پیشنوشت: این چرا و چگونه شده مشخصهی پستهای این چالش سیروزه. خیلی قشنگتر از اینه که بنویسی چالش سی روز نوشتن، روز ششم و این حرفا.
پیشنوشت۲: اگه سوال رو اینطور بخونم «سیتا از ویژگیهای جذاب یا جالب خودت رو نام ببر.» خودم رو بکشم هم بیشتر از سه تا مورد نمیتونم بنویسم. پس سوال رو به این شکل تغییر دادم. «سیتا ویژگی که اگه در یک شخص دیگه ببینی میگی وای چه جذاب؟ چه خفن! چه باحال! چه جالب! و... رو بنویس که درون خودت هم داریاشون.» اینطوری بود که تونستم [یعنی احتمالا خواهم توانست] به این چالش جواب بدم.
۱- پرانرژیام. همین الان اگه یه ذره انگیزه و امید بهم بدید میتونم پیاده برم اورست رو فتح کنم و برگردم. میتونم ساعتها سرپا باشم و هزارتا کار انجام بدم و هزارجا برم و بیام و خسته هم نشم. درمواردی اگه انگیزه و امید خودم رو فقط از خودم نگیرید هم کفایت میکنه.
۲- خون گرمم. تو معاشرت ،اگه اون دوران افسردگی رو فاکتور بگیریم، همیشه جز خوش صحبتهام. فکر کنم این هم مورد۳ باشه. اینکه می تونم با غریبهها راحت گرم بگیرم و حرف بزنم و به حرف بکشمشون و با هم گپ بزنیم.
۳- رک و راستم. باطنم عین ظاهرمه. این هم ویژگی بدیه هم خوبه. که خب اینجا از دید مثبتش نگاه میکنیم. اینکه حرفی که حس کنم لازمه زده بشه رو میزنم. البته سعی میکنم به شکل صحیح و باادب و احترام باشه. اینم مورد۴ئه که همیشه سعی میکنم ادب و احترام رو حفظ کنم و تو جمع بزرگترها به صفت دختر باادب آروم شناخته بشم. توی مجازی فکر نمیکنم در اون حد موفق بوده باشم. از همین ترییون معذرت میخوام ازتون.
۵- پر دل و جرئتم. میزنم تو دل خطر. جز اولین داوطلبها توی جمعیام که همه با شک و تردید همدیگه رو زیرچشمی نگاه میکنن. ترسیدن از چیزی باعث میشه بیشتر به نزدیک شدن بهش و انجام دادن اون کار ترغیب بشم، تا اینکه ازش فاصله بگیرم.
۶- انعطافپذیرم. اگه همین امروز خدایی نکرده سیل بیاد و خونه و زندگیامون رو ببره، من میشینم زار زار گریه میکنم. اما نهایتش چند ساعت. بعد بلند میشیم ببینم چی کار میشه کرد و از این به بعد زندگی رو چطور باید گذروند و چطور با شرایط جدید سازگار شد. میدونید، در زمان کوتاهی حقیقت جدید رو میپذیرم. نه اینکه خواستههای خودم رو فراموش کنم یا ازشون بگذرم. نه که پسرفت نداشته باشم و عملکردم از همون اول عالی باشه. نه. فقط وقتی مبداء و مسیر لازم برای رسیدن بهشون ناخواسته تغییر کرد جیپیاس ذهنیام هم زود تغییر میکنه.
۷- آشپزی بلدم. نه اونطوری که دستپخنم نظیر نداشته باشه و این حرفها. ولی خب بلدم دیگه. اون مواقعی که LDL بابا رفته بود بالا یاد گرفتم غذاهای بدون روغن رو هم خیلی خوب درست کنم. یه جوری که اصلا نفهمید روغن نداره.
۸- خوش خوراکم. اگه آدم بدغذایی هستین که هیچ، ولی اگه نیستید و با یه آدم بدغذا سر یه سفره نشسته باشید میدونید چقدر ضدحالن. کسایی که همش اشتها ندارن و با غذاشون بازی میکنن و هزارجور ادا اصول در میارن. امیدوارم به بدغذاهای محترم برنخوره.
ترکها معمول خوش خوراکن. منم یه ترک واقعیام. خوش خوراک بودن به معنی زیاد خوردن و چاق و چله بودن و مراعات نکردن رژیم غذایی نیست. به هیچ وجه نیست. بلکه به این معنیه که ارزش غذا رو میدونه و با عشق غذا میخوره. نه صرفا برای تزریق املاحهای لازم به بدنش.
۹- فیلم بینم. خودم میدونم فیلم دیدن هیچ افتخاری نداره. ولی وقتی یه شخص بیرونی که اهل فیلم و انیمه و کارتون و سریال دیدنه رو با اونی که هیچوقت فیلم نمیبینه مقایسه میکنم، میبینم شخص اول در نظرم آدم باحالتریه. کسی که بتونی کنارش فیلمهای قشنگ ببینی و از اوقاتت لذت ببری. این هم میشه مورد ۱۰. اینکه هیچکس رو هیچوقت بدون رضایت خودش اسپویل نمیکنم.
۱۱- کتابخونم. نسبت به اکثریت مردم کتابخونم با اینکه درمقایسه با هزاران نفر هیچی نخوندم. شاید واسه همین روم نشد این ویژگی رو بالاتر بنویسم. ولی خب اگه کسی رو ببینم که به اندازهی خودم کتاب خونده باشه ذوق میکنم و آدم باحال و کتابخونی به حساب میارمش.
