غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

تاریخچه ی درباره ی نوشتن

پنجشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۹، ۰۴:۱۰ ب.ظ

پرسیده بودم که به نظرتان وبلاگم جز کدام دسته بندی است. دروغ چرا؟ از اینکه روزانه نویس باشم متنفرم. نه اینکه بخواهم به شغل شریف روزانه نویسی ایرادی بگیرم، ابدا ! فقط معتقدم روزانه نویسی و خاطرات مختص بعضی آدم هاست، آدم های به خصوصی که خواندن روزمرگی هایشان جذابیت دارد. اینکه دقیقا چه جور آدم هایی را خودم هم نمی دانم. فقط می دانم من در جرگه ی آن آدم ها قرار نمی گیرم. از آنجایی که گذشته راهنمای آینده است کمی تاریخچه ی خودم را مرور می کنم تا بفهمم درباره ی نوشتن دقیقا چیست و برای چه هنوز فعالیت می کند. 

 

اولین بار که اسم وبلاگ به گوشم خورد دو سه روز قبل از احداث اولین وبلاگم بود. ده یازده ساله بودم. شخصیت آن روزهای خودم را خودم هم درک نمی کنم. در عین اینکه حسابی خونگرم و اجتماعی بودم و بچه ی محبوب فامیل، همانقدر هم خجالتی و گوشه گیر و کم رو و درونگرا بودم. بیست و چهار ساعته دهانم باز بود. بی ربط و با ربط حرف می زدم و سر کوچک ترین مسائل نق می زدم و دعوا راه می انداختم، اما بزرگترین دل مشغولی ها و غصه هایم را به هیچ احد الناسی نمی گفتم. نوشتن هم جز نیمه ی درونگرایم محسوب میشد. همیشه داستان هایم را قایم می کردم. تا اینکه در ده یازده سالگی پدرم دستم را گرفت و مرا با دنیای رنگین بلاگفا آشنا کرد. گفت آنجا می توانم داستان هایم را بنویسم و آدم های صاحب سبک و علاقه مند بخوانندش و نظرات کارشناسی اشان را برایم بفرستند. خب، چی از این بهتر؟ شروع کردم به نوشتن. خواستم اسمش را هم بگذارم نوشتن که یک از خدا بی خبری پیش دستی کرده و قبلا این اسم را برای وبلاگ خودش برداشته بود. ناچارا شد درباره ی نوشتن

 

هر دو سه روز یک بار دو سه بند می نوشتم و پست می کردم. به گمان خودم نقد هم می کردم، به این صورت که خلاصه ی یک کتاب را می نوشتم و آخرش می گفتم خوب بود/ بد بود. کودکی ام را در بلاگفا سر کردم. دوستان نازنینی داشتم که همراه داستان های آن موقع و وبلاگم پاک شدند. فقط خاطرات محوی ازشان به یادم مانده. می گفتند سیم های بلاگفا از خلیج فارس می گذرد و کوسه ها گازش گرفته اند و سیستمش بهم ریخته. چقدر به کوسه ها فحش دادم و مسئولین بی فکری که سیم ضد گاز نمی سازند! کوچ کردم به میهن بلاگ. شعبه ی دوم درباره ی نوشتن را آنجا باز کردم. امکاناتش اندکی بیشتر از بلاگفا بود و خوش رنگ و لعاب تر. 

 

میهن بلاگ شد خانه ی نوجوانی ام. آنجا هم همان روند نقد و داستان را ادامه می دادم. هرچند نقد هایم به آن افتضاحی نبودند دیگر. تقریبا مخاطب زیادی هم داشتم. طی افزایش چشم گیر میزان ترشح هورمون ها و باد کله ام کلاس های درباره ی نوشتن را راه اندازی کردم. تازه شاگرد هم می پذیرفتم! در کتابخانه ام فقط یک کتاب آموزش نویسندگی بود که مطالب تدریسی ام را عینا از روی آن تایپ می کردم. چه روزگاری بود... چند بار بخاطر امتحانات و فشار درسی وبلاگ را در حالت عدم انتشار گذاشتم. اما دلم طاقت دوری از آن فضا و مخاطب ها را نیاورد. بماند که بخاطر همین گاه و بی گاه رفتن ها همه اشان را از دست دادم. غرورم را اما حفظ کرده بودم. مخصوصا که آن زمان در مدرسه تعریف و تمجید هم می شدم و خیال برم داشته بود کسی هستم. داستان هایم را پاک کردم و گفتم حیف است آثار فاخرم را اینجا منتشر کنم. پس چه باید می نوشتم؟ شروع کردم به نوشتن از خودم. اسمش را روزانه نویسی نگذارید لطفا. درد و دل بود بیشتر. هرچقدر که به روزانه نویسی نزدیک تر شدم وبلاگم بیشتر رنگ و بوی خزعبل و مهملات به خودش گرفت. یک روز به خودم گفتم بیخودی خودت را گرفته ای که چه؟ نوشته هایت مفت هم نمی ارزند. باز در وبلاگ دو سه نفر بیکار پیدا می شوند که بخوانندش( بی احترامی به خوانندگان وبلاگ نشود یک وقت این نیمه ی ذهنم کمی بی ادب است.). پر بی راه هم نگفته بودم. به داستان های قبلی ام نگاه می کردم و می دیدم چیزی جز شر و ور نیستند. پس فردا روزی به داستان های امروزم هم همین نظر را خواهم داشت.

