دوازدهمی ها
_ در کف ها کاسه زیبایی، بر لبها تلخی دانایی/ شهر تو در جای دگر ، ره می بر با پای دگر. (سهراب سپهری)
_آن باغ پر از گلهای رنگین و معطّر شعر و خیال و الهام و احساس در سموم سرد این عقل بی درد و بی دل پژمرد (علی شریعتی)
این دوتا متن در امتحان امروز داده شده بود و خواسته بودن مفهوم مشترک رو پیدا کنیم. حالا جواب هایی که همکلاسی های من نوشتن: [بدون ذره ای اغراق]
اولی) زیبایی های دنیا زودگذر است.
دومی) باید رفت یک جای دیگه.
سومی) حجرت دانستن [ ! ]
چهارمی) نفهم ها آسوده زندگی می کنند.
پنجمی) زندگی با احساسات زیباست.
ششمی) نباید احساسی بود.
هفتمی) مردم این دنیا هیچ درکی از زیبایی ندارند.
هشتمی) این جا دیگه جای موندن نیست.
نهمی) محیط زیست رو تخریب نکنیم.
دهمی) این سرزمین نابود شده.
یازدهمی) شکوفایی احساسات.
دوازدهمی) دقیق نگاه کردن به دنیای اطرف.
سیزدهمی) عاشق نکند تکیه به دیوار شکسته [ :/ ]
چهاردهمی) شاعر ها از مردم زمان خود جلوتر هستن
پانزدهمی) نه به شهر نشینی.
بقیه رو هم پیدا نکردم که ازشون بپرسم. اگه دارید افسوس می خورید که پس فردا اینها قراره دانشجوهای مملکت بشن باید بگم خیالتون راحت، همه اشون قراره پشت بمونن چون انتظار رتبه ی تک رقمی دارن ^_^
پی نوشت: اگه مفهوم مشترک از نظر خودتون رو هم بگید ممنون میشم. میخوام ببینم چه برداشت های دیگه ای میشه داشت.
- ۹۹/۰۳/۲۱

فقط اونی که نوشته اینجا دیگه جای موندن نیست 😂👍
جایزه نوبلِ ادبیات حقشه انصافاً :D