غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «همین طوری نوشت» ثبت شده است

مثلا همایش جمع بندی شیمی حضوری برگزار شود، تا نزدیکی های غروب هم ادامه داشته باشد مثلا بعد از همایش از بچه ها خداحافظی کنم و تا شریعتی پیاده روی کنم. مثلا یک ماشین در نور کم و هوای بارانی من را تشخیص ندهد و با سرعتی خیلی بیشتر از حد مجاز زیرم بگیرد. من ضربه مغزی شوم. به کما بروم. مادرم بالای سرم شرشر اشک بریزد و دعا کند. مثلا بگوید :« خدایا، به تمام اولیایت قسمت می دهم، اگر همه ی دنیایم را زیر و رو کنی مهم نیست، بچه ام را به من برگردان. اگر در تمام کیهان یک احتمال برای زنده ماندش باشد، همان را از تو می خواهم.»

  • میخک