غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

فرض کنید در امتحان میان ترم گیاه شناسی رسیده اید به سوال زیر

:« اعتیاد چیست؟ آن را توصیف کنید  ..................    0/5 نمره»

 

 

بعد از اینکه شاخ هایتان سر به فلک می کشد که آخر این درس چه ربطی به این سوال دارد ؟! دست هایتان را زیر چانه اتان قلاب می کنید و به فکر فرو می روید. اگر چنین سوالی در مبحث روان شناسی مطرح شده بود یا شما پزشکی خوانده بودید یا حتی چیزی از ترکیبات شیمیایی مواد اعتیاد آور می دانستید خیلی راحت تر می شد جواب داد. اما حالا؟ زل می زنید به روی سوال. نیم نمره ارزش این را ندارد که بنشینید دو سه بند برایش توضیح بنویسید. نیم نمره یعنی حداکتر چهار تا کلمه ی کلیدی هست که فقط آنها بارم دارند و نوشتن هر چیز اضافی به درد نمی خورد. از طرف دیگر حتما هدفی پشت نوشتن این سوال هست. لابد قرار بوده شما یک نتیجه گیری ذهنی کنید و پاسخ آن به نحوی کنایه آمیز مسئله ی دیگری را پاسخ می دهد. 

 

همین طور فرض کنید که مثلا با استاد لج افتاده اید یا بحث حیثیت و آبرویتان وسط است، به هیچ عنوان امکان ندارد که به نمره ای غیر از بیست راضی شوید. باید به تمام سوالات جواب دهید و نمی توانید از خیر این نیم نمره بگذرید. پس به فکر سفید گذاشتن این قسمت نباشید.

 

با این اوصاف، جواب شما چه خواهد بود؟

 

 

 

 

 

 

پ.ن : در جواب به کسانی که به پست قبلی دیس لایک دادن باید بگم که بنده خودم هم دیس لایک داده بودم :)

  • میخک

نظرات  (۳۵)

  • Sepideh Adliepour
  • زیر سوال می نویسم

    هروقت شما تونستید ارتباط اعتیاد با گیاه شناسی رو بیان و توصیف کنید

    منم اعتیاد رو براتون توصیف می کنم❤️😊

     

    والا😐

    پاسخ:
    یکم خلاقیت داشته باش جانا :))
    کامنت های ریحانه سادات و دختر دماغ گوجه ای رو بخون :)
  • هیـ ‌‌‌ـچ
  • اعتیاد وابستگی بیمارگونه به هر چیزی می‌تونه باشه، هیچ استثنایی هم نداره :)

    پاسخ:
    حتی وابستگی به لبخند یه نفر؟ 
    یا به برق نگاهش؟
    به دیدنش؟
    استشمام عطرش؟
    راه رفتن کنارش؟ 
  • مهدی ­­­­
  • بنظرم اعتیاد یعنی رفتاری که وابستگی ایجاد بکنه. یعنی رفتاری که کنار گذاشتنش روح و روان یا بدن آدم رو اذیت کنه. تعلق داشتن به یک صفحه اجتماعی، یه داروی خاص، یه انسان خاص، یک مکان خاص و... همشون اعتیادن و کار آدم باید انتخاب اعتیاد هاش باشه که در طول روز زمانش رو بتونه مدریریت کنه. 

    پاسخ:
    همین فکره که مغزم رو داغون کرده. زندگی ما بر اساس همین اعتیاد هاست؟ اسم همه اشون اعتیاده؟ عادت، عشق، وابستگی، اعتیاد... هیچ فرقی ندارن؟
    پس دوست داشتن هم اعتیاده؟
  • دختر دماغ گوجه ای :)
  • من اگه بودم میگفتم: اعتیاد در گیاه شناسی به احساس همذات پنداری و دوستی با گیاه مربوط می شود، انسان خود را در میان جمع بیگانه می پندارد پس به سوی گیاهانی می رود که سنگ صبوری بی زبان اند و آزاری ندارند، اگر این دوستی سبز تا آنچه ادامه یابد که فرد دیگر همنوعان خود را به عنوان دوست نپذیرد، اعتیاد محسوب می شود. مثال آن در فیلم لئون کاملا مشهود است...:)

    پاسخ:
    ربطش رو قشنگ تعبیر کردی :)
    حالا بیا گیاه شناسی رو نادیده بگیریم
    عشق ورزیدن به معشوقی که متفاوت با تمام اطرافیان و دارای نقاط اشتراک اخلاقی و رفتاری با ماست، بعد غرق شدن در این عشق و نادیده گرفتن زندگی... این تعریفت ار اعتیاده؟ 

    خب اگه اشتباه نکنم گفتار دو فصل یک زیست 2 می باشد...

    همونو می نویسم :)))

    پاسخ:
    من دیگه گفتارش رو نمی دونستم :/
    کتاب ها را جویده ای آیا؟ 
    مدال شاگرد نمونه رو باید بهت داد :)
    هرچند این نیم نمره رو نه... :)
  • ریحانة السادات
  • حتما شنیدی یه گیاهی هست اسمش عَشَقَه ست. 

    مثل پیچکه. می پیچه دور گیاه. خوشگلش می کنه ها، دوستشم داره. ولی ممکنه باعث خفه شدنش بشه،. ممکنه بُکُشدش :)

    کلمه عشق رو هم از همین گیاه گرفتن. 

