غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

ماهگرد

يكشنبه, ۲۰ بهمن ۱۴۰۴، ۰۶:۱۵ ب.ظ

روز اول جنگ که اون همه خبرهای شوکه کننده بهمون رسید، نتونستیم گریه کنیم ، آخه وسط جنگ که وقت عزاداری نیست. حتی روزهای بعدی هم نتونستیم غم به چهره‌امون راه بدیم، باید قوی و با صلابت می‌ایستادیم و ادامه می‌دیدادیم چون «که جنگ است و نباشد فرصت زانو بغل کردن»

الان که می‌بینم فکر میکنم خیلی‌هامون اصلا فرصت نکردیم برای روز سیزدهم جنگ عزاداری کنیم، چون مجبور بودیم توضیح بدیم ما قاتل هم‌وطن‌هامون نیستیم. خنده‌دار نیست؟ اونایی که خطاب به شروع کننده‌ی جنگ علیه ایران میگن «تو رو خدا بیا دوباره کشورمون رو بمباران کن و جنگ نظامی علیه ما رو ادامه بده» یقه‌ی من رو گرفتن که تو مقصر روز سیزدهم جنگی. باور کنید خنده‌داره. منم که داغ دیده‌ام، منم که عزیز از دست دادم. تو هم اگه هموطن منی بیا باهم دیگه گریه کنیم. بیا باهم دیگه انتقام خون‌های توی خیابون رو بگیریم. بیا باهم دیگه قاتلشون رو قصاص کنیم. نمیای؟ باشه. ولم کن بذار به حال وطن زخم خورده‌ام زار بزنم. 

داشتم به این فکر میکردم که چرا حال دلم بده، چرا انرژیم پایینه، چرا اینقدر کلافه‌ام، چرا بی‌رمقم، چرا اشکم دم مشکمه؟ چهارده نظر تایید نشده تو پنلم هست، دوست ندارم سرسری جواب بدم اما هرچی بیشتر میگذره حال و حوصله‌ی توضیح دادنم کمتر میشه. مدام از خودم می‌پرسیدم چرا من همچین شدم؟ تازه یادم افتاد که من تاحالا فرصت نکردم غم دلم رو با خیال راحت ابراز کنم و ببارم. یه ابر بارونی تمام این ماه وسط کلاف ذهنم گیر کرده بود و کلی گره کور ساخته بود. من گوشه رینگ گیر کرده بودم و تمام مدت داشتم بابت داغی که دیدم سرزنش می‌شدم. من همدرد عزادارهایی بودم که نمی‌دونستن خشمشون رو کجا باید حواله کنن، من می‌فهمیدم احساساتی که تجربه می‌کنن چقدر دردناکه، درکشون میکردم و در بعضی موارد حق هم میدادم حتی، اما من چی؟ کی به من قراره حق بده بدون سرکوب عزاداری کنم؟ من کی اجازه دارم این ابر سیاهی که کل وجودم گرفته رو ببارم؟ همیشه تو این موضع بودم که سی صد هزار کشته عدد منطقی‌ای نیست و چه و چه. اما دیگه بسه. به درک اسفل السفالین که باورم نمی‌کنی. به جهنم که چی فکر می‌کنی. همین یه بار می‌خوام به خودم حق بدم برای اون سه هزار نفر زار بزنم. مگه سه هزار تا جون کمه؟ هان؟ تمام اون دویست و نود و هفت هزار نفر رو بردار برای خودت ، برو بذار حداقل اینجا واسه سه هزار هم‌وطن خودم خون گریه کنم. نظراتی که غم من رو مسخره کنن و نیش و کنایه بزنن مستقیم میرن هرزنامه. رویکرد کلی‌ وبلاگم در مواقع عادی هیچوقت این نبوده اما الان حال و روزم عادی نیست که بخوام عادی رفتار کنم. 