 

بخاطر احوالات نوسانی آن روزها این کشمکش چندین بار تکرار شد. پای ثابت وبلاگم اما همان خزعبلات روزانه بود. یک روز مسیرم افتاد به وبلاگ کاوه ی آهنگر. یا شاید هم اول او مسیرش افتاد به وبلاگ من. چون بالای صفحه مختصر توضیحی از درخشش های قلمم (!) داده بودم بنده خدا فکر کرده بود که منظورم وبلاگ نویسی است. بعد نقدهایی اساسی و دقیق وارد کرده بود به مهملاتم و می گفت من اگر در نوشتن جدی ام باید حواسم به این موارد باشد. بعد از خواندن نظراتش و همین طور پست های پر و پیمان وبلاگش از خجالت آب شدم و زمین رفتم. فهمیدم اصلا وبلاگ نویس نیستم. تا آدم تغییر کنم مشکلات میهن بلاگ هم شروع شد...

 

بیان خانه ی سومم است. آمدن به اینجا اولین کاری است که بعد از پا گذاشتن به جوانی انجام داده ام. اینجا سعی کردم تغییر کنم. مخصوصا که بیانی ها اکثرا آدم حسابی اند و زشت است جفنگیاتم بین مطالب آنها منتشر شود. سین مغرور درونم هنوز نمی گذارد داستان هایم را اینجا بنویسم. پس چه کار می کنم؟ روزانه نویسی؟ اینطوری نگویید لطفا. اندکی دندان روی جگر بگذارید تا من تکلیفم را با خودم مشخص کنم. این وبلاگ حتی اگر هشتاد درصدش شرح حال خودم باشد بازهم جای روزانی نویسی نیست. آن هشتاد درصد هم از دستم در رفته. نا سلامتی اسمش درباره ی نوشتن است. می خواهم تا همیشه درباره ی نوشتن باقی بماند. 

 

 

 

  • ارادت مند شما. سین دال

نظرات  (۲۰)

 موفق باشید :دی

پاسخ:
ممنون 
همچنین
 :دی

میدونی الان که دارم فکر میکنم شاید اسمش رو روزانه نویسی نشه گذاشت

یکنفر هدفش از روزانه نویسی اینه که فقط بنویسه چه اتفاقاتی در طی روز برام افتاده , بیشتر اسمش خاطره نویسی

ولی یک نفر مثل سین دال

شاید اون روزانه نویسیش مثل خوندن یک کتاب ،ادم رو به فکر دعوت کنه ، نکته های جدید داشته باشه و درکل پشت مطالبش حرف باشه و فکر و احساس 

من که همین رو هم خیلی دوست دارم 

گرچه مشتاق داستان هایت هم هستم :)

 

پاسخ:
می دونه فائزه؟ دارم فکر می کنم چطور میشه چندتا از روی تو کپی کرد و فرستاد به اقسا نقاط جهان؟ اینطوری دنیا قطعا جای قشنگ تری میشه :) 

تو اصلا شغلت خوب کردن حال آدم هاست انگار :)

روزانه نویسی هم چندان چیز بدی نیست

وقتی خاطرات روزانمون رو یادداشت می کنیم و حالا به اشتراک می زاریم 

باعث میشه عملکردمون در موقعیت های مختلف بالا بره، از هم دیگه یاد میگیریم

حتی میتونم بگم باهم دیگه تجربه می کنیم❗

پاسخ:
به هیچ عنوان چیز بدی نیست
من هم همچین حرفی نزدم
اتفاقا خیلی از وبلاگ های روزانه نویس رو دنبال می کنم و هم لذت می برم هم درس می گیرم گاهی

