خوارج گروهی از مردم بودند از همراهان علی (=اسلام حق) که در مقابل معاویه (=اسلام آمریکایی) مبارزه میکردند. و روزی که معاویه (=اسلام آمریکایی) شکست خودش رو قابل حدس دید(=این) قرآن(=نقطه عطف و غیرت و احساس طرفداران حق) را به نیزه زد (=موج رسانهای ساخت) و فریاد (=هشتک) صلح و دوستی و برادری و زندگی آرام و دوستانه و مسلمانان نباید یکدیگر را بکشند و جنگ آخ و پیف است سر داد (=ترند کرد) و شیعیان فریبش را خوردند و حکمیت را پذیرفتند. و عمر و عاص (=bbc و اینترنشنال و....) نماینده معاویه(=اسلام آمریکایی) شد و ابوموسی اشعری (=صدا و سیما و خیلی از نمایندههای مجلس و مسئولین و....) نماینده جبهه علی (=اسلام حقیقی) نام گرفت.
خوارج گروهی بودند که هم دروغ معاویه را دیدند و هم دروغی که به علی بسته شده بود را باور کردند. خوارج در هر دو جبهه بدی دیدند. و در آخر گم کردند خودشان را. درست و غلط را از بس بهم آمیخته و راست و دروغ را چنان در هم تنیده دیدند که از هر دو دست کشیدند و پشت پا زدند به همهاشان. خوارج امامشان را تنها گذاشتند و خود را در دین داری از امام بهتر دیدند بیآنکه نصف زحمت او را در راه دین کشیده باشند. و خوارج یک روز امام خود را کشتند اما از پس کشتن دشمن واقعی (=معاویه) برنیامدند. و خوارج.....
- ۱۶ نظر
- ۰۹ آبان ۰۱ ، ۱۱:۰۲