرف بزنین ، من میخونم :)

     

    متاسفانه من تا همینجا میدونستم ... ممکنه خیالی بوده باشه ، ممکنه واقعی .. نمیدونم....

     

    باشد =)

    پاسخ:
    من خودمم حرفی ندارم ولی دلم میخواد حرف بزنم :/

    لطفا بگید گه فقط من نیستم که بعضی وقتها اینطوری میشه! :/


    خب این لحن تردید آمیز ذهن من رو وادار میکنه یه قصه راجع بهش بسازم :/
    بعدا ناراحت نشیا 

    :))
  • سرکار علیه
  • دوطرفه است، منتهی نمیتونم اونطور که شایسته‌ست ابراز کنم :')

    زور زد ازش زده شدی؟ XD

    قشنگه اما وقتی مث طناب دور قلبت پیچیده و نمیتونی مث آدمیزاد کاراتو کنی.. بازم قشنگه؟ :(

    نمیدونم اونم اینطوری هست که بهم فکر کنه یه سره یا نه.

    پاسخ:
    خب یاد می گیری بالام جان...
    اینچیزها با تمرین درست میشه
    فقط اگه در رابطه با ازدواج و این مسائله که آزمون و خطا جایز نیست! با یه بزرگتری هم مشورت کن به نطرم...ون من درمورد این روابط فقط در حد رمان ها میدونم اونها هم منابع معتبری نیستن :/ :دی

    زده نشدم ولی خب از اون حالت انفجاری اش اومد پایین... :(

    آره قشنگه
    نصفه و نیمه تجربه اش کردم و میگم قشنگه
    حتی حالتی هست که آزادی ات رو میگیره. بهت آزار میرسونه. اونطور مواقع باید رفت پیش روانشناس... ولی خواستم بگم حتی اون م.قع هم قشنگع!

    خب حرف بزن باهاش! نمیشه؟
  • تاکی تاچیبانا
  • خب خب، درد و دل دوم، خیلی بی‌خیالم، اصلا انگار یه آرامش عجیبی دارم، مخصوصاً بعد از خوندن کتاب دنیای سوفی که فکرمو درگیر میکنه اصلا ضمیرم آروم میشه و به نظرم این خوب نیست، البته اون آروم بودنه خیلی حال میده ها ولی میدونم که خوب نیست و به جای آروم بودن باید استرس یا شایدم یوسترس داشته باشم! اصلا وضع خوبی ندارم! احتمالا مخم به جایی برخورد کرده...

    پاسخ:
    در این مورد میتونم شدیدا باهاتون همدردی کنم!

    البته برای من بیشتر از تنبلی ام منشا می گیره
    وقتی تو خیالم به هر چی میخوام می رسم... نیازی نمی بینم که تو دنیای واقعی هم حرص و جوشش رو بخورم!

    یا شاید هم علتش استرسی بودن بیش از حدمه
    اوووونقدر شدیده که به مرحله ی انکار می رسم
    ترجیح میدم خودم رو بزنم به اون راه...

    متاسفم که راهکاری به ذهنم نمیرسه! 

    سلام

    بلاگستانه یا محفل عشاق؟؟؟🙄

    منم به درد شما و سرکار علیه دچارم😢

    البته دیگه خسته شدم.تو مرحله ی سرکوب و انکارم.

    پاسخ:
    علیک سلام 

    جای خالی کردن دله :)

    اگه عشقه که سرکوب فایده نداره... 
  • تاکی تاچیبانا
  • راستش حرف دیگه‌ای ندارم :/ سعی می‌کنم درد و دلای دیگه ام رو ادبی تر بنویسم و پست کنم تو وبلاگ :) مثلا این که سرم چقدر شلوغ شده، وارد یه فاز جدید زندگی شدمو عین خیالمم نبود، امسال و سال بعد چقدر قراره اتفاقای مهلک برام بیفته و من همچنان بی خیالِ بی خیالم نمیدونم این صفت چه نوع حیوونی میشه اسمشو رو خودم بذارم البته به اونم توهین میشه، مثلا به تنبلا میگن کولا، به بیخیالا چی میگن!؟ پاندا!؟ ندومبه :/ هرچی موجود پشمالو و تپله...

    پاسخ:
    خوشحال شدم از هم صحبتی اتون :)
    هرچند نمی دونم جواب های من هم صحبتی به حساب میاد یا نه! 
    :/

    واای شما هم اینطوری هستین؟ مثلا دارم از غصه خفه میشم تو ذهنم میگم خب حالا این رو چطوری پست کنم...؟ ://

    خب تو سن سرنوشت سازی هم هستین...امیدوارم که بخترین ها براتون اتفاق بیفته
    جز دعای خیر کاری از دستم بر نمیاد متاسفانه ...

    موجودات پشمالو و تپل هم طرفدارهای خاص خودشون رو دارن... :)

    خب حرف بزن دیگه!

    تنها نیستی D:

    نه اتفاقا قصه‌ش جالب میشه :))) فیلم هندی ...

    اصلا همین الان قصه‌شو بنویس XD

    پاسخ:
    این جانب از اون آدم هایی هستم که از تنهایی و بی همدمی در حال پوسیدنه ولی بازهم کسی رو ببینه زل میزنه تو چشم هاش و فوق فوقش می پرسه دیگه چه خبر؟ :/


    خدا روشکر :)


    خب اطلاعات یکم وارد کن که من چیدمانش رو عوض کنم و قصه اش رو بسازم :))

  • ع‍ی‍نک ...
  • سلام :)

     

    من اناری را

    می‌کنم دانه به دل می‌گویم:

    خوب بود این مردم

    دانه های دلشان پیدا بود...

     

     

    +چرا اینجا همه یه طوری‌ان؟‌من که دلم کباب شد کامنتا رو خوندم! :/ چرا همه حالشون اینقدر بده؟

    پاسخ:
    علیک سلام :)

    بازگشت باشکوهتون رو تبریک میگم :) 

    اینجا داریم دانه های دلمون رو پیدا می کنیم انگار...


    یه نوحه باید بذارم بک گراند وبم... دسته جمعی سینه بزنیم و اشک بریزیم....
    دستمال کاغذی کمه فقط
    زحمتش رو می کشید؟
    خرما رو هم خودم پخش می کنم

    سرکوب که نه.اینو بهش رسیدم که هرچیو بخوای سرکوب کنی قوی تر میشه.

    میشه گفت دارم سعی میکنم فراموشش کنم.

    فراموشی غریزیه.یجور واکنش دفاعیه غریزی

    منتهی زمان میبره

    منم که مشکلی با زمانش ندارم.تو اینجور چیزا صبورم.

    پاسخ:
    می دونم چی میگی...
    من میشه گفت فراموش کردم...

    چه خوب که صبوری :)
    من اند عجولم :/
  • فاطمه ‌‌‌‌
  • چرا نیمه خوب؟

    منم البته کمی نوسانی‌ام این روزا!

    دیروز خوب بودم. بعد شب یهو حس دلتنگی عمیقی بهم دست داد. یاد یه ماجراهایی افتادم. اومدم یه پادکست مدیتیشن گوش بدم که کمی حالم عوض بشه ولی باز هی فکرم می‌رفت سمت اون اتفاقا. بعد یهو یه جا، وقتی داشتم به یه اتفاقی که نزدیک یه سال پیش افتاد فکر می‌کردم، دستم مشت شد. ناخودآگاه! فهمیدم واقعا اون خاطره اذیتم می‌کنه. با اینکه اگه تعریفش کنم اصلا چیز خاصی نیست! ولی آره، هنوزم اذیتم می‌کنه و نمی‌تونم کامل فراموشش کنم.

    پاسخ:
    نمی دونم!

    منم میشه گفت همین طوریم... خاطره هایی که به یاد میاریم متفاوته اما نتیجه ها یکسان...

    به نظرت علتش چیه؟ 

    خب تو اینم تنها نیستی D:

    هومم ، یه دختر یه پسر ، پسره دختره رو دیده ، دختره تا حالا ندیده ، عاشق هم میشن ،ارتباطشونم از طریق نامه‌س ، آخرشم پسره گذاشت رفت ...

