امروز صبح در شهرمان برف سنگینی می بارید. ما هم زیر همان برف راهبیمایی امان را شروع کردیم. من فراموش کرده بودم چتر بردارم. خانمی که جلویم بود اما یکی داشت، چتری با نقاشی میکی موس رویش. فاصله ی امان زیاد نبود. خیلی راحت میشد زیر چتر آن خانم پناه گرفت و با خاطری آسوده تر تا آخر مسیر راهبیمایی را طی کرد. اما به نظرم کار درستی نبود. من همان لحظه داشتم فریاد مرگ بر آمریکا سر میدادم، آن وقت میرفتم زیر چتر محصول آمریکایی؟ بیشتر که دقت کردم مسئله برایم جدی و جدی تر شد. به چترهای دیگر هم نگاهی انداختم. لبخندی بر لبم نشست. از روی همین چترها میشد آدم ها را دسته بندی کرد.
دسته ی اول همان کسانی که سلیقه اشان میکی موس و باربی بود. همان کسانی که به تجملات غربی علاقه ی زیادی داشتند، اما با این حال میهنشان را هم دوست داشتند. کسی که مجبورشان نکرده بود در روز تعطیل صبح زود بیدار شوند و این مسیر را در این سرما طی کنند! خودشان خواسته بودند بیاییند! شاید آدم های احمق بهترین اسم برای این گروه باشد. کسانی که تکلیفشان با خودشان مشخص نیست. کسانی که هم خدا را می خواهند هم خرما را.
دسته ی دوم و سوم به این آسانی قابل تفکیک نیستند و البته تعدادشان خیلی بیشتر از بقیه است. چترهای ساده، مشخص نیست که محصول کجا هستند. می توانند آدم هایی باشند که محصول وارداتی اشان را می خرند، بدون اینکه جارش بزنند. تفکرات غرب زده ی خودشان را دارند، اما خیلی خوب مخفی اش می کنند. حتی با بچه های انقلابی قاطی می شوند، یکی دو تا شعار هم می دهند و از این طریق اهداف خودشان را مخفیانه دنبال می کنند. آدم های دورو و متظاهر، آدم های خطرناک. یا شاید جز دسته ی سوم باشند. محصول ایرانی می خرند، هر وقت که لازم شد در میدان حاضر می شوند و از انقلابشان دفاع می کنند اما آرام و بی صدا. باورهایشان را با عملشان نشان میدهند. ادعای خاصی هم ندارند. این عده ایرانی های واقعی هستند. متاسفانه هیچ آماری در دسترس نیست که چند درصد این حداکثر جز دسته ی دوم اند و چند درصد جز دسته ی سوم. حداقل من چنین آماری سراغ ندارم.
دسته ی چهارم چترهایشان نقشه ی ایران را نمایش می دهد اما.... چترهایی شکسته و پاره شده! کسانی که یا انقلاب را متوجه نشده اند یا متوجه شده اند و با رندی میخواهند جمهوری اسلامی را ایرانی شکست خورده جلوه دهند. شما باشید با دیدن چنین چترهایی با خودتان نمیگویید: همه ی محصولات ایرانی همین طورین! زود میشکنن، زود خراب میشن. همه ی ایران وضعش همین طوریه! ایران شکست خورده، ایران ضعیفه.... اصلا از کجا معلوم این چترها ساخت ایران باشند؟
دسته ی پنجم، چتر های نقشه ی ایران، صحیح و سالم، سرزنده و آباد. این دسته هم برای خودش دنیایی دارد. آدم های انقلابی، میهن دوست، مومن و با خدا، کسانی با تمام وجود عاشق رهبرشان هستند و با افتخار پرچمشان را بلندکرده اند. یا شاید هم... دسته ی دوم را یادتان هست؟ آدم های متظاهر را میگیم، کارکشته ترین هایشان وارد این گروه میشوند. و وای از آن روزی که نتوانیم دشمنان وطن را از عاشقانش تشخیص دهیم...
تا آخر مسیر به چتر ها خیره شده بودم. چترهایی که در روز سختی بلند شده اند، یک جورهایی شبیه ابری است که بالای سر شخصیت های کارتونی شکل میگیرد. شاید تقسیم بندی های من اشتباه باشند، اما در مورد یک چیز مطمئنم. دارد برف میبارد. برف میبارد و ما نیاز به یک چتر داریم. چتری درست.
بی نوشت: ۲۲ بهمنتون مبارک
بی نوشت تر: مطلب از خودمه ، لطفا بدون ذکر منبع کبی نکنید.