غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محرم» ثبت شده است

من متولد محرمم. زاد روزم حوالی غروب تاسوعاست. و خب، پدرم معتقد بود و هست که تولد زود هنگام و پر ماجرایم در در غم بار ترین زمان ممکن حتما حکمتی داشته. من قبول نداشتم. هیچوقت عاشق حسین (ع) نبودم. دوستش داشتم ها، ارادت و احترام خاصی به ایشان قائل بودم اما عاشقش نبودم. دیوانه اش نبودم، نه آنقدر که پا برهنه دنبال کاروانش بدوم، نه آنقدر که با عطر پرچم لبیک یا حسین مست شوم. راستش را بخواهید، هنوز هم دلم آنقدر صاف نیست که با مهرش لبریز شود. از این بابت شدیدا شرمنده ام. همانطور که همیشه بوده ام. من حسینی نبودم. عاشورایی نبودم. نیستم. 

 

حالا که دارم فکر می کنم... تولد من یک جورهایی شبیه داستان حضرت آدم است. نمی دانم گول کدام جلوه از درخت دنیا را خوردم. که حوالی غروب تاسوعا از خیمه بیرون زدم، بی سر و صدا. کسی نفهمید که فرار کرده ام، یا شاید هم فهمیدند و برویم نیاوردند. آری، سرورمان فهمید. چشم هایش را بسته و شمع ها را خاموش کرده بود. همه جا را ظلمت فرا گرفته بود‌. تاریکی، جهالت ، ترس. او گذاشت که خودم انتخاب کنم. نوری که بر وجودم می تاباند یا شبی به درازای چند هزار سال... من پا گذاشتم به زمین. آمدم به این دنیای نحس. مادرم بیهوش شد. زدم زیر گریه. پدرم می گوید ماه های اول شب و روز گریه می کردم. با هیچ چیز و هیچ حرفی آرام نمیشدم. تازه فهمیده بودم چه بهشتی را از دست داده ام. صحرای محشر در نزدیکی کوفه به پا شده بود و من در شهری غریب هنوز زنده بودم. هنوز نفس می کشیدم. تمام نفس هایم رنگ شرمندگی را داشت. من حسینی نبودم. عاشورایی نبودم. نیستم. 

  • میخک