    حالا اگه گیاه مفعول دوست می داشت پیچکو، 

    اگه نمی فهمید  ناخودآگاه داره خفه میشه، و محو قد و بالای عشقه می شد،

    حتی اگه می فهمید ولی باز هیچ کاری نمی کرد، یا حتی کمک می کرد اون بیشتر بپیچه،

    اون وقت بهش می گفتن ‌‌"معتاد"!

     

    *زیادی آسمون ریسمون بافتم؟ 

    پاسخ:
    بی اغراق دقیقا حرف دل من بود :)
    تعبیر واقعی روی سوال
    اما جوابش؟ باید یه مرزی باشه بین عشق و اعتیاد. نه؟ میگن عشق صدمه نمیزنه به آدم اما اعتیاد میرنه. چرت میگن. عشق تمام وجودت رو به نابودی می کشونه و بعد دوباره می سازدت‌. 
    واقعا اعتیاد چیست؟
    چرا بده؟
    چرا عشق خوبه؟
    قبلا که اعتیاد به هیرویین و کوکایین و... محدود میشد گفتنش راحت تر شد. اما حالا؟ 

    عه چرا ...

    می خوای تعریفش و این جا کپی می کنم :))))

     

    اعتیاد : وابستگی به مصرف یک ماده ، یا انجام یک رفتار است که ترک آن مشکلات جسمی و روانی برای فرد به وجود می آورد  . وابستگی به اینترنت یا بازی های رایانه ای ، الکل ، کوکائین ، نیکوتین ، هروئین ، مورفین و حتی کافیئن قهوه ( والبته دبیر اضافه کرد  یه ماده ای تو چایی که یادم نیس )

     

    اعتیاد نه تنها سلامت جسمی و روحی فرد مصرف کننده ، بلکه سلامت افراد خانواده و و دیگر افراد اجتماع را به خطر می اندازد ...

     

    بقیه اشم توضیح داده که توی مغز چجوری می شه و... اینا...

     

    درضمن من این درسا رو یه هفته پیش داشتم و یادم مونده و  اصلا درس نمی خونم /:

     

     

    وی می خواست در گروه بپرسد " خانوم عشق هم اعتیاد محسوب می شه ؟! "

    اما ترجیح داد نپرسد :))))

     

     

     

     

    پاسخ:
    عشق هم یه نوع واستگیه. نیست؟ حالا یکم دیدمون رو بازتر کنیم و عشق به یه نفر رو در نظر نگیریم. عشق به هر چیزی. از نوع عمیق و واقعی اش. از خواب و خوراک می اندازتمون یعنی سلامتمون رو تحدید می کنه.
    ممکنه به خودمون یا حتی به اطرافیانمون آسیب بزنیم و آنقدر در حرارت عشق ذوب باشیم که متوجه نشیم یا اهمیت ندیم. 

    وقتی هیرویین مصرف می کنی در مغزت همون فرایندهایی رخ میده که وقتی عاشق میشی؟ 


    :)
    کم مونده بود رتبه ی یک کنکور رو هم بهت بدم :))


    إ، سوال من همین بود! چرا نپرسیدی؟ 
  • هیـ ‌‌‌ـچ
  • اون عشقه، بحثش جداست

    پاسخ:
    چطور جدا میشه؟ 
    مرزش کجاست؟
  • مهدی ­­­­
  • از اعتیاد هامون میتونیم یاد بگیریم. وقتی به یه نفر هی زنگ میزنیم و صحبت میکنیم و یه حس خوب میده بهمون معتادش میشیم و اگه اون رابطه بشکنه مغز به شکل شیمیایی دچار مشکل میشه و شکست عشقی بوجود میاد. حالا میشه روش اسم گذاشت و گفت دوپامین و سرتونین و اکسی توسین و ... بالاپایین میشه میشه هم مثل بچه آدم بهش گفت درد عشق و ترک عادت موجب مرض است. حالا هرچی بهش بگیم مهم نیست مهم اینه که از توش چی یاد میگیریم و چه معنایی برامون داره بنظرم.

    پاسخ:
    حالا از همین مثالی که خودتون گفتین( صحبت کردن و دریافت حس خوب) چه درسی می گیریم؟ چه معنایی داره؟

    یعنی اعتیاد به خودی خود بد نیست به نظرتون؟ 

  • هیـ ‌‌‌ـچ
  • حسش فرق داره، تو اعتیاد شما دائم نیاز داری حداکثر وابستگی رو به اون پدیده داشته باشی اما عشق اصلاً تو ذاتش یه نمودار سینوسی داره که اگه اون اوج و فرودها نباشه جذابیتش رو از دست میده و دیگه اون حس رو برای طرفین نداره

    پاسخ:
    ام... یه نفر که تا حالا عشق رو تجربه نکرده از کجا باید فرقش رو تشخیص بده؟ 
    یا شاید تجربه کرده و نمی دونه این حسی که داره اسمش عشقه یا نه


    یه چیز هم بگم، فقط عشق به یک شخص منظورم نیست. وقتی بحث شخص و رابطه و...نباشه تشخیصش سخت تر میشه... 
  • هیـ ‌‌‌ـچ
  • ببین ناخودآگاه این حالت رو خودش متوجه می‌شه چون که هیچ آدمی مادرزاد عاشق زاده نمی‌شه که!