اما برای من ساخته نشده، یا من برای روزانه نویسی ساخته نشدم

خوندن تاریخچه ی وبلاگ نویسی بلاگرها خیلی برام لذت بخشه :)

پاسخ:
برای من هم همین طور :)
هرچند فکر نمی کنم مال خودم آنچنان خواندنی باشه

انقدر فروتنی دیگه نوبره والا :))

پاسخ:
دیگه چه کنیم مجبورا طوری رفتار میکنیم که حمل بر خودستایی نشه :)

به نظر من موضوع وبلاگ رو خود مخاطب و یا خواننده وبلاگتون تعیین میکنه . یک وبلاگ ممکنه در کل روزانه نویس باشه ولی از نظر بنده مطالب طنزی که داخلش مینویسه خیلی خیلی جذاب تره و قسمت طنزش برام بولد تر هست برای همین ترجیح میدم وبلاگ ایشون رو طنز بدونم :)

پاسخ:
صحیح می فرمایید... اما من میخوام در نظرات مخاطب هم کمی دست ببرم. ایرادی که نداره؟😅

چه سرگذشتی !

 

فقط خودم که از آذر مستقیم اومدم بیان😂😎

 

موفق باشید =)))

پاسخ:
:)

آذر سرویس وبلاگ دهیه یا اسم وبلاگ؟ 

شما هم همینطور =))))
  • کاوه آهنگر
  •  

    منم یه دوره ای خواستم کوچ کنم به میهن بلاگ... همون روزهایی که سیم های ضد گاز نساخته بودن و بلاگفا قطع بود و بعدش هم کلی از پست ها و دوست ها و رفیق های مجازیم پرید. دیگه انشاالله ازین اتفاقا نمیفته کاش برگردین به بلاگفا. برای من که اونجا صفای دیگه ای داره و یه جور حکم همون جمله  «هیچ جا خونه آدم نمیشه» و مثال ملموس ترش اینه که آدم با شلوار کردی توش میگرده:)

    منم از 12 سالگی اهل کوی و برزن بلاگفا شدم و روزهای دهه هشتاد و اوایل 90 رو برام ساخت. به دوستی میگفتم این روزها بلاگفا شده همون خونه قدیمی متروکه ای که یه زمانی صدای خنده توش پیچیده بود و جمع ها جمع بود و الان انگار دیگه فقط چند تا آدم خسته موندن که واسه تجدید خاطره بهش سر میزنن یا بچه هایی که از سر کنجکاوی میان ببینن چه خبره و این جا چطوره. من که هنوز انگار دل بستم به اینجا و دل رفتن ازش ندارم و برای من می ارزه به پیج های چند صد کایی اینستا

     

    خوشحال شدم آدرس وبت رو به رسم روزهای قدیم برام فرستادی:) 

    پاسخ:
    اون دوره واقعا از بلاگفا جدا شدم. دلم هم ازش کنده شد. هیچ جوره دیگه نمیتونم به بلاگفا به چشم خونه نگاه کنم. میهن بلاگ رو همیشه یه خونه ی اجاره ای می دیدم. از روز اول می گفتم بلاگفا که به فنا رفت میهن بلاگ که گمنام تر و کم کاربرد تره دیگه چی به سرش میاد... اتفاقا همزمان با بیان یه وبلاگ هم توی بلاگفا باز کردم اما انگار اومدی توی آپارتمان کوچیک و خفه ای که بعد از تخریب خونه ات روش ساختن... زود پاکش کردم. پیشنهاد می کنم شما هم بیان رو تجربه کنید. هم تو محله ی خوبیه و هم همسایه های فوق العاده ای داره :)

    دیگه راه دیگه ای نمونده بود برام :) . منم خوشحال شدم که اومدی :)

    منظورم آذر ماهی بود که گذشت : دی

    پاسخ:
    اوه یس :دی
    پس جز نسل جوان محسوب میشی :)) 
    خوش اومدی به دنیای وب :)

    عام نمی دونم ولی از نظر من روزانه نویسی نیست درباره‌ی نوشتن. چون تو که نمی‌آیی از اتفاقات روزانه‌ت برامون بگی. پست هات یجورایی آدم رو به خودش می آره و درعین حال لذت می بریم از خوندنشون. بعضی هاشون هم حرف دلمونن. :) همون موضوع ادبیات و هنر نزدیک ترین موضوعه. هرچند که واقعا ادبیات و هنر نیست. پیچیده‌ست. :دی

     

    من میخوام داستانات رو بخونم :( نمی شه؟ <:

    پاسخ:
    نمی دونم شاید یه سبکیه که اسمش رو بلد نیستیم. بابا دیگه کم ازم تعریف کنید شما هم 😅😄😀

    فعلا صبر کن تا ببینم چی میشه...
  • هلن پراسپرو
  • احساس میکنم من قراره یه همچین پستی رو چند سال بعد بنویسم، ولی فقط اسما فرق کرده باشه. یعنی از بیان مهاجرت کرده باشم به سیان و جهان و ...

