ماهی ها را جدی بگیرید
ماهی ها همه اشان عاشق اند. یکی اشان عاشق ماه، دیگری عاشق اقیانوس، عاشق جریان رود، عاشق تنگ کوچک عزیزشان، عاشق خزه های رنگارنگی که کف دریا رشد کرده، عاشق صدف سفید و براق قعر دریا، عاشق مرواریدها، عاشق تکه سنگ ها و... اصلا اگر ماهی دیدید که عاشق نباشد بروید اسمش را در گینس ثبت کنید! ماهی ها به عشق زنده اند.
ماهی ها یک ویژگی معروف دیگر هم دارند. فراموش کارند! تقصیر خودشان هم نیست ها. اساس ژنتیکشان اینطور است. نمی توانند بیش از چند ثانیه خاطره ای را در ذهنشان نگه دارند. برای همین است که همیشه نگران اند. دایم دنبال چیزی می گردند که نمی دانند چیست. به دنبال کسی می روند که نمی دانند کیست. خودشان را به در و دیوار می کوبند. نفس نفس می زنند. ماهی ها در حال فرار هستند از خطری که شاید لحظه ای پیش پشتشان بود و الان آن را فراموش کرده اند. هر چند دقیقه یک بار بر می گردند و پشت سرشان را نگاه می کنند و چشمشان را می گردانند که ببینند چیزی را جا نگذاشته اند. ماهی ها همیشه در ترس و حسرت زندگی می کنند. این ویژگی را جمع کنید با عشقی که در سینه اشان نهفته شده. چطور می شود دلت گیر کسی باشد و هیچ چیز از او یادت نیایید؟ ماهی ها تمام طول عمرشان در حال زجر کشیدن اند.
ماهی ها تنها هم هستند. حیوونکی ها زبان ندارند که هم زبان همدیگر باشند. تند تند دهانشان را باز و بسته می کنند و یک عالم حرف می زنند که هیچ کدامشان شنیده نمی شود. ماهی روزانه هزاران قطره اشک می ریزند و ناله و شیون می کنند اما کسی متوجه اشان نمی شود. حتی گاهی خودشان هم نمی فهمند که در حال گریه کردن اند! گفتم تنهایند. برای همین اکثرا دسته جمعی حرکت می کنند. که به همدیگر توهم جمع بودن را بدهند. در دسته ی ماهی ها هیچ کس دیگری را نمی شناسد و از خجالت اینکه احتمالا تا حالا چند بار همدیگر را بهم معرفی کرده اند اسم دیگری را نمی پرسند. یا شاید می ترسند بپرسند و در جواب اسم خودشان پرسیده شود. ماهی ها اسم خودشان را هم یادشان نمی آید. همیشه زور می زنند به مغز فسقلی و معیوبشان اما نتیجه ای حاصل نمی شود. با این حال، وضعشان آنقدر ها هم بد نیست. اگر یک ماهی از دسته ی ماهی ها جدا شود کارش تمام است! لازم نیست کوسه ای چیزی به او حمله کند تا بمیرد. او از ترس و غصه و تنهایی دق خواهد کرد. آنقدر دور خودش خواهد چرخید که خون بالا بیاورد و جنازه اش را موج به سمت ساحل پرت خواهد کرد.
ماهی ها غریبانه می میرند. کسی سرشان را قطع نمی کند. در تور ظلمت گیر می افتند و نفسشان از حلقومشون بیرون کشیده می شود. ماهی ها بال بال می زنند برای یک قطره آب. التماس می کنند. دهانشان را هزار بار می بندند و باز می کنند و نمی دانند گوش های ماهیگیر کر است. بعد... حتی یادشان می رود الان به چه چیزی نیاز دارند. چرا حالشان خوب نیست. چرا آبشش هایشان خالی شده. تا بخواهند به یاد بیاورند مرده اند.
برای همین است وقتی می بینم کسی خودش را به ماهی تشبیه کرده بند بند دلم می لرزد. می خواهم بلند شوم، بروم در آغوشش بگیرم. گریه هایش را بشنوم و اشک هایش را پاک کنم. ماهی ها مظلوم ترین موجودات این دنیای ظالم اند. التماس می کنم، التماس ماهی ها را جدی بگیرید. نگذارید دیر شود. نگذارید یادشان برود برای چه ناراحت بودند و دوباره به رویتان لبخند بزنند...
- ۹۹/۰۷/۲۹
یکی از زیباترین پست هایی که تاحالا خوندم. خیلی خوب بود