غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

چالش بیان: «زینب» / «کوروش»

شنبه, ۲۸ دی ۱۴۰۴، ۰۲:۵۰ ب.ظ

چالش جدیدی نیست اما ، این روزها که بیان رونق گرفته بساط اینها هم رونق گرفته. موافقید یک بار برای همیشه درموردش صحبت کنیم؟

لطفاً تجربیات خودتون رو از دریافت کامنت‌های کاملا مخالف، با ادبیات رکیک، مغرضانه و پر از مغلطه رو با ما به اشتراک بذارید. ترجیحا نظراتی خارج از اکانت بیان و با اسامی «زینب» در وبلاگ موافقین نظام و «کوروش» برای مخالفین نظام. 

تاحالا احساس کردید این افراد آشنا هستن و اطلاعاتی بیشتر از آنچه که یک رهگذر معمولی داره درموردتون دارن؟ 

تاحالا به مورد مشکوکی برخوردید؟

میتونید حدس بزنید چه کسی/کسانی پشت پرده‌ی این اکانت‌هاست؟ 

 

 

 

+هرکس که از طرف این افراد بهش هجمه شده و تجربه هم کلامی باهاشون رو داشته دعوت میکنم، تا بقیه مخاطبانشون رو به این پست و چالش دعوت کنن. هرچه افراد بیشتری درموردش صحبت کنن بهتره به نظرم. باتشکر از همگی :)

  • میخک

نظرات  (۳۳)

  • هیپنو تیک
  • سلام و نور 

     

    وبلاگ من که کلا میزبان یکی از این عزیزان هست☠🗒

    آخرین پستم به نام "این یک پیام تست از پیام‌رسان شادگرام است." هم همینطور🗿

    پاسخ:
    عجب :)


    +علیکم السلام :)

    راستش منی که هیچ‌وقت در عمر وبلاگیم تجربه بدی توی کامنت‌ها چه خصوصی چه عمومی نداشتم، این‌دفعه بی نصیب نموندم🥲

    ولی خیلی خیلی فکرم به این سمت سنگینی می‌کنه که این اکانت‌های خارج بیانی در حقیقت همین بیانی‌های چند کوچه این‌ورتر یا اون‌ورترند!!! منتها شجاعتشون ته کشیده بنده‌خداها :)

    پاسخ:
    متاسفم 

    چی شد که به این فکر افتادید؟

    بله اکانت کوروش با تهدید فحش و توهین تا دلتون بخواد کامنت گذاشته و من همه موارد رو اسپم کردم

    پاسخ:
    منم دیدم 
    و جالبه تاحالا ندیدم کوروش در هیچ وبلاگ موافق نظامی کامنت گذاشته باشه
    و نظر زینب رو در هیچ وبلاگ مخالف نظامی ندیدم
    درواقع پیش همفکران خودشون ندیدم که صحبت کنند اصلا
    می‌خوام تجربیات بقیه رو هم بشنوم 

    تاحالا به اطلاعات شخصی درمورد شما ارجاع دادن؟ مثلا چیزی بگن که فقط خواننده های قدیمی یا افراد آشنا میتونستن بدونن نه غریبه‌ها؟

    برخی اطلاعات رو بله فقط کسی میدونه که وبلاگ منو کامل خونده باشه

    و قشنگ مشخص این فرد از من اطلاعات داره ولی درحد همین وبلاگ!

    پاسخ:
    یعنی انگار از دنبال کننده‌های قدیمی باشه که باهاش هم.کلام هم شدیم اما فکرش هم نمی‌کنیم این همون آدم باشه... :)

    چون زیرپوستی و شاید کمی دلسوزانه داشتند من را به راه راست! هدایت می‌کردند... :)

    حس می‌کردم از قبل باید بشناسند منو 

    نمیدونم شاید هم اشتباه فکر میکنم ولی بازم حسم همینو میگه که بیانی‌ هستند...

    البته زینب برام پیام نذاشته فقط یه نقطه و اسامی دیگر بود که کامنت می‌دادند!!

    پاسخ:
    یه نقطه رو هم یادمه...
  • Connection failed
  • سلام و درود

    این کوروش خیلی زر زر می کنه، همه جا، اکثراً هم چرت و پرت میگه فقط.