    بسه ؟ •-•

    پاسخ:
    دختره چطور عاشق شده وقتی ندیدتش؟
    فقط نوشته هاش رو دیده؟
    یا بعد ابراز عشق پسره اینم علاقه مند شده...؟ 

    پسره ی... لا الله الا الله! :/


    بس که اگه به من باشه هیچوقت نیست :))

    سلام :)))) 

    پاسخ:
    علیک سلام :)

    خوبی؟
  • هیـ ‌‌‌ـچ
  • اگه عاشق بشی، بهش میگی؟ یا کاری می‌کنی اون نزدیکت بشه و بهت پیشنهاد بده؟

    پاسخ:
    اگه پسر بودم صد در صد می گفتم
    اما چون دخترم میدونم تبعات بدی میتونه داشته باشه...

    حداقل مستقیم بهش نمیگم





    ممنون، (سوال شما خوبید شاید یکم یه جوری باشه چون توی کامنت‌های قبل پاسخش هست) پس یک راست میریم سراغ چه خبرا؟ :) 

    پاسخ:
    خبری نیست جز ملال دوری...

    چقدر بد که میدونی چی میگم☹

    متاسفم...

    منم کلاً آدم عجولی هستم😅ولی تو این جو مسائل خیلییی محتاط و دست به عصا می رم جلو.واسه همین مشکلی با زمانش ندارم.

    بیخییی بابااا 

    اصلاً این رمانتیک بازیا به من نمیاد.

    پاسخ:
    یا شاید نمی دونم و فقط اداش رو در میارم!
    می دونی
    آدم تا عقلش کاملا پخته نشده نمیتونه راجع به دلش نطر قطعی بده...

    ایشالا که حال همه خوب میشه... :)
  • Sepideh Adliepour
  • حاضر😅

    پاسخ:
    خوش اومدی :)
  • فاطمه ‌‌‌‌
  • در مورد من و این خاطره‌ای که ازش حرف می‌زنم، علتش اینه که شروع یه سری استرس و بلاتکلیفی شد. از طرفی باعث شد بخوام احتیاط کنم و از یکی از بهترین دوستام فاصله بگیرم و در مورد اون قضیه باهاش حرف نزنم (برا همین دلتنگی دیشب به این خاطره ختم شد). حتی تو وبلاگمم ازش چیزی نگفتم چون وسواس گرفته بودم نکنه یکی‌شون اینجا رو بخونه! :)) و خب الان که چند ماهه اون بلاتکلیفیه حل شده، دیگه طبیعتا نباید نگرانی‌ای داشته باشم. اما فکرش باز گاهی ذهنم رو مشغول می‌کنه. هنوزم با اون دوستم ارتباطم کمه. انگار یه سری چیزا وقتی عوض بشن نمی‌شه دیگه تغییرشون داد.

    چقد حرف زدم :))

    پاسخ:
    چه بده این دلتنگی...
    این حرف های تلمبار شده رو دل...
    هی...


    خوب کردی فاطمه جان :)

    دیگه عقل من کی قراره پخته بشه خواهر؟؟؟😂😂۲۷سالمه

    دیگه پختگی رو گذشته خمیر شده😅ته دیگشم سوخته😂

    پاسخ:
    وای دده وای!

    ببخشید! شما رو با یکی دیگه اشتباه گرفتم! 

    آیم سو ساری!

    اهم اهم... صاف بشینیم...

    بله بله شما درست می فرمایید...



    دوری که... ای بابا :((

    پاسخ:
    من دور نیستم
    بقیه از من دورن :/
  • فاطمه ‌‌‌‌
  • مرسی که گوش دادی :)

    امیدوارم تو هم خوب باشی🌸

    پاسخ:
    مرسی که این همه راه اومدی قدم رنجه کردی :)

    کیف میکنی تعارفات جدید یاد گرفتم؟ از دست قبلیا خلاص شدید :))))


    انشالله....

    چون دختره یه خل به تمام معناست ! 

    دختره حتی خودشم نمیدونه چرا و چی شد که عاشق شد ...

    دختره قبل از اینکه با هم حرف بزنن عاشق پسره شد ، بعد فهمید پسره هم دوستش داره و شروع کردن به نامه نگاری ... و خب چه میکنه این قدرت کلمات :)

    یکی از نامه های پسره تو وبم هستش ...

    پاسخ:
    من سر حوصله حتما باید وبت رو بشکافم
    الان سر ذوق نیستم کیف چندانی نداره در حال حاضر...


    آدم ها همه اشون خلن!
    در زمینه های احساسی دختر ها خل تر!
    در سنین نوجوانی که دیگه نگم برات!
    پس طبیعیه :)


    فقط حواست باشه
    اسم هرچیزی رو عشق نزار...

    وبلاگ نویسی همینش خوبه... 

    آدم "فکر میکنه" دور و برش خیلی شلوغه، تنهایی‌های دنیای واقعی‌شو نمیبینه :(

    پاسخ:
    به نکته ی خیلی خوبی اشاره کردی!

    شاید عنوان مناسب تر این بود:
    بیایید یکم توهم بهم تزریق کنید و برید :/

    ای بابا 

    راحت باش دختر گلم😂خونه ی خودته 

    دیگه تکرار نشه😒

     

     

    ببخش اگه موج منفی دادم.

    شاد و راضی باشی😘

    پاسخ:
    چشم :)

    حالا نمیشه بیخیال احترامات فائقه بشیم؟ من همین یه بار با همه خودمونی صحبت کردم و احساس میکنم خیلی سبک تر شدم
    چیه همه اش سنگین رنگین؟


    نه خواهر این چه حرفیه
    مچکرم که اومدی و حرف زدی باهام :)

    من هستم حالا حالا ها :)

    همچنین :)

    نمیدونم درسته یا نه (قطعا اشتباهه :/) ولی بعضی از دوستان اینجا واقعا تاثیر زیادی روی زندگی واقعیم میذارن

    خودم بهشون این اجازه رو دادم ها، ولی الان که دارم فکر میکنم میبینم یکم باید منطقی تر زندگی کنم #_#

    پاسخ:
    اوهوم...
    تاثیر گرفتن زیاد کلا خوب نیست

    من آدم ها نه ولی خود وبلاگ خیلی روم تاثیر میذاره

    این تصمیمیه که هر روز می گیرم و هر روز می زنم زیرش :/
  • میم مهاجر
  • ولی فکر نکنین متوجه نشدیم که شما بیشتر گوش دادین ها

    خیلی شیک شنیدین،پاسخ دادین ولی از جانب خودتون هیچی نگفتین

    و این اصلا با عنوان متن نمی خونه

    یه کمم شما بگین :) 

     

    پاسخ:
    من حرف زیاد دارم ولی حرف زدن بلد نیستم!

    حرفی هم اگه داشته باشه پست میشه و از تو دلم سر میخوره میاد اینجا

    مونولوگ گویی بلدم بیشتر

    اونهم وقتی کسی نباشه که بگه هی! به کجا چنین شتابان؟ هیچ کدوم از حرف هات با اون یکی نمی خوند که؟! اصلا معلوم هست چی گفتی؟ ( البته زحمت این کار رو هم جناب عینک می کشن...)


    ولی اگه سوال کنید پاسخگو خواهم بود :)
  • Sepideh Adliepour
  • چیزی نیست که بخوای بگی؟

    راستی حالت خوبه؟

    پاسخ:
    چرا هست :/
    اما دقیق نمیدونم اون چیز چیه :/


    ام... یکم خوبم :)
  • Sepideh Adliepour
  • آخه احساس میکنم خوب نیستی

    یعنی چجوری بگم

    یادمه گفتم وقتی خوب نیستم از آدما فرار میکنم و گفتی وقتی خوب نیستی باهاشون حرف میزنی میگی می خندی حتی  و اون حرف زدن میتونه راجب هرچیزی باشه به جز اون مشکل

    بخاطر همین

    شایدم من اشتباه می کنم نمیدونم

    پاسخ:
    اشتباه نمی کنی :)

    الان هم میگم بیایید یکم بگیم بخندیم بلکن حال من خوب شه :/ :))

    فقط خودم بلد نیستم بحث رو اداره کنم!
  • آرتـــمیس -
  • سلام^_^ 

    پاسخ:
    سلام سلام :)
    زندگی سلام :)

    آقا پریز من رو از برق بکشید زیادی جوگیر شدم :/

    سلام سلام

     

    خب چطوری ؟؟؟

    چی بگمممم ؟؟؟؟

    حالت هم که فهمیدم خوب نیس /:

    خب چو کنیم ؟

    پاسخ:
    می دونی با چه لحنی خوندم؟
    سلام سلام... خاله بزغاله! 
    و خواستم بگم علیک سلام... خاله بزغاله! 
    :)))))


    حال من گفتنی نیست
    بیایید یکم از خودتون بگید

    فعلا که میدونم درگیر امتحاناتی...
    اگه از امتحانهای مجازی خاطره ی بامزه ای داری تعریف کن
    اگه نه که برم سراغ سوال های بعدی

    قطعا برو سراغ سوال بعدی !