    در مورد بقیهٔ مسائلم همینه، مثلاً طرف عاشق کارشه و دقیقاً چون عاشق کارشه باید هفته‌ای یک روز بره خونه استراحت کنه و بعضی وقتا مرخصی بگیرم تا توی کار فرسوده نشه و بتونه با انرژی و ایده‌های نو به کارش رونق بیش‌تری بده یا به فرض خود من عاشق موسیقی‌ام و به خاطر عشقم بعضی روزا اصلاً سمت ساز نمیرم و حتی همین جوری خالی خالی هم آهنگ گوش نمیدم چون می‌خوام به گوشم استراحت بدم و فرداش با کیفیت بهتری بتونم اجرا کنم.

    پاسخ:
    خیلی از کسایی که فکر میکن عاشقن فقط توهم عشق رو دارن. بعضیا علاقه اشون از سر هوسه و بعضی دیگه اعتیاد. نمیشه نتیجه گیری رو سپرد به استنباط شخصی آدم ها !

    همین مثال شغل، چقدر خوندیم از دانشمندانی که ماه ها از آزمایشگاهشون بیرون نمیومدن و اصلا استراحت نمی کردن چون عاشق کارشون بودن؟ این راضی بودن به فاصله گرفتن و استراحت کردن نشونه ی ضعف در عشق نیست؟ مگه نمیگن خان هفتم عشق فنا شدنه؟ یعنی از همه چی ات بگذری. یعنی شب و روزت معشوق باشه و جز معشوق نباشه. اعتیاد همین شکلی نیست؟ 

    سلام :)

    دارم فک می کنم شما دقیقا دنبال چی هستین؟ وقتی تو پست سوالی می پرسین و از ما درخواست پاسخ به اون سوالو دارین... حتما دنبال یه چیزی هستین که نمی تونین شفاف بیانش کنین احتمالا ترجیح می دین همین قدر گنگ طوری که ما نفهمیم چی شده بیاین حرفاتون رو بزنین چیزایی که دنبالش بودین رو بشنوین و بعد هم بروین!!

    داشتم پاسخ کامنتا رو آنالیز می کردم ؛ به چیزای جالبی رسیدم:

    چه شده که سین دال امشب این همه پر از سوال شده؟ تو حرفای ما دنبال چه چیزی می گرده؟ چرا به جای پاسخ دادن به کامنت ها دوباره سوالات جدیدی مطرح می کند؟ چرا بقیه درباره ی اعتیاد حرف زده اند و سین دال آن را به عشق وصل کرده؟

     

    لطفا این پاسخ هایی که دادین رو پشت هم بخونین و بعد ببینین شما هم به همون چیزی‌می رسین که من رسیدم؟

    ...

    _حتی وابستگی به لبخند یه نفر؟ 

    یا به برق نگاهش؟

    به دیدنش؟

    استشمام عطرش؟

    راه رفتن کنارش؟ 

    _اسم همه اشون اعتیاده؟ عادت، عشق، وابستگی، اعتیاد... هیچ فرقی ندارن؟

    پس دوست داشتن هم یه اعتیاده؟

    _این تعریفت ار اعتیاده؟
    _واقعا اعتیاد چیست؟

    چرا بده؟

    چرا عشق خوبه؟

    _عشق هم یه نوع واستگیه. نیست؟
    _وقتی هیرویین مصرف می کنی در مغزت همون فرایندهایی رخ میده که وقتی عاشق میشی؟ 

    _چطور جدا میشه؟ 

    مرزش کجاست؟

    _چه درسی می گیریم؟ چه معنایی داره؟

    یعنی اعتیاد به خودی خود بد نیست به نظرتون؟ 

    _از کجا باید فرقش رو تشخیص بده؟

     

     

    +در لابه لای پست هایتان هنوز هم ذهن های کنجکاوی در پی چیزی می گردند!!



     

     

    پاسخ:
    علیک سلام :)
    من خیلی دوست دارم سوالی رو بپرسم و برم :) ولی هیچ وقت وجدانم راضی نمیشه و اونقدر رو مخم میره که پست جوابیه ی خودم رو بعدش منتشر کنم :/ هرچند اون بخش خیلی آزاردهنده است برام.

    سین دال مدت مدیدی است که پر از سواله. مدت هاست برای زیادی سوال کردنش سرزنش میشه و مدت هاست یاد گرفته اونقدر توی دلش با سوالاتش ور بره که به یه جواب تقریبا قانع کننده برسه. منتها امشب در سوال دونش رو خوب نبسته، دیگه شرمنده :)

    چون دقیقا دارم به این فکر می کنم که بهم وصلن یا نه!؟ یکی ان یا نه؟ یه چیزی توی وجود همه امون میگه که یکی نیستن! اما فرقشون چیه؟ تا چه حد فرق دارن؟ چرا؟ اصلا تعاریفی که ازشون داریم درسته؟ بماند بحث بر سر اینکه دسته بندی درست و غلط تو این مسایل درسته یا نه :/

    نیاز به یاد آوری نبود :) من سوالایی که پرسیدم رو یادم نرفته که! حالا به چه نتیجه ای رسیدین؟ خودتون هم که فقط سوال کردین!