یه اعتراف بکنم؟ من هیچی درمورد شهدای ۱۸ و۱۹ دی نخوندم. درواقع تمام اطلاعاتی که درموردشون دارم از وبلاگ صبا گرفتم. هیچوقت نرفتم مصاحبه‌هاشون رو ببینم. هیچوقت اخبار صدا سیما رو ندیدم و هروقت نشونش داد شبکه رو عوض کردم. تو وبلاگ آقای گلرنگیان یه شعر درمورد یه معلم شهید بود اما من حتی سرچ نکردم ببینم اون معلم کی بوده. اسم ملینا رو اتفاقی شنیدم اما هیچ اطلاعاتی درموردش نخوندم و ندیدم. عمدا تمام ورودی‌های مغزم رو مسدود کردم که فقط از زاویه دید یک برانداز مخالف نظام و حاضر در اغتشاشات نگاه کنم به قضیه. که درکشون کنم، که احساستم فاصله نندازه بینمون، که حب و بغضم مانع فرایند شناخت نشه. تا کی میتونم خودم رو به کور و کر بودن بزنم؟ تا کی نبینم و نشنوم؟ تا کی قلبم رو تو قفس آهنی نگه دارم که احساسی واردش نشه؟ دیگه بسه، دیگه نمی‌تونم. سه هزار نفر کشته شدن، سه هزارتا هم‌وطن، برای تک تکشون می‌خوام اشک بریزم؛ برای جوون‌هایی که با این اوضاع اقتصادی هیچ آینده‌ای برای خودشون متصور نبودن، نوجوون‌هایی که از درک نشدن خسته بودن، بچه‌هایی که هیچی از واقعیت‌های کثیف این دنیا نمی‌دونستن، آتش نشان‌ها و پلیس‌ها و پرستارهایی که شاید حتی از ته دل نظام متنفر بودن اما مسئولیت پذیری سرشون میشد و شغلشون رو رها نکردن، بسیجی‌هایی که.... هی... بذار از بسیجی‌ها نگم....

بچه‌ها رفتن راهیان نور. صبح استوری گذاشته بودن که اندیمشکن. جا موندم. احساس کرختی میکنم. انگار سر شدم. اگه الان جنوب بودم شاید راحتتر می‌تونستم زجه بزنم. می‌رفتم از راوی‌های یادمان می‌پرسیدم رزمنده‌ها بعد شکست تو عملیات‌ها چه حسی داشتن؟ ما تو پرونده‌ی دفاع مقدس فقط پیروزی‌ها رو می‌بینیم مگه نه؟ انگار نه انگار چندتا عملیات رو باختیم، چند بار زمین خوردیم و دوباره سر پا شدیم که آخرش ایرانمون رو پس بگیریم. روز سیزدهم جنگ رو باختیم یا نه؟ وحید خضاب میگه معیار برد و باخت اینه که طرف شروع کننده‌ی جنگ به اهدافش رسیده یا نه. کسی که ماه پیش تو خیابون‌های ما خون به پا کرد یه شیاد شارلاتانه که هیچ ابایی نداره پشت سر هم دروغ بگه و حرف‌های قبلی خودش رو نقض کنه. برای همین سخته بفهمیم هدفش واقعا چی بود. اما برداشت من تا اینجا اینه که به هدف ایجاد حس ناامنی و شکاف اجتماعی بین مردم ایران دست به این جنایت زد. و تا حد قابل توجهی موفق بود. آره خودم می‌دونم با یه نبرد تکلیف نهایی پرونده جنگ مشخص نمیشه و نباید از روی همین یه روز قضاوت کرد، اما این حقیقت چیزی از سنگینی داغ کم نمیکنه. 

سه هزار نفر... سه هزار آدم... سه هزار تا جون باارزش...  هنوز زمان لازم داریم تا بفهمیم چه خاکی به سرمون شد. قتل‌های فجیع... سر بریدن‌ها... زنده زنده سوزوندن‌ها... مثله کردن‌ها... تجاوزها... با ماشین از روی جنازه رد شدن ها... خون و خون خون... زجه‌ مویه‌های مادرها... سیاه پوش شدن تازه عروس‌ها... لحظه‌ای که پدرها و برادرها با جنازه‌هایی به اون شکل مواجه شدن... دنیایی که رو سرشون فرو ریخت... از همه بدتر اینکه تو همچین مصیبتی ما یقه همدیگه رو گرفتیم و داریم خشممون رو سر همدیگه خالی می‌کنیم... این خشم نباید هدر بره... این کینه نباید اشتباه هدف گرفته بشه... قاتل جوون‌هامون داره هار هار به ریشمون می‌خنده... اونی که امنیتمون رو ازمون گرفت نباید قسر در بره... 

  • میخک

نظرات  (۳)

این متنت به جرئت می تونم بگم یکی از بهترین متن هاییه که درباره ی این مدت خوندم.....

 

عزیزم... :(

 

عزیزم.......... :)

 

بر سر ما مصیبت اومده... و عاملانش هم می دونن اگه با جنگ رسانه ای جمعش نمی کردن و آتش انتقام و خشم مردم ایران سوخت موشک های ایرانی می شد یک وجب از خاک جعلیشون در امان نبود از دست ما...