     

    پاسخ:
    ایشالا که بیان به مشکل برنخوره
    ولی خب تغییر بد هم نیست
    مخصوصا برای من که همراه با وارد شدن به مراحل جدید زندگیم بود 
    از حالا منتظر پستت هستم :) 
  • چوی زینب دمدمی
  • هنوز نخوندم پستتو ولی خب بنظرمن تو توی دسته روزانه نویسی هاقرار نمی گیری!

    تودسته ی ادبیات و...(اگه باشه همچین دسته ای البته😂)

    آخه توکه همیشه از روز مرگیات نمی گی!هوم؟خاطره نویسی هم که نمی کنی.شاید بااتفاقاتی که برات می افته یه متن می نویسی فقط.

    پاسخ:
     نظرت رو دوست می دارم :)

    چه تاریخچه ای:)

     

    تاریخچه ی من یه خطه کلا

    وی دی ۹۷ مستقیما در بیان اسکان گزید:)))

    پاسخ:
    :))

    تو هم پنج شیش سال بعد یه تاریخچه ی طویل خواهی داشت :))

    به احترام این وبلاگ و نویسنده اش سکوت می کنم. :) حالا چرا؟نمی دونم.

    بیوگرافی و سرگذشت ها رو بسی دوست می دارم.

    پاسخ:
    ایم... امیدوارم سکوت از روی ناراحتی و کدورت نباشه :)

    خودتون هم یکی بنویسید تا ما بخونیم و دوست بداریم :)

    نه.سکوتی از روی احترام بود. :)

    پاسخ:
    سپاس گزارم :)

    سلام:)

    پس حسابی دست به قلمی وقدیمی تووبلاگ نویسی:)

    انشاالله راهتو پیدا کنیوهمون تکلیفی که ازش نوشتی روشن میشه:)

     وتو همون راهی که فکر میکنی برا توئه قدم بذاریو بنویسی؛)❤

    موفق باشی عزیزم❤

    پاسخ:
    علیک سلام :)
    حالا آنچنان قدیمی هم نه. دوستان بیانی اکثرا سابقه دار ترن :)
    ممنون ^_^ 
    تو هم همینطور :)

    نصف ایرانی ها بلاگر ب دنیا اومدن اصلا : دیی

    پاسخ:
    ولی از هر صد نفری که تو دنیای واقعی میبینیم یکی بلاگره فقط! :/

    روایت داریم ک نمیگن 😁😁

    : دی

    پاسخ:
    پس من استثنائم که همه جا جار می زنم از وبلاگم :)

    من یه مدت روزانه نویسی میکردم ولی به قول خودت مختص افراد خاصیه که هر روز حرف های جالبی داشته باشن!

     

    ولی نوشتن بعضی از روزهای من به شدت کسل کننده بود برای خودم چه برسه به خواننده...

     

    درباره نوشتن یه جا درباره ی نوشتنه :)

     

    به نظرم همین توضیح خوبیه واسه وب درباره نوشتن :))

     

    شرمنده که سر نزدم یه مدت :(

    پاسخ:
    تو جمع میکنی یه جا و خاطرات گلچین شده ات رو میگی. به نظرم کار خوبیه. :)

    توضیح دیگه ای نیافتم واقعا

    نه نمی بخشمت... دیگه دلم رو شکستی....😂
  • نــفــ♥س .مـ
  • میتونم بگم قطعا روزانه نویسی نیست فرق داره روزانه نویسی هم دیدم ولی انجا دقیقا درباره نوشتنه!تو دست به قلمت عالیه :)

    امیدوارم بهتر وبهتر بشی تکلیفتم باخودت مشخص ولی بدون اینجا فضای شخصی توعه ومال تو!

    پاسخ:
    بعضی وبهای دیگه هم تو دسته ی روزانه نویسی قرار گرفتن که از وب من روزانه ننویس ترن! :/ 
    دیگه خجالتم ندین دیگه😅 
    ممنون نفس جان :)

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.