    مطمین باشید این کنجکاوی در ذهن من بیشتره :)
  • مهدی ­­­­
  • بالاخره آدمیم و یکی از کارای مهمی که باید انجام بدیم تا خودمون رو بیشتر بشناسیم ارتباط با بقیه است. مخصوصا ارتباط هایی که معنا دار هستن. ایجاد یه رابطه و فهمیدن این که کدوم رفتارا به بهتر شدنش کمک میکنه و کدوم رفتارا خرابش میکنه خودش خودشناسیه. هر آدمی که باهاش حرف میزنیم آینه ی فکرای خودمونه و شناختن بقیه و رابطه داشتن باهاشون به بزرگتر شدن آدم کمک میکنه. 

    اعتیادم اسم یکی از رفتار هایی هست که ما آدما داریم. اگه اعتیاد به ورزش صبحگاهی باشه چرا که نه. یا مثلا اگه اعتیاد به گوشی و اینستا و ... باشه حتما نه. اگه اعتیاد به کتابخوندن باشه و یه کاری کنه که آدم بره تو خودش و با بقیه هیچ وقت حرف نزنه نه، اگه کتابخوندنش کمک میکنه به ارتباطش با بقیه و کار کردن ذهنش خیلی هم خوبه. 

    باید چیده بشن و کل وقت رو نگیرن.

    مثلا یه چیزی مثل هرویین خیلی حال میده و برای همین طرف میگه یه بار دیگه هم بزنم دوباره بزنم سه باره بزنم و... و خسته میکنه آدم رو. برای همین اعتیاد خوبی نیست. وگرنه خود هرویین خیلی چیز خوبی هم میتونه باشه.

    پاسخ:
    پس شما می گید اعتیاد همون عادته؟
    که بر اساس میزان سودبخشی اش به خوب و بد تقسیم میشه؟

    خب بذارید یه مثال بزنم


    من سال هاست به اتوبوس سواری عادت کردم. هر جا بخوام برم با اتوبوس میرم. اگه سوار وسیله ی نقلیه ی دیگه ای بشم حتی اگه راحت تر و سریع تر باشه احساس خوبی بهم دست نمی ده و در موارد شدیدتر روحیه ی اون روزم به کل میاد پایین تر. صبح ها چند ساعت زودتر از ساعتی که لازمه بیدار میشم چون اتوبوس سرعتش کمتره و من فقط با اتوبوس به سر کارم میرم. دیرتر هم به خونه بر می گردم اما هیچ مشکلی با این قضیه ندارم.


    من دیوونه ی اتوبوس سواری ام. حتی اگه مقصدی نداشته باشم سوار اتوبوس میشم و ساعت های زیادی رو بی دلیل صرف این کار می کنم و ازش لذت هم می برم. جذب آدم هایی میشم که عادت به اتوبوس سواری دارن و اسم انواع اقسام مدل های اتوبوس ها رو حفظم. حتی چند تا پوستر از قشنگ ترین اتوبوس های دنیا به اتاقم زدم. حاضرم تمام درآمدم رو خرج کنم و برم به فلان کشور که اتوبوس های خیلی خاصی داره و اتوبوس های اونجا رو سوار نشده نمیرم!


    این دوتا به مظرتون یکسانن؟ چه فرقش بیشنون هست؟
    از کدومشون چی میشه یاد گرفت؟ یا اصلا هدف یاد گرفتن چیزیه؟ خدف سودیه که اتوبوس به من می رسونه؟ 
  • هیـ ‌‌‌ـچ
  • عشق اگه عشق باشه، کاملاً حالت و احساسش متفاوت با هوس می‌شه و چیزی نیست من بتونم توصیفش کنم.

    همونی که میگی ماه‌ها تو آزمایشگاه می‌مونده هم بعضی روزا فقط نتیجهٔ کارشو نگاه می‌کرده تا عیب و ایرادش رو در بیاره و هر چند وقتی (شاید حتی بعد از مدت‌های طولانی) یه زمانی رو آنتراک می‌داده به خودش تا بتونه ذهنش رو مرتب کنه... اون قطعاً عاشق بوده، قوی هم بوده!

    بله بایدم بگذری و می‌گذری هم! همین که از زمان (به عنوان مهم‌ترین دارایی) و سلامتی (به عنوان باارزش‌ترین داشتهٔ هر کسی) می‌گذری برای معشوق... اون فنا شدنی که میگی، اتفاق میفته :)