     

    چند تا وبلاگ هم هست که خیلی گوه می خورن و فحاشی می کنند و از لحن کلام مشخصه که برای یک نفره وبلاگ ها، اسم یکیشون نوحه یا همچین چیزی بود 

    بعد این یارو به همه میگه حرامزاده‌ها و زنان زاده و داعشی، که صد البته ویژگیهای خودشه که به مردم نسبت میده.

    این معلومه سرش تو کدوم آخوره...

     

    خدا لعنتشون کنه 

    پاسخ:
    سلام
    ادبیات وحشتناکی داره منم دیدم


    یه خاطره براتون بگم
    انتخابات ۸۸، یه نفر میومد محله‌امون روی در و دیوار خونه‌ها با رنگ خاص یک کاندید اسم اون کاندید رو خیلی بزرگ می‌نوشت و اسپری میکرد و می‌رفت. نمای تمام خونه‌ها رو اون محل رو زشت کرده بود. همه ناخودآگاه به اون کاندید فحش میدادن که تو میخوای تبلیغ کنی به جهنم نمای خونه‌ی من چرا باید زشت شه چرا در و دیوار خونه‌ی من باید خراب بشه! بعدها معلوم شد کسی که این کار رو میکرده طرفدار کاندید رقیب بوده. عمدا میخواسته ایجاد نفرت کنه. کوروش عجیب من رو یاد اون اسپری رنگ می اندازه...
  • نـــرگــــس ⠀
  • سلام میخک جان. 

    من کامنت‌های زینب رو معمولا نخونده می‌فرستادم هرزنامه. از بس این کار رو کردم، بعضا دیگه ازش کامنت دریافت نمی‌کنم.

    اما اخیرا در مطلب «اینجوری نباشیم» این کوروش هم اومد به یه نفر دیگه بی‌خود و بی‌جهت حمله کرد. مثلا هم در حمایت و دفاع از نظام.

     

    این زینب در شرایطی که مدت‌ها بود من هیچ مطلبی سیاسی در موافقت با نظام و در مورد تبیین ننوشته بودم، هی میگفت چرا تبیین نمی‌کنی و فلان.

     

    فکر من اینه که اینا تلاش می‌کنند جو بیان رو متشنج کنند و جو بدبینی رو تشدید کنند.

    پاسخ:
    سلام

    این کوروش خییییییییییلیییییییییی مشکوکه 
    زینب هم که بماند...


    حس نمیکنید زینب آشنا باشه؟ :)

  • بیست و دو
  • برای منم کوروش چندباری کامنت داده:/

    فحش میده یادم نیست چیا بلغور میکرد. ولی زر زیاد میزد. 

    الآنم چندباره فردی به اسم مهدی میاد مدام میگه اونایی که رای ندادن یا به پزشکیان دادن داغ بچه ببینن:/

    تا حالا بهشون دقت نکرده بودم که کی و چی هستن:/

    پاسخ:
    این نفرین واقعا دل خیلی سیاهی میخواد!
  • بیست و دو
  • آهان یکی از کامنت های کوروش رو یادم اومد:/

    من یادمه شبکه پویا یه کارتونی میداد درباره فلسطین و اینا. بچهه یه کلاه خیلی ترسناکی سر میکرد. منم اونروز داشتم نماز می‌خوندم دیدم پسرم تا سر حد مرگ دور از جونش ترسیده. اومده بود سر نماز چسبیده بود بهم. بعد دیدم از اون بچهه می‌ترسه. چندبار بعدشم این اتفاق افتاد. و من پست گذاشته بودم که خیلی بدم میاد توو شبکه پویا مسائل سیاسی مطرح میکنن اصلا بچه مگه می‌فهمه. یکی هم گفته بود شبکه پویا تا ظهر مال خردسالانه بعد نوجوانان که من نمی‌دونستم تا اونموقع. 

    بعد دیگه من از اینکه مجبور شدم بزنم جم و اینا نوشتم. این حالت مال دوسال پیش ایناست ها. 

    تموم شد من یه پست چندوقت بعد گذاشتم از یکی از خاطرات همسرم که در مجردی یکیو سوار موتورش می‌کنه طرف می‌ره توو راه یک کیلو کالباس میگیره هی پشت موتور این میخوره و یدونه تعارفم نمیکنه و منم نوشته بودم چجوری میشه آدم دلش بیاد به کسی تعارف نزنه. 

