30 روز نوشتن- دو
روز دوم «3 نفر را در زندگیتان در نظر بیاورید. به شخصیت داستانتان موها و خندهی فرد ۱، چهره و اتاقخواب فرد ۲ و کمد و اخلاقیات فرد ۳ را بدهید. این فرد جدید شخصیت اصلی داستان شماست. هر ویژگیای که دوست دارید به او اضافه کنید. با توصیف تنها ۶۰ ثانیه از روز او، سعی کنید او را بیشتر به ما بشناسانید»
فیلم تمام شد، تیتراژش هم همین طور. «او» اما هنوز داشت اشک می ریخت. سقلمه ای به دستش زدم و گفتم :«بیخیال! فقط فیلمه! الکیه! تو واقعیت پسره اصلا سرطان نداره که بخواد بمیره که دختره خودکشی کنه!» دستش را عقب کشید. فورا اشک هایش را پاک کرد و اخم هایش را در هم کشید :« خودم می دونم!»
بعد با عصبانیت از روی مبل بلند شد. کش موهای فرفری اش را باز کرد و محکم تر بست. قدم های محکمش را به سمت اتاق خواب بر داشت و سر راهش تابلوی کج شده ی دیوار را هم درست کرد. دنبالش رفتم. دیدم در کمد را باز کرده و رو به روی آینه ی قدی روی درش ایستاده. بین تلی از لباس های بهم ریخته و روی هم چپانده شده یک مانتو برداشت و شروع کرد به پوشیدن. پرسیدم :«جایی میخوای بری؟»
با همان جدیت و اخم رفت به سمت کمد من که طرف دیگر تخت بود. پیراهن سبزم را از رخت آویز برداشت و به سمتم پرتاب کرد و گفت :« باید بریم آزمایشگاه. باید چکاپ کامل بدی. از اولش هم از سابقه ی خانوادگی اتون می ترسیدم. این چیزها که خبر نمیکنه! هرچی زودتر بفهمیم بهتره...»
از اولش هم تقصیر خودم بود که یک فیلم کمدی نگرفتم.
پ ن: راستش بین خوندن موضوع امروز و نوشتنش فاصله افتاد و یه چیزهااییش رو یادم رفت :/ مثلا اینکه کمد و اخلاقیات هیچنسبتی با هم ندارن. یا بجای خنده گریه نوشته شد.
بیایید ایرادات جزئی را نادیده بگیریم :))
آغا عالی بود عالی/:
اینهمه پتانسیل رو از کجا میاری تو؟ /:
میشه این 30 روز بشه 31 روز که روز آخرش مهارت نوشتن داستان جوانک باشه😂😂😂😂