قهوه سرد آقای نویسنده
این کتاب مثل یک بمب شروع شد! با یه انفجار! صادقانه بگم جمله ی اول به داستان علاقه مندم کرد و جمله های دوم و سوم دیوانه! همچین شروع رک و صریحی با یه داستان عجیب و هنجارشکن هرکسی رو مشتاق خوندن میکنه. بخش اول با وجود تمام ایرادهاش کاملا جذاب و خوندنی بود. هرچند از بخش های بعدی کم کم فوق العاده بودن خودش رو زیر سوال برد اما تا لحظه ی آخر عنصر تعلیق (که مهمترین رکن یه داستانه) رو به خوبی حفظ کرد. وقتی میگم نقص منظورم کمبود توصیف ظاهر شخصیت هاست،شخصا اصلا انتظار نداشتم در همچین داستانی تو تصور کردن شخصیت ها به مشکل بخورم. از طرفی بی انصافی نکنم، شخصیت بردازی ها فوق العاده بودن و هر کدوم آدم رو درگیر زندگی خودشون میکردند. ایده ی نویسنده درمورد خداحافظی در اوج هم برام جالب بود. در کل بگم، با وجود اینکه گاهی از خنگی مارال، برعکس توصیفاتی که از زرنگی اش در شغل خبرنگاری شده بود و از به کار بردن جملات زیادی فلسفی در گفتگوهای روزمره اشون حرص میخوردم اما در کل تا قسمت آخر همچنان با اشتیاق فراوان به خوندن ادامه دادم.

- ۹۹/۰۳/۰۶
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.