    بعد اومده بود نوشته بود وقتی میزنی جم تا بچت اوف نشه حالا اینم حقتونه و اینا:/ منم گفتم ماستارو چرا می‌ریزی توو قیمه ها؟!:/

    بهش تا حالا دقت نکرده بودم که سازمان یافته هستن. فکر میکردم به بیکار الدوله ست:/

    پاسخ:
    یکی می‌گفت صرفا از روی بیکاری نمیشه این همه با دقت، وبلاگ این همه آدم رو خوند و به تک تکشون کامنت داد و بحث کرد و جدل راه انداخت 
    تعداد کامنت‌هاش و حوصله‌ای که برای اعصاب خورد کردن داره فراتر از یه آدم بیمار معمولیه

    والا تا حالا وبلاگ مخاطب خاص داشت و این عزیزان فقط تشریف می‌بردن تو اینستاگرام و توییتر و گروه های تلگرامی 

    حالا از بیکاری تشریف آوردن تو بلاگ

    عیب نداره ما هم فحش خورمون ملس میشه ولی حقیقت من ک دیگه نتونستم تحمل کنم و امکان نظر گذاشتن ناشناس و غیربیانی رو بستم...

    چون دیگه خیلی بی ادب تشریف داشتن 

    آدم نمیتونه تحمل کنه فضای تمیز بلاگ با فحش و فضیحتهای اینا آلوده بشه ...

    پاسخ:
    تخصصشون تو جنگ اعصاب راه انداخته
    تا وقتی فکر میکردم ناشناس‌هایی هستن که میان عقده‌هاشون رو تخلیه کنن و برن می‌تونستم کنار بیام اما
    انگار از آشنا رکب خوردیم :) انگار نزدیکتر از این حرفان:) اعتماد سازی کردن و از پشت...
  • بیست و دو
  • من یکبار جواب این مهدی نام رو دادم. بار دوم گفتم باشه!...حوصله جواب دادن بهش رو نداشتم. حالا نفرین کنه. مگه به حقه؟ مگه میگیره ؟ مگه اصلا مهمه به حرف گربه سیاه بارون نمیاد. 

    ببین آدم بیکار خیلی زیاده من اگر از بیکاری عده ای برات بگم شاخ در میاری. افراد مریضم بسیار بسیار... ولی کامنت کوروش و زینب رو تا حالا از زاویه تو نگاه نکرده بودم به نظرم درست میاد:/

     

    پاسخ:
    قطعا نفرین ناحق برمیگرده سمت دل سیاه خودش
    اگه فقط ده‌تا وبلاگ پیگیرانه کامنت میذاشتن میگفتم از سر بیکاریه
    اما بیشتر از ده‌ بیست تا وبلاگ... اینقدر حضور فعال فقط برای فحاشی... و یک بار هم جایی که همفکر خودشون باشه کامنت تاییدی نذاشتن... عادی نیست...
  • انار سرخ
  • اینجا نه، توی بلاگفا یه نفر با اسم زینب کامنت داده بود، توی یه پست که در مورد وضعیت نوشته بودم. 

    اما یادم نمیاد کامنتش رو. ولی فحش نداشت. 

    بعدشم دیدم ۷۲ تا بازدید داشتم، ولی نشد ببینم فحشه یا نه. 

    وقتی باز شد میام میگم چیا بوده. 

    پاسخ:
    عجب

    این‌که همزمان به هر دو طرف داره حمله میشه و فقط مختص یه تفکر خاص نیست کمی عجیب به نظر می‌رسه، انگار کلا همه رو میخوان از نظر روانی بهم بریزن 

    ممکنه هم افرادی که از ناشناس‌ها زخم خوردن دلشون بخواد تلافی کنن برای همین هم خودشون ناشناس میرن توی وبلاگهای مخالفِ خودشون نظر میدن! 

    الان یادم اومد حتی یه ناشناسی اومد توی خصوصی بهم گفت علاوه بر نوشتن پست‌های به این عالی‌ای :/ برو توی وبلاگ مخالفین حکومت نظر بذار تا بدونن ماها هستیم و دور برشون نداره! 

    که من این‌کارو نکردم 🫠

    پاسخ:
    چی بگم...
    می‌خواستم تجارب بقیه رو بشنوم
    از بردن آبروی کسی خوشم نمیاد اما... 
    می‌خواستم بیشتر بشناسم بعضیا رو :)

    حتی انتخاب اسم‌هاشون هم عجیبه!