 

ترسیدن که جدیدترین شیوه ی جنگیشون، شیوه ی بزدلانه ی برادرکشی بود..

این بار هم شانس آوردن و قصر در رفتن بعد از این جنایت..

اما دوران بزن در رو تموم شده دیگه :)

 

یک روز می رسه که ما قوی شدیم

هم از نظر ایرادات داخلی

هم از نظر اتحاد مردم

و هم از نظر تکنولوژی و دانش...

اون روز دیگه زخمی نیستیم که انس بگیریم با مگس های زخم هامون و فکر کنیم دلسوزمون اون ها اند..

نه...

اون روز مگس کش بر می داریم و این مگس های پیر صهیون کودک کش کودک آزار رو برای همیشه از زمین محو می کنیم....

 

اسرائیل زدودن مانند زدودن کثافت از دست است :)

امام موسی صدر....

 

 

+ در ضمن خوشحال شدم که وبلاگم تبدیه به یه پایگاه خبری شده :) منتها کاش خبرها این ها نبود....

پاسخ:
صبا....

یه حرکت دو مرحله‌ای اتفاق میفته، نمیشه گفت با حرکت دوم جمع کرد. از اول هم هدف همین بود که با حرکت دوم ضربه‌ای کاری‌تر رو بزنه. البته چند مرحله‌ای و طولانی مدتش. خیلی ساله تو جنگیم و داریم ضربه میخوریم...


من موافق نیستم که بگیم شانس آورد 
زحمت کشید ، تلاش کرد، و پیروزی‌اش رو روی خون جوون های ما جشن گرفت. این شانس نیست،  نتیجه اعمال هوشمندانه و تلاش مستمره. دشمن قویه، با تقلیل دادن قدرتش به شانس نمی‌تونیم باهاش مقابله کنیم


یک روز میرسه که دنیا از شر ظلم خلاص میشه ... ایمان دارم بهش... تلاش می‌کنیم براش... امیدوارم زودتر باشه... روزهای سختی رو داریم می‌گذرونیم...



واقعا همچین حرفی زده؟ چه خفن بوده امام موسی صدر....


کاش نبود.... :`) 




چه متن خوبی درود بر شما.

بنده خیلی حرص می‌خورم. در واقع باید افرین بگم به هنر اسراییل که تونست با هزینه کم، مارو به جون هم بندازه تا هم رو بکشیم و اون نگاه کنه... ایشالا که بتونیم کنترل ذهن و افکارمون رو بدست بگیریم و مسیر درستی رو پیش بریم.

یه چیزی که بنظرم از الطاف خداونده، اینه که اپستین رو نشونمون داد که بدونیم قبله آمال بعضیامون واقعا چجور جاییه. درس این‌ ماجرا برای هفت نسل ما کافیه. ایشالا عبرت بگیریم و از رویای امریکایی بیدار بشیم.

 

خدا حفظتون کنه. برقرار باشید معلم گرامی.

پاسخ:
فقط حرف دل بود یکم...

خیلی هنرمند کثیف پلیدیه...

فک کنم هرچی بیشتر دروغ بگن بیشتر لو برن. بذار هرچی می‌خوان مزخرف بگن. ماه هیچوقت پشت ابر نمی‌مونه. امیدم به خود خداست که نور حقیقت رو به دل مردم بتابونه...

واقعا فاش شدن اپستین اتمام حجت خداست. هرکس خودش رو به کور و کر بودن بزنه بد ضرر می‌کنه. بازی‌های آخر الزمان بدجور داره رو میشه. هرچند ایرانی لج کرده و نمی‌خواد چشم باز کنه... داریم به چشم میبینیم که خورشید از غرب طلوع کرده... دوران جالبیه...


ممنونم
همچنین 

مجلس روضه بود و منبری و مداح بیستی بود ای صاحب عزا

هم دردیم هم غمیم هیچی از اعیاد شعبانیه نفهمیدم

چه دردناک بود که هم کشته شدیم و هم قاتل شدیم و هم مسئولیت حفظ امنیت با ما بود و هم هیچ کاره 

پاسخ:
اعتقاد دارم در هر حالی، هرررررر حالی، غم و شادی اهل بیت ارجحیت داره به غم تمام عالم. اما خب میفهمم چی میگید و موافقم...
واقعااااااا
جمله اخرتون قابلیت تتو شدن داره
می‌خوام بنویسم بزنم رو پیشونیم

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.