    پاسخ:
    من فرق عشق و هوس رو می دونم. فقط میگم وقتی همه چیز رو بسپاریم به حالت و احساسات هر شخص توصیف هایی از عشق میشه که خیلی درست نیستن و گاها در تضاد با عشقن. همون طور که در جامعه ی امروزی نمونه ی اینطور عاشق نما (!) ها رو زیاد می بینیم. قبول دارم امکان نداره یه تعریف جامع و دقیق و کامل و ریاضی وار از عشق ارائه کرد. ولی می تونیم با مثال و استعاره و تشبیه و نماد کارمون رو راه بندازیم. نه؟ 
    خب بر گردیم سر اعتیاد. 
    خب در همین مثال دانشمند هیچ چیز سینوسی نیست! یه نموداره که گاهی اکیدا صعودیه و گاهی هم این بین بدون شیب و ثابت میشه. هیچ وقت سقوط نمی کنه. هیچ وقت از احساساتش کم نمیشه. هیچ وقت از فکر عشقش بیرون نمیاد.  اون آنتراک چیزیه که معتاد ها بین وعده های مصرف موادشون هم دارن! بیست و چهار ساعته که در حال کشیدن نیستن. و خب معتادها هم از همه چیزشون می گذرن. از همه ی افراد و چیرهایی که قبلا اولویت زندگی اشون بودن. فرق این فنا شدن با اون فنا شدن چیه؟ 
  • دختر دماغ گوجه ای :)
  • نه مشخصا تعریفم از اعتیاد چنین چیزی نیس، اعتیاد عشق ورزیدن بیش از حد به چیزی و نادیده گرفتن زندگی نیست، فکر نمی کنم عشق باشه، این یه وابستگیه، یه وابستگی که ممکنه حتما سررشته اش عشق نباشه.

    البته من خودم هم تعریف دقیقی از عشق توی ذهنم ندارم ولی دیدگاهم اینه که عشق با وابستگی متفاوته کاملا

    پاسخ:
    منم یه حس درونی بهم میگه که یکی نیست. ولی بعد از خودم می پرسم چرا نیست؟ فرقشون در کجاست و تا چه حد تفاوت دارن؟ فلسفه ی هر کدومشون چیه؟ اصلا اعتیاد چیه؟
  • دختر دماغ گوجه ای :)
  • در کل بحث اگه سر عشق و اعتیاد باشه، من تا حالا عاشق نشدم که بتونم یه تصویر ذهنی خوب ازش داشته باشم و بدونم چیه :)

    پاسخ:
    من کم کم دارم به همه چیز شک می کنم :/
    نکنه اون حسی که تا حالا بعش می گفتم عشق فقط یه جور اعتیاد بوده؟
    نکنه وابستگی همون عادته؟
    نکنه....
  • سیمیا ‌‌‌‌‌
  • تکرار بی‌اختیار (هر کلمه 0/25) :)

    من به چیزی که هربار انتخاب می‌کنم انجامش بدم -هرچقدر هم مکرر- اعتیاد نمی‌گم.

     

    پاسخ:
    نمره ی کامل :))

    حالا عشق با اختیار خود آدمه یا بی اختیار؟ 
  • Sepideh Adliepour
  • از نظر من عشق یه اعتیاده!

    وابستگی هم همون عادته

    دقیقن شبیه به همن

    فک کنم الان باید بگم متاسفانه؟

    از نظر علمی هم فک کنم مدت زیادی باشه که اثبات شده

     

    پاسخ:
    ممکنه....

    از لحاظ معنایی دو تا چیز جدان 

    عشق و اعتیاد

     

    لینک ۱

    لینک ۲

     

    اگه بخوایم بر این اساس در نظر بگیریم . البته من اینطوری فکر میکنم. 

    خب بیایم از برهان خلف (از سری راه‌های اثبات باحال ریاضی بریم)

    ولی یک چیزی

    مثلا ما میگیم . 

    «من معتاد «سیگار کشیدن» شدم»

    آیا این جمله درسته؟

    «من معتادِ عاشق شدن به او شدم.»

     


     

    فقط اگه خواستید استدلال بیارین بحث رو فلسفی نکنین و یا ساده بحث کنین چون من کلا در این زمینه‌ها اونقدر خوب نیستم . یعنی درک متنم پایینه  :)

     


    +ولی اگه داخل امتحان واقعی طراح سوال قصدش از این سوال ،پیچوندن آزمون‌دهنده باشه 

    قطعا بنده این سوال رو خالی میذارم :))))

    چون خیلی گیج میشم سر اینجور موضوعات

    پاسخ:
    اینکه اعتیاد همون عادته رو قبول ندارم
    جوابم به کامنت آقای مهدی رو بخونین
    و خب وقتی معتاد میشی اولش یه حس خیلی مثبت دریافت کردی و یه حسن ازش دیدی که دیگه نمی تونی ولش کنی!

    دقییییقاااا حرفم همینه. که من معتاد عشقم. فکر می کنم رایج یا نارایج بودنش نمی تونه دلیل درست یا غلطش باشه.



    اختیار دارین :)


    وقت زیاده و فرصت برای فکر بسیار :)

    گفتی: من کم کم دارم به همه چیز شک می کنم:

     دنبال چی هستی دقیقا؟ من نمی فهمم!؟ یه چیزی‌رو می خوای به خودت ثابت کنی نه؟‌[چی رو؟] 

     

    لطفا عشق رو اعتیاد ندونین! این دوتا قابل مقایسه نیستن اصلا!


     

    پاسخ:
    واضح نیست؟ دنبال جواب سوالم

    چرا ندونم؟ چه فرقی دارن؟ چی باعث میشه اینقدر قاطعانه بگین یکی نیستن؟ 
  • مهدی ­­­­
  • کلا که هدف خاصی وجود نداره. هدف همین گشتن تو آفرینش این خالقه و استفاده از این دنیایی که برامون درست کرده. البته خالق بدش هم نمیاد که پیداش کنیم و شاید یه هدف اگه باشه همین پیدا کردن خالقه ولی خیلی هم مهم نیست پیداش کنیم یا نه. وقت زیاده برای پیدا کردنش.

