درخواست حذف کنکور
جمعه, ۹ خرداد ۱۳۹۹، ۰۴:۰۳ ب.ظ
به نام خدا
با سلام و عرض ادب خدمت شما پستچی عزیز
راستش این نامه را به درخواست دبیر محترم درس نگارش برای شما نوشته ام. برای شما که نه، برای مسئول غیر محترمی که بانی کنکور است، کسی نوشته ام که هیچ اسم و آدرسی از او ندارم. کسی که امیدوارم در یافتنش کمکم کنید.
خب، از کجا شروع کنم؟ از اینکه چند هزار دانش آموز در پشت صد کنکور شادابی و نشاطشان را قربانی کرده اند؟ یا بچه های سرزنده ای که از ته دل آرزو داشتند تا با عشق و امید دنیا را متحول کنند تبدیل شده اند به ماشین های بی روح حفظ اعداد و فرمول هایی که هیچ فایده ای در زندگی اشان ندارد؟ از کجا بگویم؟ از کدام یک از غم هایی که این کلمه ی پنج حرفی بر دل جوانان مملکت نشانده؟
ببخشید، حواسم نبود که این نامه به دست شما می رسد آقای پستچی. شما هم حتما دختر ۱۸ ساله ای دارید که با حسرت به طراحی های گوشه ی کتابش نگاه می کند، بغض می کند و بعد سعی می کند ثابت تعادل را در دمای ۱۶۷ درجه کلوین به دست بیاورد. شما حتما مرا درک می کتید. پس بگویید این نامه را به چه کسی باید بفرستم؟ وزیر آموزش پرورش که می گوید برگزار شدن یا نشدن کنکور ربطی به او ندارد و همه اش زیر سر وزارت علوم است. وزارت علوم با توپ و تشر از من می پرسد :«چه راه دیگری برای شناسایی دانش آموزان با استعداد و لایق ورود به دانشگاه و ادامه تحصیل وجود دارد؟ نمرات امتحاناتی که هر دبیر در هر سطحی که عشقش بکشد از شاگردانش می گیرد؟ امتحاناتی که در فلان مدرسه از نصف کتاب است و در بهمان مدرسه چند منابع متنوع غیر از کتاب های وزارتی هم دارد؟ تازه این در شرایطی است که یک دانش آموز با قد و بالای رعنا نور چشمی دبیرش نشود! امتحانات نهایی و هماهنگ هم اگر ملاک شود، فقط اسم کنکور حذف شده. وگرنه همان استرس هایی که خودتان گفتید در روزهای مختلف و برای درس های مختلف تکرار می شود. اصلا اینجوری بهتر است! بیایید مسئولیت کنکور را از ما بگیرید و بندازید گردن آموزش و پروش! اینجوری ها هم کمتر فحش می خوریم! خسته شدیم به قرآن!»
می بینید آقای پستچی؟ برای هیچ کس اعصاب نمانده. ولی من که دست بردار نیستم. اتفاقا در این مورد با چند جامعه شناس صحبت کردم. از نبودن کنکور در کشورهای پیشرفته برایشان گفتم. همگی خاطرنشان کردند که دانشگاه های برتر در هر کشوری قوانین سفت و سختی برای ثبت نام دارند منتحا بیشتر روی فعالیت های عملی و پروژه های تحقیقاتی و رزومه و اینجور چیزها تاکید دارند. این نکته را یادداشت کردم و مدتی بعد با وزیر آموزش پرورش در میان گذاشتم. با یک نگاه عاقل ان ر سفیهانه گفت:«لابد میخواهی بگویی تدریس عملی وظیفه ی ماست که درست انجامش نداده ایم! چه کار باید می کردیم که نکردیم؟ قلب و شش و مغز را گفتیم خودتان بخرید و در مدرسه تشریح کنید. نکند آن را هم ما باید برای تک تک مدرسه ها پست می کردیم؟ برای درس هایتان آزمایش گذاشتیم. تا بودجه امان اجازه می داد امکاناتش را برای مدرسه هایتان خریدیم. حالا اینکه بودجه کافی نیست ربطی به من ندارد! (راستی این وسط به وزیر خزانه داری هم زنگ زدم اما مرا در لیست سیاه گذاشته بود) کلی هم جشنواره خوارزمی و ابن سینا و ابوریحان بیرونی و داخلی برگزار کردیم. حالا مدیر شما چقدر به آن توجه می کند و چقدر برای شرکت در جشنواره حمایتتان می کند، به ما ربطی ندارد. اینکه همیشه ی خدا کتاب های ما را نادیده می گیرید و می چسبید به کتاب های کمک درسی مضخرف گران قیمت، به ما ربطی ندارد! لطفا دست از سر کچل ما بردارید!»
