راهنمایی که بودیم یکی از دوستانم که قبلا فامیلی اش عشقی بود همیشه ادعا می کرد می تواند در آینده یک خلافکار بزرگ بشود. انگار در اینجور مسائل استعداد داشت. شکستن قفل چند گاوصندوق که الان یادم نمی آید مال چه کسی بودند هم جز کارنامه ی درخشانش بود. چند باری ازمان پرسید که اگر در اخبار اسمش را که دیگر عشقی نبود به عنوان رئیس باند مافیایی چیزی بشنویم چه عکس العملی خواهیم داشت. نمی دانم بقیه چه احساسی نسبت به او داشتند ولی من خیلی دلم میخواست بهش بگویم :«زر نزن لطفا!» حرف هایش برایم چرت و پرت بود! بی منطق و احمقانه بود! رفتار لوتی وار و کوچه بازاری اش برایم نمایشی و اعصاب خوردکن بود! می دانستم یا شاید فکر می کردم می دانم که اصلا دل و جرئت این حرف ها را ندارد و فقط بلوف می زند. اینها را گفتم که بگویم خودم هم از اینجور رفتار های نمایشی و بلوف زدن ها بیزارم. هدفم از عنوان این پست چیز دیگری است...
اولا اینکه اگر در دور و اطرافم قتلی رخ دهد من را فورا از لیست مظنونین خارج می کنند. چون هیچ قاتلی آنقدر احمق نیست که بیاید در وبلاگش بنویسد توانایی آدم کشتن را دارد! توانایی که میگویم هنر رزمی یا کار با چاقو یا تیر اندازی نیست ها، منظورم بی رحمی گرفتن جان یک انسان است.
دوما... هر جا و هر زمان دیگر که این را بگویم اگر باورم کنند که مستقیما با اداره ی پلیس تماس می گیرند. که البته باور نمی کنند و با دارالمجانینی چیزی تماس می گیرند. ولی خب در وبلاگ کسی اسم و آدرس واقعی ام را ندارد که بخواهد به کارکنان تیمارستان بدهد!
سوما... این حقیقتی است که مدت هاست درموردش با خودم کلنجار می روم. و حالا که به یک اطمیان نسبی رسیده ام انگار مجبورم که فریادش بزنم. شاید می خواهم به دنیا هشدار بدهم!
نمی دانم! یک مدتی آرزو داشتم بزرگ که شدم در پزشکی قانونی روی جسد هایی که به طرز مرموزی به قتل رسیده اند کار کنم و رازپرونده اشان را کشف کنم. خیلی هم در این مورد جدی بودم. آنقدر که خانواده ام به زور قانعم کردند این شغل با روحیه ی لطیف من سازگاری ندارد. اصلا هدفم از این متن همین است. که بگویم آنها اشتباه می کردند. من اگر لازم باشد می توانم مرتکب هر جنایتی بشوم، حتی قتل! آنهم خیلی راحت. فقط باید چاقو را درست روی نای گذاشت و آنقدر فشازش داد که صداهای حال بهم زن از گلویش خارج نشود. آخر می دانید قتل های کثیف و پر سر و صدا با روحیه ی لطیف من سازگاری ندارد...