غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

۹۰ مطلب در خرداد ۱۳۹۹ ثبت شده است

تو بد شرایطی هستمcafe-webniaz.ir

 
کلا نوشتنم نمیادcafe-webniaz.ir
 
به نظرتون کدوم یکی از شخصیت هام رو اول از همه بکشم؟cafe-webniaz.ir
 
سوال خیلی مهمیه اصلا فکری به ذهنم نمیرسهcafe-webniaz.ir
 
کشتن هرکدومشوم اونقدر هیجان انگیزه که وسوسه ام میکنهcafe-webniaz.ir
 
 
 
 
 
 
پی نوشت: دنبال یه قالب خوب میگردم هر کجا سفارش میدم خبری نمیشه.
اگر میشناسید معرفی کنید با تشکر
  • میخک
همیشه وقتی میشنیدم بعد از باخت گزارشگر ها میگن « چیزی از ارزش های ما کم نمیکنه» خنده ام میگرفت.
به نظرم جمله ی مسخره ای بود.
ولی دیشب معنی این کلمه رو فهمیدم.
باخت یک بر هیچ ایران در مقابل اسپانیا نه تنها چیزی از ارزش های ما کم نکرد، بلکه فوتبال ایران رو به رخ جهان کشید.
تیم ما معنای کلمه ی جنگیدن رو نشون داد.
فقط کاش کل نود دقیقه رو مثل نیمه ی دوم بازی میکردیم.
کاش از اول از اسم اسپانیا نمیترسیدیم. 
نیمه ی اول فرصت های خوبی داشت اما حیف شد، چون خودمون رو باور نداشتیم.
مهم نیست چند امتیاز گرفتیم.
این امتیاز نگرفتن چند برابر شکست دادن مراکش ارزش داشت.
ما برنده ایم 
چون بهشون یاد دادیم تیم اسپانیا هر چقدر هم پر ستاره باشه، نمیتونه ایرانی ها رو دست کم بگیره.
 
 
 
 
 
 
Image result for ‫ایران اسپانیا‬‎
 
جانانه ترین دفاع تاریخ!
 
  • میخک

غار ارواح همون طور که از اسمش پیداست یک داستان ترسناکه. درمورد یک خواهر و برادر که به خونه ی اقوامشون در یک جزیره سفر میکنن و میخوان راز یک غار مرموز رو کشف کنن. البته خیلی هم ترسناک نیست یا حداقل برای من نبوده. توصیف های داستان خیلی خوب نیست. حال و هوای داستان خوب به خواننده منتقل نشده. نویسنده بیشتر از اینکه سعی کنه نشانه های ترسناک رو بیان کنه از کلمات هولناک و ترسناک استفاده کرده. میتونست بجای اینکه مستقیما به خواننده بگه قبرستان ترسناک است حال و هوای قبرستان رو توصیف کنه. البته تاحدودی این کار انجام شده ولی کافی نیست. شخصیت ها واقعی نیستن. واقعی بودن شخصیت به معنای وجود خارجی اونها نیست. یعنی باید قابل باور باشن. این اصلا قابل باور نیست که یه دختر یازده ساله که همیشه خیلی منطقی و علمی فکر میکنه تفریح مورد علاقه اش گشت زدن توی قبرستان ها باشه. اما در هر صورت حالت تعلیق یا به عبارت ساده تر شک و انتظار در این داستان کاملا خوب اجرا شده. اونقدر که مجبوری تا صفحه ی آخر رو بخونی. داستان در اوج و با یک غافل گیری عالی به پایان میرسه. اما میتونست از این غافل گیری استفاده کنه. میتونست این غافل گیری تازه شروع داستان باشه، شاید یه داستان بهتر از غار ارواح. اگه شما هم کتاب دیگه ای از مجموعه ی ترس و لرز رو خونده باشید خیلی راحت میتونید راز غار رو حدس بزنید. انگار داستان های ترسناک حالت دیگه ای ندارن. غار ارواح داستان جذابیه اما به نظر من «خانه ی مرگ» از همین مجموعه با موضوعی مشابه این داستان خیلی بهتر نوشته شده. به شما پیشنهاد میکنم حتما این کتاب رو بخونید.

http://92.50.2.210/database/BookImages/94/94206278.jpg

  • میخک

باز می نویسم...

هر آنچه از این اتاق کوچک

لحظه ای می گذرد

باز می نویسم...

از قتل

از خون

از مرگ

باز هم داستان های تکراری

از درد

انگار ذهنم

جز مرگ نمی داند

جز درد نمی خواهد

جز خون نمی جوید

باز می نویسم...

از مرگ می نویسم

شاید چون

هنوز زنده ام

اگر بمیرم

آن وقت

شاید با خود بگویم

کاش از زندگی می نوشتم

کاش زندگی می جوییدم

ای کاش

زندگی را می دانستم

 

شاعر : خودم

  • میخک

امروز وقتی از نماز جمعه بر میگشتیم، یه شهید مدافع حرم رو داشتن میبردن دفن کنن

خیلی حال و هوای عجیبی بود

همه داشتن گریه میکردن

امام جماعت میگفت:« دختر های دوقلو داشته، فقط شیش ماهشون بوده» !

پدرش رو دیدم ، پیر بود ، پشت جمعیت گیر کرده بود

داد میزد ، پسرش رو صدا میکرد

صداش خش داشت ...

اما ...

گریه نمیکرد

عوضش خیلی از مردم شر شر گریه میکردن

 

 

 

 

 

 

  • میخک

تازه فهمیدم چرا چادر به رنگ مشکی است

تازه فهمیدم چرا باید زیر گرما و آفتاب تابستان چادر به سر کرد

بدون چادر ...

هر چقدر هم که باحجاب باشی

باز هم یک دختری،

یک دختر بچه ی ناز و قشنگ

اما با چادر ...