     

    شما هم یه هابی یا تفریح شخصی و خیلی خاص باحال پیدا کردی برای خودت که باعث میشه نسبت به بقیه خاص تر بشی. 

     

    داشتن یه هابی بجز کار اصلی باعث میشه آدم بدون این که وظیفه اش باشه یه کاری رو انجام بده و به همین دلیل هم از هر کار دیگه ای بیشتر ازش یاد میگیره. در ضمن حرف جدید برای گفتن برای آدم درست میکنه. مثلا شما با یه نفر دیگه وقتی شروع کنی حرف زدن و از چیزای ساده و اول کاری که بگذری حرف خاصی راجع به اتوبوس برای گفتن داری که طرف مقابل به احتمال زیاد در جریانش نیست و براش جدیده. 

     

    حالا انتخاب هر کسیه که هابی هاش یا عادت هاش رو چجوری بچینه که زندگیش معنا دار تر بشه و همچنین وقتش رو خوب استفاده کنه و ... ممکنه مثلا 5 سال با این فرمون جلو برید و خیلی توش خوب بشید و یه چیز جدید پیدا کنید و اونو ببرید جلو. آخر عمرتون نگاه میکنید عقب و میبینید که ااا چه باحال استفاده کردم ازون 5 سال. استفاده کردم و خوشحال بودم از کاری که میکردم. بهتر از این بود که بشینم اینستا و ... چک کنم و به بدبختی های مردم به شکل جوک بخندم.

     

    بنظرم!

    پاسخ:
    شدیدا غبطه می خورم به این همه راحتی ذهن و بی دغدغگی :)
    من باید برای همه چیز یه دلیل خاص پیدا کنم تا بپذیرمش.

    یعنی در این عادت/ وابستگی/ اعتیاد هم دوباره به سودی که برامون داره فکر کردیم و بعد انتخابش کردیم؟ به اینکه ازش یاد بگیریم، حرف برای گفتن داشته باشیم، ازش لذت ببریم، مفید باشه یا... ؟



    دو تا مثالی که گفتم، فرقی نداشتن برای شما؟ 
  • دامنِ گلدار
  • سلام

    اعتیاد رو میتونی‌ از نظر منفی‌ش لذت موقت، زودگذر، و فانی فرض کنی.. الان فقط وجه وابستگیش رو دیدیم. نتیجه‌اش هم مهمه، هرکاری که اثرش سطحی بمونه و چرخه‌اش وابسته کنه آدم رو اعتیاده ولی مثلا عشق میتونه این نباشه. میتونی عاشق کارت باشی و هر روز ایده‌ی جدید بگیری، عاشق ورزش باشی عادتت باشه و بعدش احساس سبکی کنی ولی اعتیاد معمولا انفعال‌آور هست شبیه فرار از مشکله، مثلا من معتادم‌ به اینترنت، وسط کارم هزار بار چک میکنم گوشی رو ، دنبال نتیجه‌ای هم نیستم از این کار،  این یک فرآینده عقلی و کنترل‌شده نیست اما عادت‌هایی هستند توش ذهن تمرکز عمیق داره، اونها باعث حر کت و پیشرفت میشن و اتفاقا عادت بودن اونجا یعنی نظم شخصی قوی داشتن. مثل نویسنده‌ای که با وجود سختی روزی یک پاراگراف بنویسه.

    پاسخ:
    علیک سلام :)
    خیلی خوش اومدین :)
    ممنونم از حضور و نظرتون :)

    این سطحی موندن نکته ی ظریفی بود.... 
    حالا اعتیاد از نظر مثبت چی؟ دقیقا میشه همون عشق؟

    فکر کنم همون وابستگی بیش از حدی که تبدیل به افراط شده... *نگاهی به جواب بقیه می اندازد و می رود در افق محو گردد*

    پاسخ:
    اصلا برام سوال شد این حد رو کی مشخص میکنه؟؟

    عشق هم میشه بیش از حد دوست داشتن؟

    محو نشو نوبادی جان :)

    حالا نمیدونم باید عشق رو تعریف کنم یا اعتیاد؟

    عشق رو نمیتونی تعریف کنی!

    فرض کن یکنفر در عمرش چیز ترش نخورده

    حتی چیز نزدیک به ترش!

    تو ترش رو چجوری براش تعریف میکنی؟

    اگه ساعت ها باهاش صحبت کنی که مثلا مزه ی ترش رو نزدیک بخش انتهایی زبان متوجه میشی, چشم های افراد معمولا ریز میشه، الوچه و لواشک ترش و...

    بازهم نمیتونه بفهمه ترش دقیقا چه مزه ای داره !

    عشق هم چیزی شبیه به این!

     

     

     

    پاسخ:
    هی خواهر...
    خیلی خوب گفتی...


    و حالا اعتیاد؟

    وی دید گاه خاصی راجب عشق ندارد و ترجیح می دهد آن را نوعی اعتیاد به حساب بیاورد...

