کاملا طبیعیه که اگه بچه های خوبی باشیم و جربزه ی خودمون رو نشون بدیم تو دل نویسنده جا باز کنیم اجازه پیدا می کنیم تا نقش های مهمتر رو بازی کنیم. تازه نویسنده ی ما بهترین مادر دنیاست :)
- ۰ نظر
- ۱۰ خرداد ۹۹ ، ۲۲:۳۰
کاملا طبیعیه که اگه بچه های خوبی باشیم و جربزه ی خودمون رو نشون بدیم تو دل نویسنده جا باز کنیم اجازه پیدا می کنیم تا نقش های مهمتر رو بازی کنیم. تازه نویسنده ی ما بهترین مادر دنیاست :)
دوست دارم بنویسم
فلانی از آدم هایی که به راحتی از زندگی اش حذف کرده بود حرف میزد. پیش خود فکر می کردم، چطور ممکن است؟ حتی اگر آدمی که وارد زندگی ات شده پلیدترین جاندار کهکشان باشد، حتی اگر به عالی ترین درجه ی نفرت از او برسیم، باز هم نمی شود کسی را از زندگی حذف کرد! چطور می توان خاطراتش را، دوست داشتنش را، حتی بودنش را فراموش کرد؟! اما حالا... دارم به آدم هایی فکر می کنم که از زندگی ام حذف کرده ام. آنهایی که نه پلید بودند و نه حتی تنفر برانگیز! اما من... از آدمی که در مواجه با آنها به آن تبدیل می شدم، از شخصیتی از خودم که درمقابل آنها به خودم نشان داده بودم، از آن من ضعیف متنفر بودم! و با کمال میل خاطراتشان را... دوست داشتنشان را... حتی بودنشان را فراموش کردم. مطمئن بودم که این کار را کرده ام. شاید امید داشتم اگر آنها من این دوران را فراموش کنند خودم هم خواهم توانست. تا وقتی که به خودم آمدم و دیدم نیم ساعت است راجب مطلبی که می خواهم راجب حذف شده های زندگی ام بگذارم فکر می کنند. با این شرایط، می شود اسمشان را حذف شده گذاشت؟
لاله ی گوش راستم زخم شده. هی خونش لخته میبنده، من میکنمش، دوباره خون میاد، دوباره لخته میبنده... تازه احتمالا پرده اش سوراخ شده کیفیت شنوایی سمت راستم اومده پایین. بعضی وقت هم از داخلش خون میاد :/
حالا که تمام مدارک اثبات آگاهی ام به دنیاشون رو از گوشی ام پاک کردم احساس می کنم خلع سلاح شدم. ولی هنوز عکس ها رو دارم. امیدوارم کافی باشه.
تست ۱۱۱۳/ ساعت یک بامداد:
کی شیرموز کودتا کرد و مقام رفیع شیر کاکائو رو از آن خودش کرد؟ به اسم اینطور به نظر می رسه که شیرکاکائو هنوز تاج و تخت رو در دست داره، ولی واقعیت اینه که شیرکاکائو فقط یه مترسکه و شیرموز در تمام امورات یخچال دخل و تصرف داره. عجبا!
رسیدم به تست ۱۱۲۶/ یک و بیست دقیقه ی بامداد:
دماغ انیشتین چرا اینقدر بزرگ بوده؟ :/
تست ۱۱۵۴/ دو دو ده دقیقه ی بامداد:
یافتم! همه اش زیر سر عالیسه! عالیس مکار جوهره ی روح شیرکاکائو رو بیرون کشیده و از اون امپراطور مغرور چیزی جز یه بطری خوش رنگ باقی نزاشته. از اون طرف با اضافه کردن قند و یاد دادن شیرین زبونی به ملکه شیرموز اون رو به عرصه ی قدرت رسونده. جوری که دیگه هیچ کس جلودارش نیست! البته صدر اعظم دلستر هم نفوذ خوبی داره و می تونه برای احیای قدرت پادشاه محبوب یخچال دست به اقداماتی بزنه...
باورم نمیشه که دارم اینو میگم. دلم حتی برای روزهایی از بچگی که احساس بدبختی میکردم هم تنگ شده!
خل و چل تر از منی که همیشه چند تا عکس یا تریلر از فیلمی که دیدم توی گوشی ام نگاه می دارم تا اگه به دنیای داخل فیلم سفر کردم به قهرمان هاش نشون بدم و ثابت کنم که آینده اشون رو می دونم سراغ دارید؟
آدمی باشیم که کسی بخاطر بودن ما در زندگی اش برای خودش متاسف نباشد.
به نام خدا