۱۲- اهل پساندازم. هیچوقت از ولخرجی خوشم نیومده. با این تفکر که دو روز زندهایم و بریم عشق و حال کنیم تو این دو روز هم نمیتونم کنار بیام. همیشه باید یه پول برای وقت مبادا کنار گذاشت. از همون بچگی یاد گرفتم پولهام رو پسانداز کنم و حواسم باشه دخل و خرجم باهم بخونه. مهم نیست کمبود و مضیقهی مالی دارم یا ندارم، آمار حساب و کتابم باید دستم باشه. برای خرج کردن پولهام بابرنامه پیش میرم.
۱۳- داستان مینویسم. این خیلی باحالهها! درسته نویسنده نیستم ولی خب یک هشتم دستی بر آتش دارم دیگه.
۱۴- ذوق شاعری دارم. خیلی وقتها شعلهور نیست اما... نیمچه شاعره که به حساب میام. نمیام؟ حداقلش اینه که اهل شعر و غزلم.
۱۵- بلاگرم! برای همهی ما این یه مورد عادیه اما از بیرون که نگاه کنی بلاگر بودن و وبلاگ نوشتن خیلی چیز خفنیه!
۱۶- خواهر خوبیام. این رو حتی ماهانی که به هیچ عنوان اهل ابراز احساساتش نیست هم اعتراف کرده. دلسوز و مهربونم. نه فقط برای برادرم، واسه تقریبا همه. راستی مورد ۱۷ هم اینه که احساساتم رو میتونم بیان کنم. اگه یه نفر رو دوست داشته باشم بهش میگم. البته اون نوع دوست داشتنی که احتمالا تو ذهن بعضیا شکل گرفته تاحالا پیش نیومده که ببینم اون موقع هم راحت حرفم رو میزنم یا نه.
۱۸- دوستهای زیادی دارم. موقع کنکور ارتباطم با همهاشون قطع شده بود و تک و تنها بودم. ولی الان باوجود اینکه خیلیهاشون رو دو مدت هاست ندیدم اما ارتباطمون خوبه الحمدالله. سعی میکنم دوستی های قدیمی رو نگه دارم. سعی میکنم با همه دوست بمونم(مگه اینکه ببینم بهم ضرر میرسونه). تاجایی که از دستم بربیاد هرکاری برای دوستام میکنم.
۱۹- باهوشم. جز نخبگان برگزیدهی آسیا نیستم ولی خب باهوشم دیگه. گیراییام بالاست. هرچند خیلی وقتها عدم اعتماد به نفس باعث شده خلافش رو نشون بدم یا اعتماد به نفس بیش از حد زمینم زده ولی... بگذریم.
۲۰- باحجابم. سعی میکنم باحیا و عفیف هم باشم. این یکی چون سخته نمیدونم چقدر موفق بودم. ولی من همیشه سعی ام رو میکنم.
۲۱- اصولگرام. نه از نظر سیاسی. منظورم اینه که قانونمدارم. به اصول و قوانین احترام قائلم و همیشه سعی کردم طبقشون پیش برم؛حتی وقتهایی که ازشون خوشم نیومده. چون قانون قانونه و هرج و مرج فقط نابودی میاره.
۲۲- طبیعت دوستم. تا حد ممکن هیچوقت هیچ آشغالی توی طبیعت ننداختم و سعی کردم بهش صدمه نزنم. موقع گشتن و سفر کردن هم سعی میکنم به همراهام خوش بگذره. فکر نکنم جای این مورد زیر مجموعهی ۲۲ باشه ولی خب نوشتمش.
۲۳- اهل قر و فر نیستم. ساده زیستم. اگه بخوایم بریم بیرون پنج دیقهای آماده میشم.
۲۴- روشهای مختلف قشنگی برای حجابی سر کردن شالم بلدم. برای خودم که خیلی عادیه ولی خب بقیه خیلی تعریف میکنن.
۲۵- نقدپذیرم. اگه نقد رو محکم و بیرحمانه بکوبید به صورتم آره ناراحت میشم و شاید جوابتون رو هم بدم. ولی حتی اون موقع هم میشینم فکر میکنم چقدر این حرف درسته و اگه با منطقم سازگار بود می پذیرمش.
۲۶- دیگه نوشتن واقعا سخت شده، بگم واکسن برکت زدم؟ خب خودم اگه یه نفر رو ببینم که برکت زده یه درجه حسم بهش مثبت میشه. نه بخاطر اینکه فلان ایدئولوژی رو قبول داره یا نداره. دلیلش اینه اونقدر درمورد باور و آرمانهاش مصمم بوده که حاضر شده جونش رو هم در این راه ریسک کنه. برای این آدم حمایت از تولیدملی و دانشمندان داخلی و نوابغ ایران زمین شعار نیست.
۲۷- دانشجو معلمم. آقا این خیلی چیز جذابیه دیگه. نیست؟
۲۸- بلدم چونه بزنم. خیلی وقتها حوصلهاش رو ندارمها اصلا، ولی خب بلدم و خیلی وقتها هم تونستم کلی تخفیف بگیرم. آیکون عینک دودی به چشم.
۲۹- کنجکاوم. این هم واسه خودم یه چیز بدیهی و حتی شاید مایهی دردسره. معمولا هم معلمان گرانقدر مسئولیت سرزنش و تنبیه کردن من بابت کنجکاویام رو به عهده گرفتن.
اما آدم کنجکاو که میبینم عشق میکنم. آدمی که دنبال جوابه. دنبال فهمیدنه. دنبال درک کردنه. آدمی که هیچ چیز رو بدون منطق و بررسی عقلانی نمیپذیره.
۳۰- پدر مادر خفنی دارم.