خب دیگه چون نرگس دعوتم کرده من هم باید شرکت کنم. خودمونیم ها عجب چالش سریع الانتشاری بود! چند آهنگ رو چشم بسته و اتفاقی پخش کردم و تصورم ازشون رو نوشتم:
جمع کن/ سیاوش قمصری:
یه مرد جوون که سال آخری دانشگاه صنعتی شریفه و رشته ی برق میخونه. سر به زیر و درس خون که متاسفانه رفیق های ناباب دورش رو گرفتن و میخوان از راه به درش کنن ولی قبل از غرق شدن به خودش میاد و تصمیم داره که از فردا آدم بهتری باشه.
ماه و ماهی/ حجت اشرف زاده:
یه زن چهل و خورده ای ساله. مادر و همسر فداکار که شوهرش تاجر ثروتمند و با آبروییه ولی علاقه ای بهم ندارن. و این زن هیچوقت تو زندگیش به خودش اجازه نداده که دنبال علایق خودش بره. برای همین هم یه تنه جلوی تمام کسایی که میخوان دختر تازه جوونش رو شوهر بدن وایستاده. دختره خیلی هم بدش نمیاد اما این زن با اشک و آه قصه ی زندگی خودش رو براش تعریف می کنه.
حس عاشقگی/ حامد همایون:
پسری که پدرش کارخونه داره. عاشق یکی از هکلاسی های ساده و بی آلایش کلاسشونه. بعد از مدت ها دنبال دختره راه افتادن و راه به راه ابراز علاقه کردن بلاخره یه جواب تقریبا مثبت ازش گرفته و حالا سر از پا نمیشناسه. اونقدر شاده که حواسش نیست چند تا چراغ قرمز رو رد میکنه و وقتی ماشین رو توقیف می کنن(ماشینی که برای پدرشه و قراره حسابی دعواش کنه) افسر رو محکم بغل میکنه و بهش مژدگونی میده :)
جانا/ ایهام:
پیرمرد هفتاد ساله ی آلزایمری که توی خانه ی سالمندان ولش کردن و اونجا اولین عشق زندگیش رو می بینه و روحش به اون دوران پرواز میکنه...
Gal-Gal / گروه رستاک:
مرد شمالی که یکم سر و گوشش می جنبه. زنش حامله است و بهش شک داره این هم براش این آهنگ رو میخونه تا بگه هنوز هم قد دوران نامزدی دوستش داره.
Yar Aghladi / علی پرمهر :
دختر هفده ساله ی یتیمی که هم عاقل بود هم انقلابی اما گیر مجاهدین خلق افتاد و الان با سر و صورت خونی رو به روی ویرانه ی آرزوهلش ایستاده و سیانور تو دهنش می چرخه
......................................................................
و حالا چالش ابداعی سین دال! من در زمینه ی چالش ها کاملا تازه کارم پس اگه قبلا همچین چیزی دیده بودید بگید که کلمه ی ابداعی رو حذف کنم. اسمش هم گذاشتم چالش چاقوی خونی ^_^
چشمتون رو باز می کنید و می بینید یه چاقوی خونی دستتونه و بالای سر ده تا جنازه ایستادید. قیافه اشون به نظرتون آشناست اما یادتون نمیاد کی هستن. حتی یادتون نمیاد چه اتفاقی افتاده. شخصی نزدیک میشه و ماجرا رو تعریف میکنه.
این اتفاق کجا رخ داده؟ اون شخص کیه؟ ماجرایی که تعریف میکنه چیه؟ حقیقت ماجرا چی بوده؟ (جواب سوال سوم و چهارم میتونه یکسان یا متفاوت باشه)
دعوتی های چالش: خیلی ها هستن که میخوام دعوتشون کنم اما چون نمیدونم واکنششون ممکنه چطور باشه اسم نمی برم. هرکس که این متن رو میخونه خوشحال میشم که شرکت کنه :)
جواب خودم در ادامه، شرکت کرده ها: فائزه ،