    خاطره بامزه کجا بود عاخه ....اونم از امت مجازی...

     

    خوشم میاد همه تو بلاگ عاشق اند اصلا

    : دی

     

    من یک دوست دارنده هستم (به قول بشری)

    پاسخ:
    روش های تقلب زیادی هست ها :))
    حیف می ترسم شباهنگ اینجا رو بخونه وگرنه یادت می دادم

    هرچند ما که زیاد عمری نداشتیم تو مجازی


    فقط من و دوستم امتحان هویت احتماعی رو جفتمون از رو کتاب نوشتیم. اون 18 شدم من 17 :/
    دوستم می خواست زنگ بزنه بگه خانم من از رو کتاب کپی کردم کجاش غلط بود؟؟؟ که جلوش رو گرفتیم :)))

    یا یکی از دوستام کلاس های مجازی رو می پیچوند کلا... پارسال هم که معلم ها تازه آشنا شده بودن و پیشرفته نبودن... شاد هم که لنگ کامل! کسی کاریش نداشت. دیدیم انصاف نیست. من پروفایلم رو تغییر دادم و عکس رو برداشتم و اسم معلممون رو گذاشتم. بعد رفتم پی وی با همون دوستم که 18 گرفت حرف زدم. گفتم دوستتون سمیرا چرا هیچوقت حاضر نمیشه و... اونم نوشت خانم سمیرا اصلا به درس شما اهمیتی نمیده میگه چرت و پرت میگید نمیخوام وقتم هدر شه. منم نوشتم واقعا که! فکر میکردم ادب رو به دانش آموزهام یاد دادم اما ترتیب نشدن اینها و...
    بعد اسکرین شات گرفت فرستاد واسه سمیرا. دیگه بقیه اش بماند :))


    آقا من شفاف سازی کنم عشقم اون عشقی که همه میگن نیستها
    یه مدل دیگه است


    بشری کیست؟
  • میم مهاجر
  • تکیه گاه بودن رو بیشتر از تکیه کردن بلدید؟

    بحثم سر اولویت دوست داشتنشون نیستا

    مسئله بلد بودن و مهارت داشتنه

    پاسخ:
    چه سوال عجیبی!
    نمیدونم!

    جرا پرسیدین این سوال رو؟

    احیانا این کامنت اشتباهی نیومده اینجا؟


    خب... منم میگم مهارتش رو ندارم

    کسی داوطلبانه کلاس آموزشی نمیذاره واسم؟
  • Sepideh Adliepour
  • خب از چی بگیم😐

    جُک بگم؟😐

    یه روز دوتا چینی می خوردن بهم می شکنن/:

    +هرکی نخنده می بندمش به طناب و مجبورش می کنم یه قابلمه ی پر خورشت کرفس مونده بخوره😐❤️😂

    پاسخ:
    از در دیوار :))))

    :))))))
    خندیدم آقا خندیدم :)))))



    از خودت بگو یکم
    سپیده من اصلا تو رو نمی شناسم!
    تازگی ها فهمیدم چقدر دوستهام رو نمیشناسم!

    چند سالته؟ 
    چی خوندی؟
    چی کاره ای؟
    اگه خواستی خصوصی بیا حرف بزنیم...

  • پاییز .....
  • من حرف زدنم نمیاد... دوتا گوش دارما. بدم؟ میخوای؟

    توحرف بزن من بغلت میکنم:)

     

    غذا باید بذارم بپزه. ساعت نزدیک 1 عه و ناهار نداریم. امون از امتحانا. 

    پاسخ:
    من خودم سراپا گوشم
    دو جفت گوش رو بزارن کنار هم چی میشه؟ :دی

    وای!
    خوب شد گفتی!
    منم نهار نذاشتم!
    یه دیقه واستا الان بر می گردم!

    سلام :)

    پاسخ:
    علیک سلام :)

    خوب هستین؟
  • آرتـــمیس -
  • خوب چی بگیم الان؟:/ 

    من می خوام حرف بزنما ولی نمی دونم چی بگمD:

    پاسخ:
    می تو!!!!!!!

    تو هم از خودت بگو

    راستی چند سالته آرتیمس؟

    ایولللللل

    ولی چه دوست جاخالی داشتی ///:

    رفته به معلم گفته فلانی به درس شما اهمیت نمی ده ///:

     

    عوضش گوشی مامانم دست من بود پارسال کلا من جواب بچه ها رو می دادم و بلاک میکردم

    انقدر حال می داد ^-^

    پاسخ:
    به معلم نگفت که به من گفت! :///
    من خودم رو جای معلم جا زدم :///

    بعد هم که دیگه جواب تلفن های سمیرا رو نمی داد...
    سمیرا زنگ میزد به من
    منم گفتم آره معلم از همه راجع بهت می پرسید ولی من گفتم مشکل داری نمیتونی بیای. چی؟ کی همچین جرفی زده؟ واقعا؟ بدبخت شدی سمیرا! بدو برو از معلم عذرخواهی کن... آره الان بهش زنگ بزن... 


    :))))))))

    خیلی ریلکس نقشم رو بازی کردم :)))


    آفرین بر تو فرزندم :))
    فحش های ملتی در پی توست :))

    بشری همون ریحانه سادات وب شب های سورمه ای

    اسم اصلیش بشری عه

    وبشو میخوندین که !¿

    پاسخ:
    آهان!

    آره 
    شاید قبلا میدونستم ولی یادم رفته :/

    گفته بودم حافظه ی من اندکی از ماهی ضعیف تره؟

    سلام

    حال و احوالت :)

    پاسخ:
    سلام

    تقریبا مساعد :)

    شما چی؟

    چرت ترین سوالی که وقتی دو کنکوری بهم میرسن می پرسن:
    درس میخونید؟
    :/
  • میم مهاجر
  • نه، خیلی هم فکر کردم که دقیقا از کجا شروع کنم بپرسم

    چون لازم داریم یه وقتایی تکیه کنیم (با اغماض نگفتم همیشه)

    و اگه اینو بلد نباشیم یه جایی، تو یه موقعیتی که بقیه فکرشم نمی کنن و علی الظاهر خیلی هم خوب و قوی به نظر می رسیم می شکنیم

    و خب این حالت شما تا حدی این حس سرشار بودن و نزدیک به مرز بودن رو به من القا میکنه

    پاسخ:
    من بیشتر اوقات خودم رو بخاطر زیادی تکیه کردن و به قولی آویزون بودن سرزنش میکنم...

    واسه همین برام عجیب بود!

    شاید الان هم دارم خودم رو می زنم به در و دیوار تا کسی رو برای تکیه کردن پیدا کنم...
    نیست که نیست

    آدم باید رو پای خودش وایسته...
    اگه خودت باشی و خدای خودت شکستن معنایی نداره به نظرم...

    درسته که این جز باورهامه و برای رسیدن بهش تلاش میکنم اما نگران نباشید تا به مرحله ی عمل برسه خیلی کار دارم!

    الییی :)) بیا بگم چقدر دلم تنگ شده برات. دلم برای اون کامنتای طولانیمون تنگ شد :( خوبی؟ خوشی؟ خوش می‌گذره؟ 

    + باید هندسه بخونم و هیچی ازش بلد نیستم. فقط کتاب رو ورق می‌زنم و امیدوارم که سوالاش اونقدری راحت باشه که بتونم حل کنم یا اثبات کنیدهاش رو از رو بنویسم :|... 

    پاسخ:
    بیا بغلم نوبادی جان ... 

    خب صادقانه بگم جواب همه ی سوالهات نه است



    آخ هندسه که خیلی شیرینه :)
    لیمیته که سخته و رو مخ :/

    انشالله به خیر می گذرونی...

    و من یک عدد عاشق اثبات کنید بودم...
    یعنی می نشستم اثبات می کردم. راه می رفتم اثبات می کردم. می خندیدم اثبات می کردم. معلم می گفت لازم نیست من اثبات می کردم :/










    میگم نوبادی
    یه سوال خصوصی بپرسم ازت؟
    اسم واقعی ات چیه؟
    فقط اسم کوچیکت
    نوبادی صدا کردن بهم حس صمیمیت رو نمیده...

    افتضاح -_-

    آره ولی این روزا دیگه حوصله خودمم ندارم چه برسه به درس

    مگه پشت کنکور موندی ://

    پاسخ:
    هی روزگار...

