لم داده روی مبل راحتی، پاهایش را دراز کرده، دارد خرمالو می خورد و از غم و اندوه می گوید. از درد ماهی ها می گوید. نمی شود که جوابش را ندهم!
ببین سین دال جان، ماهی ها شبیه ترین موجودات به آدم ها هستند. عاشق به دنیا می آیند اما عاشق نمی مانند. شاید فراموش می کنند یا شاید انتخاب می کنند که خودشان را به فراموشی بزنند. شاید بعدا دوباره عاشق شدند، شاید هم نه. معمولا گرفتار علف های هرز و خزه ها و تکه سنگ های بی ارزش می شوند. بعد اسم وابستگی های مسخره ی خودشان را می گذارند عشق! آدم ها دروغگو ترین موجودات جهان اند. از همه بیشتر هم به خودشان دروغ می گویند. مثل همین نوشته ی مثلا پر اشک و آه و احساساتی تو! داری با این حرف ها داری خودت را گول می زنی. مظلوم کجا بود خواهر من؟
فراموش کاری هم شد ویژگی مثبت؟ جدی؟ خجالت نمی کشی؟ چقدر خوب با جمله ی تقصیر خودشان نیست... گناه مردم را می شوری! همه چیز را می اندازی گردن این کروموزوم های بدبخت! اساس ژنتیک آدم ها به یاد آوردن است. مثل یک معما که یک عالمه راهنما در اختیارت گذاشته اند تا بتوانی به جواب برسی. اصلا تو زندگی می کنی که به این جواب لعنتی برسی! اگر نه که برو سرت را بگذار زمین و بمیر! هی بیخودی از ترس و اضطراب و غصه ی فراموشی شعر های قشنگ قشنگ ننویس! دروغ نگو که چشم هایت همیشه پشت سرت دنبال چیزی گشته و پیدا نکرده! همه ی اینها انتخاب خودت است. آدمی که نخواهد اصالتش را به یاد بیاورد محکوم است به غرق شدن. در دریای گناه یا مرگ، فرقی ندارد. همان بهتر که موج ها جنازه ی آش و لاشش را پرت کنند به سمت یک ساحل.
تو دیگر وقاحت را به اوج خودش رسانده ای!! زبان داری دو متر و بیست سانت! آن وقت خودت را زبان بسته و ناتوان صدا می زنی؟! به بقیه چه که عرضه نداری حرف واقعی ات را بگویی و عمرت را با خزعبل گویی حرام می کنی؟ دغدغه ات شده قسمت بعدی فلان سریال عاشقانه و متفاوت بودن حاشیه ی روسری ات از شال دخترعموی پریسا ! روزانه هزار هزار بار دهانت را باز و بسته می کنی و یک حرف حسابی هم از تو شنیده نمی شود! ماهی گیر بیچاره چه گناهی دارد؟
از ماهی گیر پیر بگویی برایتان. از زن آلزایمری و دختر جوان مریضش. از سرفه های شدید و خون هایی که هر روز بالا می آورد. بعد تو در خانه ی خودت هم نمی توانی راهت را پیدا کنی و زود افسرده می شوی و می ترسی یک وقت حساس تنهایی کند؟ برو عین بچه ی آدم یک دوست و همراه برای خودت پیدا کن! برو زندگی کن! بجای افسانه سرایی برو واقعا عاشقی کن!
زندگی تراژدی نیست. زندگی درست مثل قصه ی ماهی هاست. آدم ها شبیه ترین موجودات به ماهی ها هستند. حالا بعضی هایشان بات لات بازی در می آورند و کوسه می شوند و می افتند به جان هم نوعانشان. بعضی هایشان هم خودشان را مظلوم می خوانند و ضعف هایشان را ژنتیکی و حاصل جبر دنیا قلمداد می کنند. آدم ها نمی خواهند باور کنند موجودات دیگر هم دل دارند. تنگ بی گناه را می شکنند. در رودخانه سیر می کنند و هیچ وقت یک دل سیر تماشایش نمیکنند. دریا با آن عظمتش را ارث پدری خود می دانند. قدر نعمت هایی که بهشان داده شده را نمی فهمند. نمی خواهند که بفهمند. اگر خدایی نکرده یک لحظه چشمشان به حقیقت باز شد هم دو ثانیه طول نمی کشد تا فراموشش کنند. ماهی ها حتی مهتاب را فراموش می کنند. عشق را فراموش می کنند....
- ۱۵ نظر
- ۳۰ مهر ۹۹ ، ۱۰:۵۹