غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

نسبم شاید به بید مجنون برسد!

چهارشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۹، ۱۲:۴۸ ب.ظ

حال روحی ام، انرژی درونی ام، شور و شوقم، برق چشمانم، عمق خنده هایم و کیفیت زندگی ام همه و همه با میزان و شدت نور خورشید رابطه ی مستقیم دارد. یعنی آنقدر وابسته ی نورم که در این چند روز مه گرفته و ابری حتی یک ثانیه هم نتواسته ام از ته دل شاد باشم!

 

البته که عاشق نم نم باران هم هستم، با صدای غرش رعد و برق هم به وجد می آیم، تند باد و رقص برگ های خشکیده ی پاییز را هم دوست دارم اما همه ی اینها را فقط برای مدت کوتاه می پسندم. انگار مهمان عزیز و گران قدری آمده است به خانه ی من و خورشید خانم سر بزند و کمی گپ بزنیم و بعد خودش محترمانه بلند شود و برود سر خانه و زندگی اش. وگرنه اگر بخواهد یک هفته ی مداوم آویزان خانه ی ما باشد و شام و نهار و لحظات شاد خانوادگی امان را شریک شود و تازه خودش جز صدای غرولند و نق نق هایشان چیزی برایمان نیاورد، معلوم است که از دستش ناراحت میشوم!

 

خبر بد اینکه می گویند پاییز است. طبیعی است که هوا سرد شده و از این سردتر هم خواهد شد. من با سرما مشکلی ندارم. با این حقیقت تلخ که در این یخ بندان راه ها بسته شده و ابرها اگر شعورشان می رسید و نفرت را در چشمانم را می دیدند و قصد بازگشت به سرزمین خود را می کردند هم باز نمی توانستند جایی بروند مشکل دارم! انگار دارم شکنجه می شوم! دلم برای خورشید خانم خودم تنگ شده. او را از من دزدیده اند. حالا پژمرده و شکسته دل گوشه ی اتاق نشسته ام و دارم با خودم فکر می کنم نکند من واقعا یک جاندار فتوسنتز کننده ام که برای ادامه ی زندگی به نور آفتاب نیاز مبرم دارم؟ بروم... بروم چند قطره آب پای ریشه های خودم بریزم تا خشک نشده ام...

  • میخک

نظرات  (۱۲)

هی خداا

من همش نگاهم به اسمون و به اون تیکه های ابر التماس میکنم یه تکونی به خودشون بدن و یه نم نم بارونی بباره 

بیا شهرهامون رو عوض کنیم، اینجا تا دلت میخواد فتوسنتز کن :)))

 

ادم کیف میکنه دوست جونیش راجب هرچیزی که مینویسه اینقدر قشنگه :)

قلمت مانا :)

پاسخ:
این ابرهای گرفته و سیاه واقعا آزار دهنده ان!
روحیه ی آدم رو نابود میکنن!
باشه قبوله :))
برای بقای بشریت هم می تونم مفید واقع بشم :))

خجالتم نده دیگه [وی عرق شرمش را پاک می کند و دوباره خودش را لعنت می کند که چرا در برقرار نمی نویسد خب؟! :/ ]


  • Sepideh Adliepour
  • نظرت چیه بیای اینجا؟

    ما هر روز خورشید خانومو داریم

    فقط گه گاهی ابرا مهمونمون میشن و خیلی زود هم میرن!

    ((:

    پاسخ:
    بیا جامون رو عوض کنیم :))
    البته هوای شرجی رو هم دوست ندارم :(
    اصلا اکسیژن نداره!
    هوا باید آفتابی و سرد باشه :)
    ترجیحا برف هم بباره و همه جا سفیدپوش بشه :)

    چطوری دیاتوم ؟!😊

    من هر چی آسمون مهی تر باشه بیشتر دوست دارم :)

    میگما با اجازه تون ۴ یا ۶ خط دفتر از یکی از پست هاتون و نوشتم عکس گرفتم برای انشا... حسش نبود شرمنده...

    پاسخ:
    دیگه نگفتم که جلبکم :/
    بید مجنون به این زیبایی رو ول کردی از فیتوپلانگتون ها حرف میزنی؟

    چقد برعکس! :))

    نچ نچ تقلب! بیام به خانومتون بگم؟ :))
    حالا از کدوم پست؟

    سلام🍁🍂

    چه قشنگ نوشتید👌.

     

    پاسخ:
    علیک سلام
    قشنگ خوندین :)

    پیداش کردی بهش بگو :)))

     

    دیاتوم جلبک نیستا... فیتوپلانگتون هم نیست...