    "زینب با اسم مذهبی" مخالف نظام و "کوروش با اسم باستانی ایران" موافق نظام!

    پاسخ:
    بله....

    راستش از اونجایی که نوع مکالماتش خیلی سایبری طور بود مستقیم میفرستادم هرزنامه

    بعد وقتی دید هیچ کامنتی رو ازش تایید نمیکنم و اصلا نمیخوندمم

    دیروز شروع کرد به توهینهای شخصی و بااستفاده از اطلاعات وبلاگم! اینو میم وقتی کامنتهاش خوند بهم گفت

    مثلا برگشته میگه تیروییدی سرطانی😂😂😂😂😂

    خو لامصب من اگر این نقطه ضعفم بود که نمیومدم بنویسم اگر چیزی مینویسم وپابلیک میکنم یعنی تحملش رو دارم

    ولی واقعا بیکار و سایبری هر از مسلکی هست نه قابل احترام نه اصلا ارزش خوندن داره پیامهاش

    پاسخ:
    بله سایبری‌طوره 
    هم زینب هم کوروش 
  • کاربر قدیمی
  • من تقریبا از قدیمی های بلاگ هستم.

    ولی فعلا رمزم چون یادم نیست نمیتونم لاگین شم و فقط میخونم.

    آقای حوائجی، مدیر بیان درگوشی به شما گفتن؟! یا عمومی؟! چون تا جایی که یادمه ادعای شما اصلا واقعیت نداره.

     

    دعوای بیان و بلاگفا سر این بود که بلاگفا هرکسی اعلام میکرد میخواد بیاد بیان رو بلافاصله حذف میکرد. اما چقدر الکی داستان بافتید و تحلیل کردید.

     

    پیام‌های کوروش رو هم خوندم. به نظرم بیکاریه که تو بی نتی داره از آزار رسوندن لذت میبره و احساس قدرت میکنه. بهترین راه حل بی محلیه.

    پاسخ:
    اطلاعی ندارم در این موضوع 
    @حوائجی


    بیکارها هم ظرفیتی دارن....

    سلام. شما به وبلاگاتون دسترسی دارید؟

    بیان از عصری دیگه بالا نمیاد واسم.

    پاسخ:
    سلام 
    آره داخلم 

    من که عموماً چه مخالف چه موافق اگه ناشناس باشه جواب نمی‌دم 

    خلاصه میگم تو دلم گور باباتون ،خیلی وقتا هم با خنده جوابشون رو میدم😁

    من که این مدت کارم از این دو اسم گذشته بود

    پاسخ:
    آخرش میفهمم تنها کسی هستم که فحاشان و بی‌ادبان و مزاحمان رو به گور پدر کسی حواله نمیکنم. معلوم میشه فقط خودمم که اونها رو «مردم ایران» می‌بینم... هعی:`)
  • نـــرگــــس ⠀
  • زینب آشنا نیست.‌

    ترول فضای مجازی هستند و اگر بهشون بگی ترول هستی، حسابی قاطی می‌کنند :)

    پاسخ:
    تاجایی که من تو این چند سال دیدم ، بله آشنای «شما» نیست :)
  • °•ســــائِلُ الزَّهـرا•°
  • گذرشون به وبلاگ من که نخورده

    شایدم با اسم دیگه ای اومدن:/

    آدرس وبلاگم که ندارن

    پاسخ:
    چشم نخورید ان‌شاءالله:))

    ولی هرجور حساب میکنم کاش به حرف زینب تو سال ۹۴ گوش کرده بودم!

    پاسخ:
    چی گفته بود؟ :)

    آقاااا اسم منم زینبههههه 😭😂😂

     

    من از زینب و کوروش کامنت نگرفتم ، شاید چون خیلی هم پست سیاسی ندارم

     

    ولی ناشناس هایی که فحاشی کردن رو داشتم.. منم بهش فحش دادم 😁 فحش مودبانه ، ولی خب.. 

    پاسخ:
    با کامنتت خیلی خندیدم زینب :))) خدا خیرت بده :)))

    البته فکر کنم سالش رو اشتباه گفتم

    گفته بودن که هرکس دوست نداره می‌تونه از ایران جمع کنه و بره...! :)

    فکر کنم ۹۷ یا ۹۸ بود، دلار یازده هزار تومان!