    کمکی از دست من برمیاد؟

    بله انگار همه ی بیان پشت کنکور موندن :/

  • هیـ ‌‌‌ـچ
  • باور کن تبعاتی نداره (که اصلاً کسی غلط می‌کنه تبعاتی هم پیش بیاره!) ولی می‌خوام اینو بدونی اون قدری که تو ذهن شما خانم‌ها تابو شده و برای خودتون لولو کردینش، در اون حد هم اتفاقات بد رقم نمی‌زنه! تهش یا جواب مثبته یا منفی، اصلاً دلیل نداره چیز بدی پیش بیاد!

    بذار مثالی بزنم، مگه غیر اینه که حضرت خدیجه یکی از مهم‌ترین زنان در تاریخ اسلام و حتی در تاریخ جهانه؟ مگه غیر از اینه که پیامبر هم بزرگ‌تر بوده؟ اما همه می‌دونیم که همین شخص پیشنهاددهندۀ ازدواج به پیامبر بوده! مثالای تاریخی دیگه‌ای هم هست ولی همین یکی کفایت می‌کنه.

    این طوری می‌خوام بگم که کسی از پیغمبر خدا که بالاتر نیست، هست؟ پس دلیلی نداره بخواد بدرفتاری‌ای صورت بگیره! همون طوری که اگه یه خانم در جواب بخواد بدرفتاری کنه، عیبه، همون طور هم بدرفتاری آقا عیبه! هر کسی هم غیر از این نظرش باشه (که چون خانم جلو اومده باید بدرفتاری کنم یا بعداً سرکوفتش کنم) ببخشید اما منشورِ بلاهت و بی‌شعوریه و نباید خطای اون رو به پای بقیه نوشت و بابتش خودت رو از ابراز علاقه به شخص مورد علاقه‌ات محروم کنی!

    همۀ ما انسانیم و برابر! هیچ فرقی به جز میزان انسانیت با هم نداریم و بقیۀ تفاوت‌ها (جنسیت، زیبایی و...) یک مشت موارد ظاهریِ به شدت بی‌اهمیتن که اصلاً تأثیری توی زندگی ایجاد نمی‌کنن چه رسد به این‌که بخوان عاملی برای برخورد متفاوت یا نگاه بالا به پایین محسوب بشن!

    چقدر حرف زدم :))

    پاسخ:
    ببینین اصلا مهم جواب مثبت و منفی نیست! 
    نمی دونم چطور بگم...
    خب تقصیر من که نیست غلط میکنن و تبعات رو هم پیش میارن! اکثر اوقات البته و نه همیشه.

    میدونید اگه کسی در حد پیامبر باشه و آدم در اون حد ازش اطمینان داشته باشه چرا که نه؟ ولی آیا چنین آدمی پیدا می شود در جوامع امروزی؟ آیا میشه مطمئن بود به جایگاه آدم لطمه ای وارد نخواهد شد؟ پیامبر چون بالاتر از همه هستن بدرفتاری صورت نگرفت! 

    تازه ایشون هم کسی رو واسطه کرده بودن... نه اینکه برن خودشون بگن که!

    البته مطمئن نیستم... 
    من خودم اونقدررررررررررر برونگرام که احساساتم فورا تابلو میشه :/ احتمالا در ثانیه ی اول دل باختن اون شخص همه چیز رو می فهمه :/



    اینهایی که راجع بهش حرف می زنیم عرفه. درست یا غلط توی جامعه ی ما عرف اینه. و همیشه شنا کردن خلاف جهت رود تبعات خودش رو داره. بازهم میگم اکثر مواقع و نه همیشه...



    آقا اصلا برای من زوده این حرف ها
    فعلا قصد ادامه تحصیل دارم من :)))))
  • Sepideh Adliepour
  • ای بابا مثل اینکه اینجا 1 عدد خانوم خونه داریم😂

    آغا برای منم درست کن گشنمه  دارم هلاک میشم😂

    پاسخ:
    من مرغ رو گذاشتم و اومدم :دی

    دعوتت کنم چند روز دیگه میرسی شهر ما؟ :))))

    یعنی دوستتون هم میدونس شما معلم نیستین ؟

    اهان یعنی چت ساختین :"))))

    ناقلا ها !

     

    فک کنم مشکل از بیانه /:

    همه پشت کنکورن /:

    پاسخ:
    ببین اون دوستی که باهاش چت کردم میدونست
    با هم نقشه کشیده بودیم!
    وگرنه نمی ریم که این حرف ها رو به معلم بزنیم!
    ما رو چی فرض کردی؟
    ما اند مرام و معرفتیم!! :))


    بله چت ساختیم :))

    آره بیان آنتی قبولی ساطع میکنه :/

    آره اگه یه روش خودکشی بدون درد سراغ داری بهم بگو :)

     

    جالبه همه کنکوری های بیان پشت موندن، طلسم شدیم :/

    پاسخ:
    خب قرص بخورید 
    البته دونه دونه بالا انداختن سخت میشه و ممکنه تردید کنید وسطش...

    ده تا قرص رو با هم تو آب حل کنید سر بکشید
    چند دیقه بعد پیش عزراییل هستین :)
    سلام من رو هم بهش برسونید :)



    اوهوم! :(
  • Sepideh Adliepour
  • مهم نیته❤️😂

    پاسخ:
    سوال هام رو پیچوندیا

    باشه :)

    خواستی به هر حال در خدمتیم

    یکم سفره رو بزرگتر پهن می کنیم فقط :)
  • میم مهاجر
  • اگه تکیه کردن هاتون مثل این پست باشه که بیشتر شبیه رفع تکلیفه

    عنوان رو که دیدم برام جالب بود، فکر می کردم با یه سری درونیات بروز یافته مواجه میشم

    ولی خب کامنت ها رو که خوندم حس کردم اصلا هم اینطور نیست

    نمی دونم برداشتم چقدر درسته و اگر درسته چقدرش تاخودآگاهه

    ولی در عین اینکه به نظر میاد سعی می کنید کمی بار درونیتون رو سبک کنید بیشتر در خودتون فرو میرید...

    و خب این خیلی سخت تره تا کسی که تو خودش میریزه و تلاشی هم برای بروزش نمیکنه، این یه جور دور زدنه... 

    می دونین چی میگم؟!

    پاسخ:
    تا حالا به خودم اینطوری نگاه نکرده بودم...




    به نظرتون حال باید چه کرد؟

    چه قرصی؟

    پاسخ:
    من از اسم قرص ها فقط آستامینیوفن کدین رو میشناسم
    با یه ژلوفن :)))


    آهان زینگ پلاس هم هست که تازگیا به تجویز مادر برای بالا رفتن سطح ایمنی امون می اندازیم :/


    فکر نکنم مفید واقع شن اینها :/

    بله متشکرم.

     

    امیدوارم حال شما هم خوب باشه :)

    پاسخ:
    الحمد الله :)

    برای خوب شدن حال ما هم دعا کنید :)

    آها ممنون :)

    حتما براتون جبران میکنم، اون دنیا اگه هوس چایی کردین خودم از جهنم براتون یه کتری آب جوش میارم :) اگه هم یه درصد خدایی نکرده جهنمی شدین خب دیگه مثلا اگه قرار بود یکی مون رو کتک بزنن یکی مون رو آتیش، میگم منو آتیش بزنید :))

    پاسخ:
    خواهش میکنم :)

    نه من یخ در بهشت میخوام!

    باید یکی رو پیدا کنیم از بهشت برامون تلپورت کنه....

    عجب دو راهی سختی!

    :)

     

    می‌تونم بپرسم چرا؟

    پاسخ:
    ام...
    چون دعا با زبونی که باهاش گناه نکردی راحت تر اجابت میشه... و خب من با زبون شما گناهی نکردم :)

    الان مصداق بارز آدمایی شدم که منفی بی نهایت هستن و نه تنها انرژی مثبتی ازشون ساطع نمیشه بلکه کلی انرژی بقیه رو هم تخلیه میکنن :)

    واسه همین ترجیح میدم خدافظی کنم، خدانگهدار :)

    پاسخ:
    در این شرایطه که عم خنده دار میشه...

    برید تو لاک تنهایی حالتون بهتر میشه؟
    خودتون میتونید حال خودتون رو خوب کنید؟
    اگه اینطوره اولا خوش به حالتون و دوما به سلامت :)

    خدا پشت و پناهتون :)
  • میم مهاجر
  • جدی تر به این احتمال فکر کنید که هضمش کنید و اگر درصدی آثارش رو دیدید ولش نکنید

    خیلی زبله و مدام رکب میزنه... 