    تامام :)))

    پاسخ:
    :)
  • ریحانة السادات
  • می دونی سین،

    یه فرقی بین وابستگی و دلبستگی هست.

    دلبستگی همون محبتیه که آدمو زنده نگه می داره.هدف و انگیزه میده.دور و نزدیک بودن توش تاثیر نداره.

    دلبستگی باعث رشدمون میشه.

    اما وابستگی خود فلجه سین.

    وقتی تمام حس و حالت منوط میشه به حضور و وجود و نگاه کسی،

    وقتی که اگه نباشه داغونی.

    ما خیلی اینو میگیم،تو آهنگا می شنویم یا تو نوشته هامون می نویسیم.

    ولی خب،این نشون نمیده ما خیلی عاشقیم.با توجه به سوالت -به نظر من- نشون میده ما خیلی معتادیم!

    [فکر کنم وقتشه یه تکونی به خودمون بدیم و از پشت سپر کلمات قشنگ بیایم بیرون.]

     

    پاسخ:
    تو چرا اینقدر من رو می فهمی؟ [ آیکون لبخندی به پهنای صورت و از سر رضایت]

    منم دقیقا به همین نکته فکر میکنم
    که چیزهایی که قبلا بهش می گفتم دل بستگی در واقع وابستگی بوده. اعتیاد بوده.
    عشق باید یه چیز متفاوتی باشه
    و الان زانوی غم بغل گرفتم که من اصلا عشق رو نفهیمدم...

    از بحث کردن خوشم نمیاد ولی فک کنم نیازه حرف بزنم:

     

    ۱_علاقه: شما فک کنید من به درس خوندن علاقه داشته باشم، این علاقه باعث می شه تو هر لحظه از روز و هر زمانی به سمت درس خوندن برم ، این یه چیز عادیه دیگه...

     

    ۲_عادت: حالا فک کنید من به درس خوندین عادت داشته باشم مثلا با خودم شرط کرده باشم تو ۷ روز هفته روزی ده ساعت درس بخونم ، حالا اگه روز چهارم یه اتفاقی بیفته و من نتونم درس بخونم عادتم بهم می خوره و روزای بعد دیگه میلی به درس خوندن ندارم در حالی که اگه علاقه داشتم روزای بعد رو هم درس می خوندم...

     

    ۳_اعتیاد: حالا فک کنید من به درس خوندن اعتیاد داشته باشم، این یعنی من به درس خوندن نیاز دارم و نمی تونم به سمتش نرم ، در حالی که تو علاقه من با لذت درس می خونم نه به اجبار اعتیاد و نه به الزام عادت!

     

    ۴_عشق:‌[چطور می تونید عشق رو با وابستگی و اعتیاد و این چیزا مقایسه کنید؟؟] من اگه عاشق درس خوندن باشم حتی اگه سیلاب بیاد و شهرو آب ببره حتی اگه سونامی بیاد و ... من بازم درسم رو خواهم خواند...

     

    تفاوت عشق و دوست داشتن:‌ شما اگه یه نفرو دوست داشته باشید و اون دوستون نداشته باشه به هر دری می زنید که بهش برسید ولی اگه عاشق یه نفر باشید ولی اون دوستون نداشته باشه طبق قانون عشق عمل می کنید: «اگه از من بهتری، ترجیح می دم بری»

     

    آخرش نفهمیدم: دنبال چی هستین دقیقا؟ می خواین به چی برسین؟

     

     

     

    پاسخ:
    ( وی خیلی خوشحال است که بالاخره توانست شما را وادار به حرف زدن کند :) )

    به نظرتون این تقسیم بندی ها خیلی کلی و گنگ و ناگویا نیست؟ 
    علاقه خب درست
    تعریفتون از عادت رو هم کمی منعطافه تر در نظر بگیریم (با یه روز سرپیچی از اون عادت نمیشه کلا عادت رو کنار گذاشت که!) قبول دارم

    اما اعتیاد؟ چی باعث میشه که نتونی به سمتش نری؟ چرا؟ خب اگه شهر سیل هم بیاد من دوباره به مصرف موادم خواهم پرداخت. غیر از اینه؟

    اینی که شما بهش میگید قانون «اگه از من بهتری، ترجیح میدم بری» اولا فقط درمورد عشق به شخصه ولی منظور من کلیه. دوما خیلی موارد می خواد که صدق کنه. نظر من اینه که عاشق به هر دری می زنه که بهتر بشه و لیاقت معشوق رو کسب کنه و... که خب بحثش جداست اصلا.


    چرا اینقدر براتون مهمه که بدونین من می خوام به چی برسم؟ :))

    جوابتون رو گرفتین ؟ یا باید که کامنت طولانی بنویسم : دی ؟ 

    پاسخ:
    بنویس جانا :دی

    سلام.

    مینویسم:اعتیاد چیزی است که شخص توانایی مقاوت در برابر آن را ندارد.