    جزو آغازیانه :)

    امممم این که مال درد بود... خداوند کلمات سرد ؟ فکر کنم همچین چیزی بود...

    می گمک 6 خط دفتری بر داشتم اونم برا نمره بود...

     

    حلال کن خلاصش :)

    پاسخ:
    آقا من از راهنمایی (فکر کنم مال علوم نهمه نه؟) فقط یه خاطرات محوی دارم اینکه یادم مونده به آغازیان و جلبک ها ربط داشت برو خداروشکر کن! :/

    حیف خداوند کلمات سرد نبود، این انشاها رو یه جا بخون که خونده بشه. بعد واکنش و نظر معلمت رو هم واسم بفرست. توی شاد هر چرتی که از اینترنت پیدا میکردی رو میفرستادی قبول بود.

    معمولا بدون ذکر منبع رو قبول نمیکنم. ولی چون تویی حلاله دخترم :)

    آخی :) چدددر قشنگ. انگار حرف منه.

    دقیقا تو خوشحالی من آفتاب نقش داره. به خاطر همین به نظرم یکی از معیار های خونه زیبا و مناسب، نورگیر بودنشه. وقتی یه خونه ای تو عکسا نور داره ( نور طبیعی خورشید) اون خونه عزیز و دوست داشتنیه برام و حس میکنم چقدر لحظات شادی میشه داشت تو این خونه.

     

    پاسخ:
    مرسی که موافق بودی باهام :)
    دقیقا! 
    یکی از دلایلی که عاشق اتاقمم اینه که نورش از همه ی خونه بیشتره :)

    ماعم خورشید داریم اینجا هرروز، ولی هوا انقدر سرده که من کم کم شروع کردم به پوشیدن لباس چندلایه و پتو انداختن و اینا. تازه با هم سردم میشه! :دی

    + ناخوش قلم عزیزم، چرا آخه انقدر ناخوش می‌نویسی؟:))) *آه کشیدن*

    پاسخ:
    چه عااااااالیییییییییییی!!!!!! من عاشق ترکیب نور و سرمام :))))))))
    خیلی دوست داشتنیه :))))))))


    ...

    سلام :)

     

    "بید مجنون در تمام عمر سر بالا نکرد

    حاصل بی حاصلی نبود به جز شرمندگی"

     

    کنجکاو شدم که بدونم دقیقا چه ارتباطی با بید مجنون داشت؟

     

    +توی پاسخ کامنت قبل گفتین: اگه حرفی دارید بفرمایید.

    به نظر من سکوت کردن با حرف نزدن فرق داره ؛ من هیچوقت سکوت نمی کنم ولی خیلی‌چیزا رو هم نمی گم!

    پاسخ:
    علیک سلام :)


    ای بابا :/
    به سرو که می رسید از عدم تعلق به دنیا و آزادگی اش میگید و به به و چه چه میکنید به بید مجنون بی نوا فقط بی حاصلی و شرمندگی میرسه؟ دور از انصافه جناب عینک!


    خب بید مجنون گیاهه، فتوستنز میکنه، عاشقه، درخت مورد علاقه ی منم هست :) 


    :/
    من حرف زدن رو به سکوت و سکوت رو به حرف نزدن ترجیح میدم 

    چه عنوان قشنگی

    پاسخ:
    چشم هات قشنگ می بینه :)
  • سایه نوری
  • من اما عاشق هوای ابری و مهی و بارونیم.. 

    هرچند نور رو هم عاشقشم؛ اما همین کم رمق پاییزیش بیشتر سرخوشم میکنه.. 

    عاشق ۵،۶ تا خط آخر پستت شدم؛ خیلی چسبید.. نوشته هات از بعد کنکورت یه جوری دیگه ای دلنشین و دلچسب شدن.. 🦋🦋😇😇

    پاسخ:
    اینجا همه بارون پرستن گویا :)

    ممنون لطف دارین... :)
  • هیوا جعفری
  • چقدر بر عکسیم

    الان اینجا آفتابه و هوا خنکه اما من دلم لک زده برای بارون و هوای ابری، بهم انرژی میده

    پاسخ:
    چقدر برعکس!!
    بیا جامون رو باهم عوض کنیم :)

  • خانوم لبخند
  • آخ که من چقدر همزاد پنداری دارم باهات 😊

    قشنگ نوشتی 🤗❤

    پاسخ:
    مرسی که موافقی :))

    ممنون، لطف داری :)

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.