    بعد اگر درست یافتیدش بگید که چرا ازش فرار می کنید

    تکیه گاهه نیست؟ تجربه ی بدی داشتین؟ می دونید کجاها میشه تکیه کرد؟ باور غلطی در مورد این مسئله ندارید؟ 

    اگه نتونستین اینجا بگین حداقل برای خودتون بنویسید

    (رو نوشتن تأکید دارم و صرف فکر کردن رو توصیه نمی کنم، نوشتن جسوارنه تره و رو راست تر، یه جورایی حجت رو بر آدم تموم میکنه و گاهی بیرحمانه چیزی رو به رخ میکشه

    با توجه به علاقه تون به نوشتن می تونم امیدوار باشم که انجامش میدین) 

    پاسخ:
    آخه واقعا نمی فهمم چی میگید!

    یعنی من درونیاتم رو بروز نمیدم؟!
    زیاده از حد بروز میدم!

    یا حرف دلم رو نمیگم...
    هر وقت برام واضح و شفاف بوده گفتم...
    الان خودم هم خوب درکش نمیکنم...

    من زیاد مشورت می گیرم
    زیاد می خوام که باهام حرف بزنن...

    ولی خب...

    به تجربه دریافتم  یه مکالمه وقتی واقعی میشه که شروع کنی به گوش کردن. وگرنه هر دو طرف صرفا در سکوت منتظر میشن که نوبت خودشون بشه و حرف خودشون رو بگن... شاید الانم صبر کردم ببینم بحث به جایی که میخوام کشیده میشه یا نه! شاید هم صرفا می خوام یه مکالمه داشته باشم همین...


    ولی اینکه تکیه گاهی نیست هم درسته ها
    :/


    اگه بود از دستش نمی دادم

    من واقعا آدم آویزونی هستم :/ ( متاسفانه!)

    نه راهش فقط یه چیزه که هنوز از نحوه و عاقبت انجامش می ترسم وگرنه چندماه پیش این کارو کرده بودم :)

    یاعلی

    پاسخ:
    اینطوری که شما میگید ذهن من ناخوداگاه رفت سمت ابراز علاقه به اون دختر فامیلتون که میگفتین :/
    درست حدس زدم یا ذهنم منحرفه؟ 



    :)

    نه اون که یه توهم بود تموم شد رفت :)

    قبلا در مورد نحوه انجامش که ازت پرسیدم، یادت رفت؟ :))

    پاسخ:
    آقا ! آقا !
    الان جدی جدی خودکشی میکنید گناهش میفته گردن من!
    قبول نیست!
    من میخوام جهنم هم برم بخاطر گناه های خودم باشه نه خودکشی یکی دیگه!



    کدوم مشکله که راه حلش پاک کردن صورت مسئله است؟ 

    مشکل و ناراحتیم از اینه که واسه آدمای دور و برم اهمیتی ندارم و اگه هم براشون مهمم فقط بخاطر اینه که خودشون در خطرن :)

    مثل الان که خودکشی من اهمیتی نداره و فقط بخاطر اینکه گناهش گردن کسی نیفته مهم شده :))

    پاسخ:
    میدونید...
    شاید حرفی که میزنم از نظر علمی/ انسان شناسی/ روانش شناسی درست نباشه
    اما حرفیه که خودم قبولش دارم

    من نمیتونم بگم بیخیال دنیا خودم رو عشقه
    هرکی قدرم رو ندونست مشکل از خودشه
    من اینطوری نیستم
    پس به این نتیجه رسیدم

    اهمیت رو باید ایجاد کرد
    اینکه میگن من رو بخاطر خودم دوست داشته باش حرف مسخره ایه
    آدمی که دیگری رو صرفا به علت وجود داشتنش دوست داشته باشه شاید وجود داشته باشه ولی خب به درجه ای از عرفان رسیده که آدم های عادی معمولا نمی رسن
    آدم ها رو با آورده هاشون می شناسن
    شما چه آورده ای برای این دنیا داشتید؟
    برای اطرافیانتون؟
    برای کسایی که دوستشون دارید؟ 
    اصلا منظورم مسائل مادی نیست هرچند اون رو هم شامل میشه

    چه چیزهایی رو برای اونها فدا کردین
    چه کارهای رو براشون کردین؟
    آیا کافی بودن؟
    اگه کافی بودن چرا دیده نشدن؟
    کجای کار رو اشتباه رفتین؟
    روشتون غلط بوده؟


    با یه روان شناس هم حرف بزنید بد نیست
    کمک میکنه راحت تر مسئله ها رو برای خودتون حل کنید :)




    جنبه ی شوخی ندارین ها :/
    من دیگه با شما شوخی نمیکنم از این به بعد :/

     

     

    نه نه منظورم اینه که چرا حالتون بده ؟

    پاسخ:
    سوال خوبیه

    کاش خودمم می دونستم :/
  • میم مهاجر
  • خب میشه گفت حدسم اشتباه بوده تا حدی (الحمدلله)

     

    میشه یه تقلب برسونید که بحث رو ببریم به اون سمت :))

     

    +نگید آویزون، خاصیت خلقته

    وگرنه این همه روابط مکمل تو برنامه ی خدا نبود از رفاقت و مادر_فرزندی گرفته تا شفاعت و توکل و توسل و... 

    من نرسیدم بهش ولی اونایی که تو مدارشن خیلی هم باهاش کیف میکنن

    پاسخ:
    آخه میدونید...
    همین چند وقت پیش یکی که خیلی بهم نزدیکه یه ویژگی از من رو گفت که دقیقا متضادش رو برای خودم متصور بودم...
    واسه همین هم یکم راهنمایی میخوام
    شاید درست میگید و من متوجه نیستم!


    هر جا بره بحث من پایه ام :)


    اولین نفری هستین که این ویژگی رو از دید مثبت برام تعریف میکنه...

    من که خداروشکر میتونم حرف دیگران رو جدی نگیرم ولی اگه یه نفر دیگه هم همین حال رو داشت، این حرفا رو بهش نزنیا! نابود میشه! نابود!

     

    نه من بی جنبه نیستم فقط حالم خوب نیست، قبلا هم خداحافظی کردم که اتفاق بدی نیفته، متاسفانه بحث ادامه پیدا کرد...بهرحال عذرخواهی اگه ناراحت شدید🌹

    پاسخ:
    ام... حالا که فکر میکنم میبینم منم وقتی بهش رسیدم نابود شدم. بعد کم کم خودم رو جمع کردم...

    ببخشید قصد نابود کردنتون رو نداشتم!

    آقا من اصلا حرف زدن بلد نیستم

    همیشه گند میزنم

    ببینید چی کار کردم!

    اصلا تقصیر خودتونه وقتی که حال خودتون خوب نیست میایید جفنگیات ذهن یه روان پریش مریض رو میخونید! 



    هی...


    جدا نگرانتون شدم...

    اونقدر نمیشناسیم هم رو که بیام و اصرار کنم بگید چی شده! اصلا اگه بگید مگه من جز خراب تر کردن حالتون کار دیگه ای بلدم؟

    ولی لطفا با یکی که عقل درست و حسابی داشته باشه حرف بزنید...
    آدم ها به حرف زدن نیاز دارن...


    ببخشید بازهم خواستم شوخی کنم...

    واقعا معذرت میخوام
    ...