    پاسخ:
    علیک سلام :)

    ولی هرچیز که شخص توانایی مقاومت در برابر آن را ندارد اعتیاد نیست
    نمیشه یه تغریفی بگید که فقط مختص اعتیاد باشه و دایره ی وسیعی از کلمات و مفاهیم رو شامل نشه؟

    حد رو خودمون مشخص می کنیم به نظرم. مثلا اگه کسی بیشتر از 4 ساعت پای اینترنت و اینا باشه، بهش می گن معتاد اینترنت شدی، چون اکثر افراد کمتر از 4 ساعت برای اینترنت وقت می ذارن... عشق رو هم... راستش از اونجایی که تاحالا عاشق نشدم نمیدونم واقعا :))

    آخه الی، با این سوالای سختی که می پرسی و من به فکر فرو می رم، باید هم محو بشم =)

    پاسخ:
    پس حد یه چیز نسبیه که جامعه تعیینش میکنه؟ 
    مثلا اگه عرف جامعه این باشه که همه روزی یه بسته حشیش بکشن اون آدم ها معتاد نیستن؟ (نه به دیدگاه خودشون بلکه در واقعیت. اصلا اعتیاد رو دیدگاه هرکس تعریف میکنه یا علم؟)
    حتما باید عاشق شده باشی که به این سوال ها جواب بدی؟
    اگه در آستانه ی عاشق شدن باشی چی؟
    اگه واقعا جوابشون برات مهم باشه؟

    *در این عالم یک چیز وحشتناک وجود دارد و آن این است که هر کس نظر و دلیل خودش را دارد*

     

    نه اصلا گنگ نیست! همه چیز خیلی ساده است من فکر می کنم شما دوست دارید آن را پیچیده کنید!

     

    گفتین: اگه واقعا جوابشون برات مهم باشه؟ 

    واسه چی جوابشون واستون مهمه؟

     

    ندیدم شما خودتون نظری بدین؟

     

    +دنبال چی هستین؟

    ++این آخرین کامنتمه؛ به معنای واقعی خستم کردی! 

    [دقت کردین که تو پاسخ کامنتاتون از بیشترین کلمه ای که استفاده کردین عشقه؟]


    دنبال چی هستین؟!؟

     

     

    پاسخ:
    اوهوم... 
    اگه این حقیقت وحشتناک رو وحشتناک ندونی همه چیز راحت تر میشه...
    هرکس مسئله رو از زاویه دید خودش می بینه و تمام پیچیدگی هایی که توی دیدرسش هستن رو جواب میده. دیگه پا نمیشه بیاد لکه های طرف دیگه ی این حقیفت رو پاک کنه.

    آقا یه سوال (سوال آخر) چرا دلیل این شک لز خود شک براتون مهم تره؟ [خسته چیه آقا ! کچلتون کردم😅 شرمنده] 
    نظر خودم رو ترجیح میدم در قسمت پاسخ به نظرات نگم.

    جواب این سوالتون خودش یه پسته که باید خیلی برای انتشارش با خودم کلنجار برم....

  • نسیم بهاری
  • عدم توانایی در رها کردن یا کنترل ارتباط با چیزی که یاعث فرسایش روح و جسم میشود

    پاسخ:
    فرسایش...

    هممم... لابد اگه همه حشیش بکشن در نظر جامعه هیچکس معتاد نخواهد بود دیگه. البته میدونم که حرفم مطمئنا درست نیست، ولی نمیدونم که جامعه تعیین میکنه کی معتاده، یا علم. *دست بر سر*

    به نظرم باید عاشق شده باشی تا بدونی عشق چی هست اصلا. چون من الان به شخصه اصلا نمیدونم عشق چیه! البته اگه اون چیزایی که از فیلما و کتابا خوندم و دیدم رو فاکتور بگیریم! که اونا هم چیز خاصی نگفتن!

    پاسخ:
    سخته گفتنش واقعا...

    شاید...

    سلام مجدد، خوشحال شدم برگردونین پست رو :)

    و اما من پرس و جو کردم و یکم هم فکر خودم و قاطیش میکنم.

    اعتیاد نوعی عادت است! یک جور عادت بد، یک جور عادت شدید، به هر چیزی یا هر شخص مادی ای.

    و! عادت شدید به هر چیزی یا هر شخص مادی ای، از جایی به بعد اصلا باعث نابودی هست! 

    و عشق، اگر عادت بشه، کشندست. باید عشق نو باشه همیشه. وگرنه عشق نیست مثل اینکه. باید تازه باشه مثل باد مثل آب چشمه و این چیز ها. 

    و خب اینجاست که بنده قبطه میخورم به عاشق ها و اون شعرایی که می نویسن و اون دردی که میکشن و هزار بلای دیگه که با کمال میل میپذیرن. بعد پی میبریم که، عشقی که به این مرحله برسونه، چون عشقه و عادت نیست و نو و تازست، پس حتما به یه چیز مادی نمیتونه باشه :) اگه باشه داریم خودمونو گول میزنیم.

     

    پاسخ:
    علیک سلام :)
    بلوبل جان، جان سین دال اینقدر رسمی حرف نزن :/ من قبلا فک می کردم بزرگ سالی سعی می کردم مودب باشم الان چرا تو داری ادامه اش میدی؟ من معذب میشم! راستی یا خصوصی نده یا حداقل لینک وبت رو بده گمش کردم و هیچ راه ارتباطی باهات ندارم!
    و اما بعد
    ام... تعریف های زیادی ازش هست...  بخش عشقت رو دوست داشتم :)
  • نسیم بهاری
  • بله فرسایش=))

    پاسخ:
    :)))

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.