غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

عشق با من چنین می کند

دوشنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۹، ۰۱:۰۰ ب.ظ

 

درخت سبز است و سرفراز

ریشه هایش محکم اند و استوار

برگ هایش جوان اند و هوس باز

همراه باد می رقصند و برای بوسیدن شبنم رقابت می کنند

گل هایش طنازند و زیبا

ساقه اش صبور است و محکم

درخت قانع است به زندگی اش

راضی است به درخت بودنش و شاکر است برای نعمت هایی که دارد

ناگهان دست غیبی از بیخ و بن جدایش می کند

می اندازدش در دل آتش

دیگر سبز نمی ماند

سرفراز نمی ماند

تحکم و استواری اش نمی ماند

جوانی، هوس بازی، طنازی و زیبایی... هیچ نمی ماند

نه ریشه ای، نه برگی، نه ساقه ای... نه حتی درختی

درخت می سوزد. 

بعد از آن؟

دود می شود و به هوا می رود؟ نه

خاکستر می شود؟ البته که نه

پلشتی هایش مثل خاکستر رسوب می کنند و خودش

یک پارچه آتش می شود

درخت تا ابدالدهر می سوزد

می سوزاند

درخت در آغوش آتش گرم می شود

در عشق بازی با او شعله ور می شود

رنگ و بوی آتش را می گیرد

نور حائل می شود در برابر چشم نا محرمان

حرارتشان راحت طلبان را دور می کند

اندکی بعد، فقط آتش می ماند...

که می سوزد...

که می سوزاند...

 

 

 

 

 

 

پ ن: از وقتی اعتراف کردم ناخوش قلمم پست گذاشتن برام راحت تر شده. که به الطبع کیفیت ها افت کرده. انشالله درست میشم بعد یه مدت. 

  • میخک

سوختن

شعر

عشق

نظرات  (۱۲)

چه زیبا و با مفهوم.👌👌👌.

پاسخ:
تشکر
لطف دارین😄

پس خیلی دیر اعتراف کردی باید زودتر اعتراف می کردی، خودت اینطور فکر نمی کنی؟

 

.

اصلا یه چیزی، مهم من بودم که پسندیدم نظر بقیه و اللخصوص خودت چندان مهم نیست😐❤️

پاسخ:
نمی دونم بهتر شده یا بدتر اوضاع. پس نظری نمیدم. هرچیزی به وقت خودش اتفاق می افته :)



ممنون مهم جان 😀😉

خیلی قشنگ نوشته بودین 

یاد درخت حیاط مون افتادم . 

پاسخ:
خیلی قشنگ خوندی :)
درخت حیاطتون عاشق شده؟ 

خیلی زیبا بود.

 

+قلمت عالیه عزیزم و افتی پیدا نکرده:)

پاسخ:
زیبا خوندی 🌹

+ چشم هات عالی و افت نکرده می بینه :)

نه عاشق نشده ولی خیلی برگاشو تکون می ده انگار داره دل بری می کنه

پاسخ:
آخی... :)
به درخت حیاطتون سلام منو برسون.

بدقلمی رو ولش کن دختر کنکور چیکار ه ای؟

پاسخ:
کروکدیل ها چقدر قشنگ آواز می خونن... 😶😶😶

چرا بیان یه دفعه باز نمیشه؟

پاسخ:
تعداد دفعات زیاد در یک محدوده ی زمان معین بخوای وارد بیان بشی یه صفحه میاره که مشخص کنی رباط نیستی :)

نه کند شد الان خوب شدآخیش

پاسخ:
آره من رو هم روز اول ترسوند اما مشکلی نبود بعد اون :)

شعرت بسیار زیباست

آیا میدانستی حیوانی افسانه ای به نام مرغ کروکدیل خوار وجود داشته که هرسال کنکور شرکت میکرده و رتبه اول میاورده؟

پاسخ:
چشمانت زیلا می بیند :دی
ما کروکدیل ها زندگی ساده و قناعت ورزانه ی خود را داریم و کاری هم به کار مرغان نداریم :)

پس عاقبت شبنم ها چی میشه؟

پاسخ:
شبنم ها قصه اشون جداست
بزار یه قصه براشون بسازم...





روزی روزگاری در نوک آسمان بهشتی پشت ابرها پنهان شده بود
آنجا همه شاد بودند
می خندیدند، می رقصیدند و به دنیا نور می پاشیدند
شبنم فرشته ای بود که مغرور شد
خودش را با ارزش تر از بقیه دانست
سنگین و رنگین رفتار کرد
برای همین هم سقوط کرد
افتاد در دنیای آدم ها
آدم هایی که گاه زیبایی و ماهیت ماورایی اش را می دیدند و گاه ندیده لگدش می کردند
برای شبنم که مهم نبود
از آن روز به بعد نگاهش به آسمان بود و با چشم های نمناکش ملتمسانه بخشش می خواست
شب و روز دعا می کرد معجزه ی خورشید شامل حالش شود و به سمت خانه اش پرواز کند
آخر در این دنیا
شبنم تنها بود
تنها و بی کس و غریب...
  • چوی زینب دمدمی
  • می دونی چیه سین دال حالا می فهمم منظورت ازخوش قلم وناخوش قلم چیه!!!

    من یه چیزی می نویسم ولی برای نوشتنش کلی فکر کردم و...

    اما یه نفر دیگه اون جمله فی البداهه وناخودآگاه بدون فکر کردن به ذهنش میرسه.وهمینطورادامه ش میده...

    این فرق خوش قلم وناخوش قلمه^^

    من یه عضو واقعی تواین انجمنم♡

     

    پاسخ:
    و اینکه هر وقت بریم سراغ فی البداهه نویسی و قلممون رو آزاد بزاریم نتیجه ی مزخرفی دریافت می کنیم :)
    یعنی قلممون حالش خوب نیست. اما ما سعی می کنیم درمانش کنیم :)
    هشت تا عضو... کمه هنوز. اطلاعیه دادی تو وبت؟

    عزیزم چقدرر زیبا❤❤

    پاسخ:
    زیبا خوندین :)

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.