    خب اگه نمی‌دونین چرا ناراحتین؟

     

    حتما باید یک دلیلی باشه برای ناراحتی

    پاسخ:
    تا این حدش رو خودم هم میدونم :/
  • ریحانة السادات
  • چون هر لحظه ممکنه یکی بیاد تو اتاق نمی تونم بشینم همه کامنتا و جوابا رو با لذت بخونم :دی

    اینم دارم با سرعت نور تایپ می کنم D:

     

    خب بگو...منم میگم :دی

    چه خبر الی؟

    کی رو دوست داری ناقلا؟ DDD:

    پاسخ:
    میدونم چه شرایطی رو میگی :))


    خبری نیست...
    بابا اون نوع دوست داشتن منظورم نبود! :))
  • میم مهاجر
  • دقیقا همین تضاد

    چند وقت پیش فاطمه خانوم یه مطلبی در مورد کمال گرایی نوشته بود

    اونجا من هم صورتی از این تضاد رو توصیف کردم

    من هم اهل مشورتم،دوستانی دارم که می تونم باهاشون گفت و گو کنم بی رودربایستی بزرگتر های امینی هستن اطرافم که میشه بهشون تکیه کرد، کتاب می خونم،مباحث روان شناسی و خودیاری رو دنبال می کنم

    اما متوجه شدم با وجود همه ی اینا من اصلا آدم کمک گرفتن از اینها نیستم! با اینکه هر کسی از دور نگاه کنه اینطور برداشتی نداره

    اما من به طرز عجیبی با اکثر اینها جوری مواجه میشم که نتونن بهم کمک کنن، خودم رو خیلی قوی جلوه میدم و مشکلاتم رو خیلی پیچیده و یا انقدر ناقص بهشون اطلاعات میدم که کاری از دستشون بر نیاد

    یعنی بدون اینکه خود آگاهم متوجه باشم جوری باهاشون تعامل می کنم که ناکارامدیشون رو برای خودم اثبات کنم

    اینجوری خیلی راحت من کمالگرا از اتهام تک روی و کمک نگرفتن رها میشه با این بهانه که انجامش دادم و نشد و در عین حال پیروزمندانه بر سر کمک نگرفتن مصمم میشه

     

    بعضی موقع ها که راجع به این جور کنش ها و واکنش هام فکر می کنم کاملا احساس می کنم تو خودم یه من مرموز و سرکش دارم که خیلی موقع ها افسارش از دست من در رفته و اصلا متوجهش نشدم

     

    در مورد بروز دادن احساسات هم همینه

    من حس کردم شاید شما خیلی فیلتر شده بروز و ظهور دارین، یه جور خود سانسوری... 

    البته اصلا اینطور نیست که آدم مجبور باشه هر چی درونشه رو بریزه رو دایره

    ولی در مورد یه مسئله عادی که میخوایم بروزش بدیم باید مطمئن باشیم این کار رو به شکل صحیح انجام دادیم و قصوری از جانب خودمون نبوده، چه در انتخاب نگه داشتن یا ابراز کردنش، چه در نحوه ی انجامش، چه دگدر انتخاب فرد مناسب

    وگرنه خیلی راحت قصور یا تقصیر خودمون رو گردن شرایط بیرونی میندازیم و نفس به صورت ناخودآگاه نتیجه میگیره که Ok! پس دیگران قابل اعتماد نیستن، پس یه سری از حرف ها رو اصلا نباید گفت، پس اگه من این کار رو بکنم مدام ضعیف تر میشم و...

     

    هیچکس مثل خودتون از عهده ی صحت سنجی و تحلیل این رفتار بر نمیاد، رازش در اینه که با خودتون روراست باشید و نترسید از اینکه یهو با چیزی مواجه بشید که خلاف تصورات پیشینتون باشه

     

    پاسخ:
    راجع به کمال گرایی گفتین
    من خیلی راحت کمک میگیرم. ولی از خودم بابت این کار بدم میاد. در مواردی حالم از خودم بهم میخوره و فکر میکنم چقدر ضعیف و به درد نخورم و فقط بلدم به بقیه متوصل بشم. شاید دلیلش این باشه که اکثر اطرافیانم آدم هایی مثل شمان :/ 
    و من هر بار با کمک گرفتن مطمئنم که عزت نفسم رو له میکنم و شخصیتم خورد میشه. 
    از ضعف های خودم متنفرم...


    شاید اینچا فیلتر کنم کمی... که خب نیاز هم هست!
    اما در مواقع عادی... نمیدونم! شاید چون اووونقدر احساساتی ام و احساساتم زیاده که مجبورم یکم کمش کنم
    بازخورد های خوبی نمی گیرم معمولا...

    ممنونم از وقتی که گذاشتین و حرف هایی که زدین... 
    مچکرم :)
  • هیـ ‌‌‌ـچ
  • متوجهِ منظورت هستم ولی اینو هم در نظر داشته باش تا همین ۷۰-۸۰ سال پیش عرف معتقد بود دختر نباید سواد یاد بگیره و تا همین ۴۰-۴۵ سال پیش هم به جز یه درصد خیلی کمی، الباقیِ خانم‌ها تحصیلاتی بالاتر از دیپلم رو اجازه» نداشتن که کسب کنن، چرا؟ باز به خاطر عرف!

    عرفو بریز دور، کاری رو بکن که درسته، چون نظر عرف لزوماً اونی نیست که صحیحه!

    موفق باشی جوانِ در حال تحصیل ;)

    پاسخ:
    اوهوم...
    ترجیح میدم هر وقت وقتش رسید تصمیم بگیرم در این مورد...

    مچکر :)



    راستی! چی شد که این سوال رو پرسیدیدن؟
  • هیـ ‌‌‌ـچ
  • صرفاً سوالی بود که به ذهنم رسید :)

    پاسخ:
    :)
  • نسیم بهاری
  • Im here :)

    hi hiiiii:)

    پاسخ:
    سلام و درود بر شما دوست عزیز :)

    این چه حرفیه آخه، نزنید این حرفا رو

    نه تقصیر خودمه، معمولا این مواقع نباید با کسی حرف بزنم و صبر کنم حالم خودش خوب بشه..

    درونگرا ها حرف زدن فقط آزارشون میده مگر اینکه طرف مقابل... بگذریم بهرحال همینکه یه نفر هست که نگرانم باشه خودش ارزشمنده :) ممنون🌺

    پاسخ:
    برای منی که نود و خورده ای درصد برونگرام درک کردن درونگراها واقعا سخته...

    می دونید... که خب قطعا نمی دونید! من و شما خیلی چیزها رو راجع به هم نمی دونیم. پس بیخیال...  

    من دیگه نمی دونم چی بگم. معذرت می خوام ازتون اما... 
    کاش واقعا می دونستین اون شوخی ها به هیچ وجه نشونه ی نگران نبودن نیستن! 


  • Violet J Aron ❀
  • سلام علیکم D:

    چقدر کامنت! ماشالا با گوشی هر چی میومدم پایین به انتها نمی رسیدم XD

    پاسخ:
    علیکم السلام :))

    برم اسفند دود کنم چشم نزنی الان! :)))

    سلام سین دال عزیز :))

    من حالم خوبه خدا رو شکر :). شما حالتون چطوره؟ (می‌دونم احتمالا بقیه پرسیدم اما ۱. من نتونستم همه‌ی کامنت‌ها رو بخونم و ۲.ممکنه الان حالتون تغییر کرده باشه D: )

    دانشگاه هم داره می‌گذره و چیزی به امتحانات میان‌ترم نمونده :). می‌خوام تلاش کنم‌ سحرخیز بشم! و همین‌ها فعلا :).

    پاسخ:
    علیک سلام :)
    الحمدالله :)
    منم بدک نیستم :)
    آره یکم طولانی شد😅 دیگه روم نمیشه بگم بیایید یکم بیشتر حرف بزنیم😅

    هنوز مال شما شروع نشده؟ انشالله به خوبی می گذرونید :) میتونم بپرسم رشته ی شما چیه؟ 
    تلاش کن تو میتونی! 
    اگه خواستی خودمم راز سحرخیزی ام رو بهت بگم😅 

    :)
  • آرتـــمیس -
  • بهم میخوره چند سالم باشه؟ :دی *لوس بازی در میاورد*

    پاسخ:
    15 
    :)
  • ریحانة السادات
  • بح بح الان کامنتا رو سرسری خوندم،ولی باید یه دور دیگه بیام حرف به حرف بخونم DDD: چقدر بحثا فلسفی شده و اینا :دی

    می بینم که ازم حرف زدین (-B  قربان شما :) ولی بهم بگید ریحانه لطفا.خطر لو رفتن هویت :دی

     

     

    دیگه اینکه چرا همه وجودشون خسته ست و وباشون خوبه؟برعکس من که حداقل الان وجودم خسته نیست وبمم خوب نیست!اواخر بهار/اوایل تابستون هم من حالم داغون بود همه خوب بودن =)))) کلا من و هوا،شما همه.هر وقت دیدم حالم داره بد میشه - یعنی شماها حالتون داره خوب میشه- میام مژده ای دل! بهتون خبر میدم.

     

     

    باید بگی :دی اصلا تو چرا صندلی داغ نمیذاری؟

    پاسخ:
    هر وقت بیای قدم سر چشم ما میذاری :)))

    از هر دری میشه حرف زد اینجا...