    پاسخ:
    اون جریان 
    فکر کردم منظور شما هم زینب نامیه (البته که اسم و جنسیت واقعیش این نیست) که پای پست های من و امثال من مزاحمت ایجاد می‌کنه و مغلطه می‌کنه و فحاشی و... :)
  • سید حمید حوائجی
  • با سلام مجدد.

    در مورد آقای قدیری، مؤسس بلاگ بیان، حق با «کاربر قدیمی» است که در این خصوص بنده را نیز خطاب قرار دادند.

    قدیری گفته بود که علیرضا شیرازی (مدیر بلاگفا)، آن دسته از کاربران بلاگفا را که از قصد خود برای مهاجرت به بیان سخن به میان می‌آوردند حذف می‌کرد. البته من از صحت این موضوع هیچ اطلاعی ندارم.

    با عرض پوزش از میخک و «کاربر قدیمی» بابت اشتباهی که ناشی از کم‌حواسی و فراموشی من بود. 

    تشکر از «کاربر قدیمی» بابت یادآوری این موضوع به بنده.

  • زری シ‌‌‌
  • کوروش که کپی-پیست می‌کرد 

    هرچی وب بروز شده می‌رفتم می‌دیدم یه چیزو کپی کرده فرستاده

     

    باز زینب از خودش می‌نوشت . یکم خلاقیت داشت .

    پاسخ:
    اینو دوباره می‌نویسم تو هم بخونی:


    یه خاطره براتون بگم:
    انتخابات ۸۸، یه نفر میومد محله‌امون روی در و دیوار خونه‌ها با رنگ خاص یک کاندید اسم اون کاندید رو خیلی بزرگ می‌نوشت و اسپری میکرد و می‌رفت. نمای تمام خونه‌ها رو اون محل رو زشت کرده بود. همه ناخودآگاه به اون کاندید فحش میدادن که تو میخوای تبلیغ کنی به جهنم نمای خونه‌ی من چرا باید زشت شه چرا در و دیوار خونه‌ی من باید خراب بشه! بعدها معلوم شد کسی که این کار رو میکرده طرفدار کاندید رقیب بوده. عمدا میخواسته ایجاد نفرت کنه. کوروش عجیب من رو یاد اون اسپری رنگ می اندازه...



    حیف اسم قشنگی مثل زینب برای یه بی‌وجود.... :)
  • سید حمید حوائجی
  • با سلام مجدد.

    در مورد آقای قدیری، مؤسس بلاگ بیان، حق با «کاربر قدیمی» است که در این خصوص بنده را نیز خطاب قرار دادند.

    قدیری گفته بود که علیرضا شیرازی (مدیر بلاگفا)، آن دسته از کاربران بلاگفا را که از قصد خود برای مهاجرت به بیان سخن به میان می‌آوردند حذف می‌کرد. البته من از صحت این موضوع هیچ اطلاعی ندارم.

    با عرض پوزش از میخک و «کاربر قدیمی» بابت اشتباهی که ناشی از کم‌حواسی و فراموشی من بود. 

    تشکر از «کاربر قدیمی» بابت یادآوری این موضوع به بنده.

    پاسخ:
    تایید کردم بزرگوار 
    حرفی برای زدن ندارم چون از ماجرا بی‌اطلاعم
    چه راست چه دروغ، اهمیتی نداره چون بیان از اون موقع تاحالا خیلی تغییر کرده
    مدت هاست همه‌چیزش رها شده
    انگار مسئولی بالا سرش نیست کلا



    +علیکم السلام 

    خودشون تو این پست کامنت نذاشتن؟

    جالبه مشکوک شدید از این نظر.

    منم از کامنتای کوروش اصلا خوشم نمیاد. باز می‌گفتم زینب مخالفت می‌کنه. کوروش با دفاع بد عملا کارش ایجاد نفرته.

    پاسخ:
    :):

    کوروش هنوز برام مسجل نشده که یه احمق به تمام معناست یا عامدانه ضرر میزنه

    یه وبلاگ دیگه هم تو بیان هست دنبالشم می‌کنم. مواضعش انقلابی و مذهبیه ظاهرا. ولی کامنتاشو که جاهای دیگه دیدم متاسفانه فحش‌های به شددددت رکیک و داغونی به مخالفین میداد. مایه شرمندگیه. خدا عاقبت ما رو ختم به خیر کنه.

