من هشتمین آن هفت نفرم
جمعه, ۲ خرداد ۱۳۹۹، ۰۸:۲۳ ب.ظ
کتاب قشنگی بود
چند تا داستان کوتاه
خیلی کوتاه
هیچوقت فکر نمیکرد از داستان کوتاه خوشم بیاد!
کاملا متفاوت
با زاویه دید اشخاص متفاوت
شاید بهترین قسمتش این بود:
پدرم گفته بود: قدر هر زخمی به عمق درد های اوست. پس زخم هایت را گرامی دار. زخم های کوچک را نوشدارویی اندک بس است. تو اما در پی زخمی بزرگ باش که نوشدارویی شگفت بخواهد، و هیچ نوشدارویی شگفت تر از عشق نیست. پدرم گفته بودکه عشق شریف است و شگفت است و معجزه گر است. اما نگفته بود که عشق چقدر نمکین است و او هر که را دوست تر دارد بر زخمش از نمک عشق بیشتر میپاشد.
حتما بخونیدش
- ۹۹/۰۳/۰۲
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.