    آره رفیق شفیقت نقل قولی هم از تو داشت :)
    هرطور راحت باشی صدات می کنیم :)

    مگه من وبم خوبه؟ :/
    این نوسانات طبیعیه... انشالله که حال همه ی دل هامون خوب خوب باشه :)


    خب تو فکر کن اینجا صندلی داغه
    هر چه می خواهد دل تنگت بپرس :) 
  • آرتـــمیس -
  • 14:)

     

    +اومدم بنویسم 14 نزدیک بود بنویسم 41 :||

    پاسخ:
    دیدی چه خوب حدس زدم؟؟ :))

    + پیر شدی رفت... 😁😁


    ۱۴... میشه هشتم نه؟ وای چه دوران مزخرفی بود! من در مورد اون دوران فقط میتونم بگم خدا رو شکر گذشت! ://
    برای تو امیدوارم بهتر باشه و روزهای قشنگی رو تجربه کنی :)


  • چوی زینب دمدمی
  • سلام سین دال!
    ای وای چقدر دلا گرفته ست!دل گرفته میبینم خودمم پژمرده میشم!یکم انرژی مثبت بهتون بدم حالتون بهترشه؟@_____@
    من عاشق حرف زدنم ولی باید راهم بندازی وگرنه میشینم مثل بزدستمومیزنم زیرچونه م وهمین طور نگاهت میکنم!
    خیلییییییی تجربه کردم.یه موقه هایی انقدرررررر لبریز احساسات مختلفم که واقعا بایدیه چیزی بنویسم(بی ربط،ربطی نباید داشته باشه به اون احساساتم اصلا.من بانوشتن همه چیزم میگذره)ولی خب چیزی برای نوشتن ندارم.خیلی حس گندیه:||||ولی درحال حاضر این حسو ندارم خیلی خداروشکر😍
    وباوجود همه مصیبتها حالم خوبه.دیگه کنارباید بیایم چه میشه کرد؟
    درباره عشق انقدر حرفا دارم سین(الی رودوست ندارم چقدر سین قشنگتره بذارهمش بگم سین!😁✌)ولی نمیدونم باید چی بگم!
    فقط اگه ازم سوال مشخصی بپرسن میتونم جواب بدم درغیر این صورت اصلا...
    ولی این نکته ...
    *در زمینه احساسی دخترها خل تر*
    میام میزنمتــاااا.سین دال جمع کن این حرفارو جلومن نزن😐باید بدونی امکانش هست چوی زینب دمدمی اینوبخونه و...:/


    عشق خیلی چیز قشنگیه*_*سین دال💓💚❤هرچقققققدرم سخت ودردناک وتلخ باشه بازم شیرینه.خیلی نوشته بودم اینارو قبلا،حوصله ندارم دوباره تکرارکنم.باید برم ازتو وبم کپی پیستش کنم اینجا.منم خیلی وقته که کنار اومدم با این قضیه که میشه از دور هم عاشق بود وخوشحال...چون قلبامون بهرحال بهم پیوندخورده ...چون معنی عشق برای من متفاوته ...الان میبینم عشق چقدر چیز ساده ای بوده ...
     ...والان خوشحالترم.هرچند بعضی وقتا بازم دلم براشون تنگ میشه وحالم بد میشه وقلبم بهونه شونو میگیره ولی ...حس می کنم اگه بفهمه بهم افتخار میکنه که دیگه یاد گرفتم اون چیزی که همیشه میخواست یادبگیرم^^
    (پ.ن:عشق من ازاون نوع عشقا نیست خودت میدونی)

    پاسخ:
    سلام زینب جان! :)

    انرژی مثبت داری پستش کن مستقیم خونه امون! نیاز مبرم دارم! :(
    جدی تو این همه انرژی مثبت رو از کجا میاری؟ :/


    این جمله رو باید بنویسم تو پروفایلم! دقییییییییقاااااااا مصداق حال منه!

    آره گنده...
    الحمد الله :) ایشالا پایدار باشه :)

    هر طور دوست داری صدام کن :)
    ام... عشق کلا پیچیده است یه مدته دورش رو خط کشیدم (به معنی واقعی کلمه) 

    خب خل بودن مگه بده؟ :))
    من خودم افتخار میکنم به خل بازی هام :))
    آقا من یه شفاف سازی بکنم خل بودن رو به هیچ عنوان به معنای بدش استفاده نکردم!

    کسی در قشنگ بودن عشق مگه شک داره؟ :)
    ساده؟ شاید... به هر حال هر مدلی که هست یه مدت دورش رو خط کشیدم :)

    آخی... :)

    میدونم
    عشق من نیز :)
    یه نفر بیاد بقیه رو توجیح کنه :/

    هنوز شروع نشده :)

    آموزش فیزیک :).

    بله بله خیلی خوشحال می‌شم. لطفا اگر میشه به من هم بگین D:

    پاسخ:
    هنوز هم؟
    پس کی قراره شروع شه؟ :/ :دی

    چقدررررر فوق العاده من عاشق فیزیکم عاشق معلم فیزیک ها هم هستم البته نه همه اشون! :/ امیدوارم شما از نوع خوبش باشید :))))

    خب آماده این؟
    این راهی که میگم نتیجه اش قطعیه منتها یه سری عوارض دیگه داره... انتخابش با خودتونه. گوشی اتون رو بردارید. بسته ی اینرنت ۶ تا ۱۲ صبح بخرید. مطمئنا راس ساعت ۶ بیدار میشید. :)))
  • چوی زینب دمدمی
  • سین دال من انرژی مثبت دارم ولی نمیدونم باید چجوری به بقیه هم منتقلش کنم! کاش جواب اینو میدونستم.
    همه بهم میگن شبیه آنشرلی ام ومن مخالفت میکنم ولی قبول دارم که توی این مسئله،واقعا خیلی شبیهشم👇:
    اونمی توانست بین غم ومخلوق سرزنده وبانشاطی که کنارش ایستاده بود،ارتباطی برقرار کنداما خبر نداشت ،کسانی که می توانند تا اوج شادی هاپرواز کنند،ممکن است درعمق غم ها غوطه ور شوند وطبعی که ازخوشی هانهایت لذت رامی برد درمقابل سختی هابیشتر از همه می رنجد!

    این بعد مثبت من خوبه ولی تو بعد تاریک ومنفی منو ندیدی ودعاکن هیچ وقت نبینی.چون واقعا هیولاست!انقدر بده که هیچ دوست ندارم حتی راجبش حرف بزنم تابرام یاد آوری بشه.

    شایددلیل اینکه میتونم مثبت باشم اینه که باکوچکترین چیزا خوشحال میشم.وخیلی چیزاروساده میگیرم.ببین من وقتی نگاه میکنم میبینم،خب! میتونم الان برم شیرموز وکیک بخورم،یه قسمت کیوت ازیه انیمه رو هم دست نخورده دارم(ایناروبه عنوان جایزه به خودم میدماااا.یعنی مثلا اگه فلان کارو بکنی میتونی یه قسمت جدید از انیمه تو ببینی) بعد میتونم بادوستام یه چندکلمه حرف بزنم،بعدبه این فکر میکنم که یه نفر تودنیای واقعی پیدا کردم که درست مثل یکی از شخصیت هامه وکلی ذوق زده میشم با یاد آوری  این موضوع،بعد به این فکر میکنم که دارم کتاب آنشرلیو میخونم وچقدر نازه*--*بعد به این فکر میکنم که امروز سرکلاس مجازی چه اتفاقاتی افتاد،به نقاشیم فکر میکنم که بعد مدتها خوب از آب دراومده ومنتظره برم رنگش بزنم ...به دفترخاطرات بچه م فکر میکنم که هرموقع میخونمش آرامش خاصی وجودمو میگیره ...همینا دیگه سین.اصلا یکی از قشنگیای زندگی انگشتهای آغشته به رنگ بعد از رنگ کردن تخم مرغه^__^که تخم مرغشو هم به مسخره ترین وضع ممکن رنگ کرده باشی.وخب مثلا اگه یه روزم خالی ازایناباشه حالم بدمیشه.
    من اگه بخوام ازمشکلاتم حرف بزنم که اونام خیلی میشن.ولی خب باید ذهنتو ازشون دور کنی دیگه.وبرای اونایی که میشه حلشون کرد ...راه حل پیدا کنی.من همین چندوقت پیش داشتم بایه مشکل بزرگ،درواقع یه هیولا دست وپنجه نرم میکردم،ولی احساس پیروزی بعداز غلبه بهش انقدر خوشایند وقوی بود که تا الانم هنوز ردش هست وشیرینیش باقی مونده^^
    وقتی یکی ازمشکلامو،اونم خیلی بزرگ،حلش میکنم امیدوار میشم برای شکست بقیه شون.
    وبعدم اینکه ارتباط با خدا واهل بیت ومخصوصا امام زمان😭(که الانم ایام فاطمیه هست)به هیچ وجه نباید قطع بشه...