بعد او هم مرا در لیست سیاه گذاشت. به دفتر مدیرمان رفتم. خواستم بگویم چرا مدرسه ی ما یک آزمایشگاه درست و حسابی ندارد، چرا تشریح کردم جز فعالیت های فوق برنامه و غیرضروری درس زیست محسوب می شود؟ چرا... ولی نگفتم. فهمیدم این ها ربطی به برگزار شدن یا نشدن کنکور ندارد فهمیدم یاد گیری عملی و عمیق مطالب تاثیری در آینده امان ندارد. تازه مدیرمان خسته تر از آنی بود که بشود با او بحث کرد. بنده خدا زل زده بود به فیش حقوقی که کمتر از نصف قسط های بانکی اش میشد. شاید او هم چند روز بعد شروع می کرد به مسافرکشی در شب ها، مثل معلم فارسی امان. چه کار داشت به جشنواره ها و فعالیت های فوق برنامه ای که تاثیری در حقوقش نمی گذاشت؟
سرتان را در آوردم آقای پستچی. بعد از تحقیقات مفصلی که دیگر کاغذی برای توضیح دادنشان ندارم، به نتیجه ی جالبی رسیدم. به اینکه ما خودمان نمی خواهیم کنکور حذف شود. حتی اگر حذف شود آنقدر دلمان برایش تنگ می شود که خودمان یک راهی برای پر کردن جای خالی اش پیدا می کنیم. آزمون ورودی دانشگاه یا امتحانات هماهنگ کشوری چه فرقی با هم دارند؟ برای همه اشان کلی کتاب کمک درسی و آزمون های شبیه سازی شده و کلاس خصوصی و غیره به وجود خواهد آمد. همانطور که برای جشنواره های خوارزمی و ابن سینا و ابوریحان بیرونی و داخلی کلی هزینه می کنیم و کلاسش را می رویم و مشاور متخصص می گیریم و کلی مقاله را حفظ می کنیم و...
از سر سرخوشی و فراغ بال هم این کار را نمی کنیم ها. دیده ایم بچه های صغرا خانم را که از وقتی پزشکی قبول شده اند ماشین شاستی بلند می رانند و دماغشان را عمل کرده اند و با فیس و افاده نگاهمان می کنند. از آن طرف هم بچه های باهوشی که عشق هنر بودند و به هیچ جایی نرسیدند و در اوج بی پولی و گم نامی مرده اند. راستی! باید جلسه ای هم با وزیر کار و رفاه اجتماعی بگذارم.
حالا شما بگویید آقای پستچی، این نامه را برای چه کسی باید بفرستم؟ چه کار کنم تا دخترتان بفهمد که اگر می خواهد یک نقاش بزرگ شود لازم نیست که ثابت تعادل چیزی را به دست بیاورد؟ لازم نیست که همه ی دنیا دکتر و مهندس شوند؟ از چه کسی بخواهم که کنکور را حذف کند؟
- ۹۹/۰۳/۰۹
سین دال چه بگویم که شاهکااار بود نوشتت😭😭😭