    پاسخ:
    لینک بده بریم از خجالتش در بیاییم 
    من واقعا اعصاب این مدل آدم رو دیگه اصصصصصصلا ندارم
  • .. ــاوقــ ـــاتـــ ..
  • اینجا هم نمونه ای جامعه واقعی ماست.

    به نظرم بی تفاوت بودن بهترین واکنش است.

    پاسخ:
    جامعه...
    عجب جامعه‌ای داریما...
  • عینک ‌‌‌
  • یه اتفاق جالبی که تو کامنتا بسیار قابل توجه بود برام اینه که یه نفر یه حرفی زد، یه دوست دیگه ازشون ایراد گرفت و گفت این شکلی نیس و ماجرا طور دیگه‌ایه، و اون یه نفر برگشت و اشتباهش رو پذیرفت، گفت حق با شماست و عذرخواهی هم کرد و همه چیز به خوبی و خوشی حل شد. یه لحظه احساس کردم این اتفاق تو دنیای موازی رخ داده. 

    پاسخ:
    مدال افتخار بخاطر تیزبینی عینک و تو هوا زدن نکات مثبت :)

    والا من که بلاگفا هستم 

    تو تایمی هم که بودم این عزیزان به من سر نزدن 

    البته که سرم بزنن بیفایده هست 

    وبلاگ من فقط شعر 

    پس جایی واسه نظرات سیاسی و ... نداره 

    از طرفی من وبلاگم کلا آرشیو شده بود حدودا دوماهی بود از آرشیو برش گردونده بودم که خوردم به بی نتی پس اصولا ناشناس بودم برای این بظاهر بزرگواران 

     

    پاسخ:
    میان جایی که آدم حسابشون کنن 
    و متاسفانه من این اشتباه رو مرتکب شده بودم :)


    +سلام :)
  • انار سرخ
  • سال ۴۰۱ که برا مهسا شلوغی کرده بودن من توی وبم ناراحتیام و مواضعم رو مینوشتم. 

    یکی میومد با اسمهای مختلف نظر میداد و پر فحش و توهین و نفرین. 

    اونموقع من به خاطر بابام حال روحی خوبی نداشتم. مثل خودش جواب میدادم. 

    به همه شک کرده بودم. برا که اسمم رو هم میدونست، چیزی که من به همه نگفته بودم. 

    یه روز بهش گفتم تا اداره پلیس فتا فقط نیم ساعت راهه، میرم شکایت میکنم ازت. 

    گفت نه نرو دیگه نمیام. 

    گفتم اسمم رو از کجا فهمیدی؟ 

    گفت پستای قبلیت رو خونده بودم، یه جا اسمت رو نوشته بودی(راست میگفت) 

     

    دیگه همه اون نظرا با اسمای مختلف قطع شد از وبلاگم. 

    منم دیگه زیاد سیاسی ننوشتم توی وب و برا اینچیزا کانال زدم. 

    تااااا امسال. 🙂

     

    ولی به نظرم این زینب و کوروشی که میگین رو، کامنتاشون رو توی بلاگفا دیدم. 

    اینا دیدن بلاگفا قطعه و بیان وصله، گفتن بیایم اینجا کارمون رو ادامه بدیم. 

    از کی پیداشون شده توی بیان؟ 

     

     

    +این اواخر، قبل از شلوغیا و فراخوانا و گرونیای خیلی شدید، توی بلاگفا یکی پیدا شده بود میرفت با اسم و آدرس مثلا یه دوست وبلاگی دیگه، که روحشم خبر نداشت تو وبلاگا فحش مینوشت و توهین میکرد و حرفای بد. کلا بلاگفا رو بهم ریخته بود. 

    شایدم همون مریض روانیه. 

    پاسخ:
    زینب خیلی وقته هست حداقل تو وب من
    قبلا هم بوده 
    و...


    عجب!

    خداروشکر مثل اینکه من سعادت دیدن هیچکدومشون رو نداشتم ...

    اه به جز یکی که اعلامیه می فرستادن باید طبق مراحل پیش رفت..

    پاسخ:
    میان جایی که آدم حسابشون کنن 
    و متاسفانه من این اشتباه رو مرتکب شده بودم :)

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.