    من خیلی ازاین احساساتی که تو کامنت هاراجبش حرف زده بودینوخودم تجربه کردم ...ولی خیلی خوشحالم که الان دیگه ازشون گذشته ام ...یعنی طرزبرخورد باهاشونو یادگرفتم.
    منم به خل بازی هام افتخار میکنم.ولی توبحث عشق نه. اصلا اصل عشق چیزیه که بنظر من آدموباید قوی کنه،باعث رشدش بشه وکامل شدنش.این چیزیه که برای من عشقو به شدت قابل احترام وچیز ارزشمند وشگفت آوری میکنتش.همونطوری که هروقت داستان عاشقانه ای مثل مستر سان شاین و چیزایی شبیهش میخونم،که این نوع عشقو دارن،خیلی تحت تاثیر قرار میگیرم.ولی متاسفانه بیشتر جاها،عشق باعث میشه آدما احمقانه عمل کنن وحتی عاقل ترین آدمها خل بشن.یعنی هیچ چیزبه اندازه ی این برای من غیرقابل تحمل نیست.
    ومن خواهشمندم دخترا روجمع نبندید یابعضی چیزارو به دخترا نسبت ندید انقدر داشتیم دخترای عاقل وبالغ وفهمیده تو مسئله ی عشق که نیازی به گفتن هم نیست اصلا.

    عشق چیزیه که ازهرطرف نگاهش کنی یه جوره.از یه زاویه ساده ست ...از زاویه ی دیگه خیلی پیچیده ...درست مثل زندگیه دیگه ...مثل تنهایی که هم تلخه وهم شیرین وآدم نمیدونه دوستش داره یانداره ...مثل همه ی اینا.

    پاسخ:
    میدونی چیه زینب
    برای بخش به بخش کامنتت جواب نوشتم
    بعد پاکش کردم
    یه لحظه خشکم زد
    چقدر بزرگ شدی دختر!
    چقدر قد کشیدی قشنگ من! 
    چقدر پخته شدی!

    همه ی اینها جلوی چشم من اتفاق افتاده ولی تازه دارم می بینمش

    دلم خواست بغلت کنم
    به موهات دست بکشم
    ببوسمت

    چشمم هام پر از اشک شه و با لبخند بگم این زینب منه ها! 

    کامنتای اینجا چقدر زیادهههه. عین اقیانوس می مونه :| هر سری گم می شم توش.

     

    خب خب...

    *می پرد بغل الی*

    چرا؟ :( الان خوبی؟

     

    وایی :)) منم دقیقا برعکس تو همیشه از اثبات کنید فرار می کنم. یعنی کلا نمی فهمم اصلا به چه دردی می خوره. کلا اینطوریم که آقا من قبول کردم بخدا، اثبات نمی خوام :دی

     

    آره بابا. راحت باش.

    نفیسه می باشم. :)

    پاسخ:
    دیگه حالا لازم هم نیست تا عمق اقیانوس پیش رفت😅
    بزار برا دل خودم بمونه 😄


    اغوشش را بازتر می کند. إ نه کرونا هست! مثل فنر عقب می پرد و تا می تواند از نوبادی فاصله می گیرد و آغوشش را ضدعفونی می کند... :/ 
    ملت مادر خودشون رو تو خونه ی خودشون از ترس کرونا بغل نمیکنن بعد ما کلا حواسمون نیست! نچ نچ نچ!

    ام... از اونجایی که نمیدونم این حس چی هست دقیقا و از کجا اومده پس نمیفهمم الان رفته؟ یکمش رفته؟ کجا رفته؟ :/

    چرررراااااا ! اثبات از اساس زنپگیه هیچ‌چیز رو بدون اثبات قبول نکن :)



    اخیش :)
    الان عمومی شدها کامنتت به نظرت ایرادی نداره؟ گفتم شاید حواست نبود
    یا فقط من بودم که نمی دونستم؟! :/
    نفیسه... من فقط یه نفیسه میسناسم که خیییییییییییلییییییییی خوشگله به نظرم :) خیلی ناز و دوست داشتنی هم هست. دبیری ریاضی میخونه :)
    ولی خب یه نفیسه ی قشنگ تر پیدا کردم :)
    از آشنایی باهات خوشوقتم :)
  • نسیم بهاری
  • خب بیا با هم حرف بزنیم خانم 99% برونگراD:

    پاسخ:
    اول تو شروع کن :دی

    اگر درست یادم باشه، ۲۰ دی ماه :).

    البته من هنوز معلم نشدم و خیلی راه مونده، اما خودم هم دوست دارم یک خوبش بشم به امید خدا :)).

    عجب پیشنهادی D: اصلا فکرشم نمی‌کردم :). اما ممکنه بعدش مجبور شم چالش چگونه اعتیاد به اینترنت رو ترک کنید برای خودم بذارم D:

    .

    پاسخ:
    خب پس هنوز وقت هست :)

    انشالله :)

    اره دیگه گفتم یکم عوارض داره😅
    برای من که از قبل اعتیاد داشتم فرقی ایجاد نمیکنه. فقط دارم از یه مشکل در راهی هدفمند استفاده میکنم😅

  • چوی زینب دمدمی
  • جدی میگی؟

    بیا بغلم😭😭😭😭

    من ذوق زده شدم کهههههههه*___*

    نمیدونم ...کدوم بخشا باعث شدن همچین فکری بکنی؟

    پاسخ:
    جدی جدی جدی 😫
    ...
    من اصلا منقلب شدم موقع این کشف!

    همه اشون... ذره ذره قرار گرفتن تک تک کلماتت کنار هم...

    زینب😭😭😭😭

    ملت مادر خودشونو بغل نمی کنن؟ :") واقعا؟ :") پس چرا من زارت و زورت بغلش می کنم؟ البته این امر هم هست که خب نه من می رم بیرون، نه مامانم... ولی خب بازم...

    بیا بغلم بابا =)) عب نداره. از پشت مونیتور کرونا نمی گیریم. *آغوشش را باز می کند*

     

    چشم :)

     

    نه ایرادی نداره :دی بله فقط خودت بودی که نمی دونستی XD

    البته به نظرم خیلیا نمی دونن، ولی خب چیزی نیست که نخوام بگم. توی پست هام اشاره نکردم بهش فقط.

    واییییییی :))))))) من نیشم تا کجا باز شد نکننن خببب :)))) قبلش حداقل یه ندا بده که می خوای حرفای قشنگ بزنی. آمادگی پیدا کنم :دی به به دبیری ریاضی :))

    منم خوشبختم *__* خیلی خیلی.

    من که البته اسم واقعیتو نمی دونم، ولی تا حالا تو زندگیم الی نداشتم. :دی خواستم بگم اولین هستی و از کادر خارج شم دیگه. زیاد حرف زدم...

    پاسخ:
    خب نه همه ولی آره دیدم خیلی ها این طورین، و خب خودت میتونی تصور کنی آدم چقدر تنها میشه اونطوری... 
    به نکته ی ظریفی اشاره کردی :دی


    :)


    ای بابا :/ عیب نداره خدا رو شکر که الان می دونم! نفیسه... نفیسه... وای نفیسه اصلا نمیتونه سرشار از متانت و وقار و آرامش نباشه! باید خییییییییلیییییی مهربون و ساکت باشه نفیسه... :دی
    :))
    من خیلی خیلی خیلی بیشتر :)
    الهه است اسم کاملم :)
    که البته شناسنامه سینه ولی خودم الهه ام. دقت کردم دیدم مخفی کردنش چندان مهم نیست :/
    جدی نداشتی؟ الی خیلی اسم ها رو شامل میشه ها! چطور ممکنه؟
    اولین بودن خیلی حس خوبیه :)
    خدا پشت و پناهت :)
  • نسیم بهاری
  • امتحانای ترم اولم شروع شدن و بسیار کااار ریخته روی سر مبارکم=))

    پاسخ:
    انشالله که با موفقیت پشت سر میذاریشون
    فعلا همین خوابی که تو کامنت گفتی واسه یکی دو هفته ام بسه :)
  • نسیم بهاری
  • برام دعا کن با موفقیت پشت سر بذارمشون^^

    پاسخ:
    انشالله :)

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.