زیر گرما ...

پخته می شوی

و یاد میگیری که چگونه

یک بانو باشی

یک بانوی آسمانی ...

یاوران حجاب

 

منبع: خودم

  • میخک

سلام جناب آقای مریخی

   حالتان خوب است؟ کیفتون کوک ات؟ بله؟ معلوم است دیگر، باید هم کیفتان کوک باشد. شما که در کره ی خود آلودگی ندارید! لایه های اوزونتان هم که ماشاالله هر شیش تایش سالم سالم هستند. اما ما زمینی ها... ما بیچاره ها... ما حتی یه لایه ی سالم هم برای خودمان نداریم. من هر جا که می روم، با هر کسی که حرف می زنم می گوید لایه ی اوزون را زباله و ... ی خودمان پاره کرده است! به حق حرف های ندیده و نشنیده، من نه دیده ام و نه شنیده ام که زمینی ها این کار ها را بکنند. آقای مریخی، شما که خودتون ما ها را خوب می شناسید، به زمینی جماعت می خورد که زباله تولید کند؟ پلاستیک را در طبیعت بریزد؟ اصلا اگر می خواهید بیاید، بیاید داخل کتاب اجتماعی من را ببینید. صفحه ی 63، بند دوم. خودتان بخوانید. نوشته: "یکی از چیز هایی که حیاط زیست را تهدید می کند، زباله است ..." آن کسی که این متن را نوشته چون زمینی است و خون زمینی ها را در رگ دارد حتما به حرفش عمل می کند. دوستان و اطرافیانش هم که کار خوب او را می بینند زباله هایشان را در طبیعت نمی ریزند. کسانی هم که این نوشته را می خوانند چون دانا و عاقل هستند وقتی که دلیلش را دانستند و خوب توجیه شدند دیگر هرگز این عمل زشت را انجام نمی دهند. آقای مریخی، من دیشب هم شما را وقتی با سفینه به سیاره ی ما آمده بودید دیدم. قبلا هم به شما اخطار داده بودم که اگر یک بار دیگر زباله هایتان را در سیاره ی ما بریزید و یا یک قیچی به دست بچه هایتان بدهید و بفرستید تا با لایه اوزون ما بازی کنند دیگر تحمل نکرده و حقیقت را فاش خواهم کرد. حالا من همین جا روی صفحه ی کاغذ مکتوب می کنم که...

 

.

.

.

متاسفانه نویسنده ی این نامه به طور مروزی غیبش زده است، دانشمندان هم اکنون در حال تحقیق روی استخوان های سوخته ای هستند که در نزدیکی عطارد یافت شده. برای شادی روحش صلوات...

 

  • میخک

عید هم دارد می آید...

با خانه تکانی هایش...
با گرد و خاک هایش...
با جوانه ی گل هایش...
با گم شدن وسیله هایش...
با خریدهایش...
با ریاضی و تست ها و تکلیف هایش...
با ماهی خریدن هایش...
با سبزه کاشتن هایش...
با آب شدن برف هایش...
با جاری شدن رودخانه هایش...

بهارتان با تمام زیبایی هایش پیشاپیش مبارک باد...

 
 
 
 
پی نوشت:
تست ریاضی هم جز ارکان عید نوروز حساب میشه ها
  • میخک

ویرایش  خواهد شد:

 

 

 

این کتاب مجموع چند داستان تقریبا ترسناک و درمورد اشباح است. به نظر من که اصلا هم ترسناک نیست. نویسنده فقط خودش میدونه که داره راجب چی حرف میزنه و اونو توضیح نمیده. مخصوصا تو قسمت های  « هی آقا»  ،  « بیست دقیقه مانده به درخت»  ، « عروسک گمشده» و « افسون سایه ها» اینا رو من اصلا متوجه نشدم که ماجرا چیه ، شخصیت اصلیش کیه یا حتی اگه اینارو توضیح داده باشه بازهم آدم نمی فهمه اصلا این داستان برای چی نوشته شده. نه سرگرم کننده است نه محتوایی داره. البته فکرهای اولیه اش عالیه و اگه نویسنده یکم زور میزد تا بهتر بنویسه میتونست فوق العاده باشه. مخصوصا داستان های « پیرمردی که تابها را هل میداد» ، « بالاتر از خانه ی عقاب» ، « خانه ی جدید» و «مهاجر» عالی بودن. اگه فکر « بالاتر از خانه ی عقاب » رو بیشتر توضیح و همین طور ادامه میداد، میتونست یه رمان کامل باشه. درکل جالب بود ، هرچند مییتونست خیلی جالبتر باشه.

  • میخک

الان که ساعت 12 نصف شبه، تازه از کافی نت رسیدیم خونه. رفته بودیم تا مقاله ی 

منو بریزیم توی سی دی. مقاله ای که قراره بره تو جشنواره ی خوارزمی نوجوانان. 

تا حالا معلمون ندیدتش ولی هر جوری که می تونستم کاملش کردم. اگه فقط پارتی

 بازی تو کار نباشه، ایشالله به یه جایی می رسه. فقط امیدوارم. واسه این مقاله خیلی 

زحمت کشیدم، چقدر تو این هوای سرد رفتم بیرون و به این درو اون در زدم تا

 اجازه بدن پرسشنامه رو پخش کنم. چقدر زحمت کشیدم واسه تک تک سوالات 

جدول و نمودار بکشم. بابامم خیلی بهم کمک کرد. و حالا هم که ساعت 12 شبه

 ریختیمش توی سی دی و فقط امیدوارم که فردا معلممون تاییدش کنه. لطفا واسم دعا

 کنید. اینقد نگرانم که خوابم نمیبره. اگه بشه چی میشه....

 

  • میخک