غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

در آستانه‌ی درخشش

پنجشنبه, ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۳۵ ب.ظ

دیده‌اید در انیمیشن‌ها یک نفر شروع می‌کند از نوک پایش در نور و اکلیل بدرخشد؟ بعد این نور کم کم بالا می‌رود تا تمام وجودش را در برگیرد و برسد به فرق سرش؟ حس می‌کنم پنجاه درصد این مسیر برایم انجام شده. من دارم خودم را می‌پذیرم. بامزه است راستش ، دیگر زیاد برای اشتباهات گذشته‌های دور و دراز خود غصه نمی‌خورم. مثلاً اینکه در سال هفتم در زبانکده فلان آبروریزی را راه انداختم دیگر باعث نمی‌شود بخواهم خودم را بکشم، هنوز هم سرخ و سفید میشوم از خجالت اما نه مثل قبل. من اشتباه می‌کردم، چون آدمی‌زاد بودم. همین :)

نشانه‌ی پذیرش خود چیست؟ برگرداندن آرشیو وبلاگم. تا الان حدود ۵۰۰ پست را مجددا منتشر کرده‌ام. دانه دانه پست‌هایم را می‌خوانم و عدم انتشارشان را برمی‌دارم. فلان جا تند حرف زدم؟ بهمان جا مزخرف گفتم؟ فلان موقع نقطه ضعف از خودم نشان دادم؟ بهمان وقت آبروی خودم را بردم؟ باشد. چه اشکالی دارد! من یک انسان عادی‌ام. خب بچه‌سال بودم آن موقع! تازه دارم رسیدن به «جوانی» را می‌پذیرم اما همچنان خودم را کم سن و خام می‌دانم، چه برسد به سال‌های قبل! احتمال دارد کسی برود در آرشیو سال‌های قبل حرفی استخراج کند که من را نادان، ضعیف یا... نشان دهد؟ بله. خب که چه؟ شما در عمرتان اشتباه نکرده‌اید؟ در عمرتان هیچوقت نبوده مسئله‌ای را ندانید؟ تا به حال نشده از پس کاری برنیایید؟ به خودم بابت مسیر رشدی که طی کرده‌ام افتخار می‌کنم. من در حد و اندازه‌ی خودم تلاش می‌کرده‌ام خوب باشم و این تلاش بی نهایت ستودنی است. این وبلاگ به من قدرتی می‌داد که در سخت‌ترین دوران عمرم، روزهای افسردگی و دوران بی‌هویتی و داغ عزیزترین کسانم و... دوام بیاورم. اینجا را با تمام خاطراتش دوست دارم. حتی اگر هیچکدام از آدم‌های قدیمی و دوستان بی معرفتی که ایدئولوژی را به رفاقت ترجیح دادند دیگر کنارم نباشند، من باز هم در اینجا کنار مقبره‌ی خاطراتی که باهم ساخته بودیم باقی می‌مانم و به روزهای شیرینی که داشتیم لبخند میزنم. 

روزی که تمام آرشیوم برگشت خبرتان میکنم. :)

  • میخک

نظرات  (۱۴)

گاه بعضی روزهای زندگی، تبدیل می‌شن به نقاط عطف. امیدوارم نمودار زندگی‌تون صعودی باشه معلم گرامی. 

پاسخ:
دی 404 به عنوان نقطه عطف زندگی من ثبت میشه فکر کنم... عجب ماهی بود... 
ممنونم
همچنین :)

میگن «پذیرش اولین گام برای تغییر است.»

به نظرم آدم بزرگتر که میشه، سن که یه عددی رو رد می‌کنه دیگه دنبال ثابت کردن خودش به کسی یا چیزی نیست...

پاسخ:
دقیقا
کم کم باور میکنم دارم بزرگ میشم
و یه نمه دوستش دارم :)
  • نـــرگــــس ⠀
  • عرض تبریک و با آرزوی موفقیت :))

    پاسخ:
    :))

    وااای چه قالب خوشگلییییی :)))))

     

    میخک اون قضیه سوتی و پخش زنده یمن رو یادت بیاد🥸🤣🤣

     

    میخکککک

    از آرشیو درآوردی اون کامنت های سفارشی من رو بده بخونم🤧

    پاسخ:
    دلم پوسید با قالب قبلی
    یه قالب خوشگلتر یافتم اونو میذارم فعلا همین تو بند و بساطم بود


    آره قشنگ اون شب تاریخی اعترافات تاریخی‌امون یادم میاد همش :))))))))))


    یکی  رو ایتا فرستادم ولی سین نمیکنی که

    با مامانا حرف زدی؟! 

    نتیجه رو اعلام کن:)

    پاسخ:
    یکی از مامان‌ها موند شنبه
    درواقع از اون واجب‌ها دونفرشون موند شنبه
    بذارید تکمیل بشه بیام مفصل حرف بزنم که کلیییییی حرف هست :)))



    ولی واقعا به بیشعوری و بی‌ادبی بعضی مامان‌ها در عمرم ندیدم :/ قشنگ معلومه بچه‌اشون به کی رفته!

    میریدی بهشون. 

    اگر نریدی نیا بنویس چون حرص میخورم:/

    :دی

    پاسخ:
    نمیتونم جوری برخورد کنم که تو اداره برام پرونده درست بشه
    جدی و باصلابت حرف زدم و مهم اینه رو موضعم پافشاری کنم. حالا هرچی میخوان بگن...
    ولی واقعا سخته کنترل خشم :/ خیییییییییییییییییلیییییییییییییییییییییی پرروئن
  • زری シ‌‌‌
  • وای این قالب :""""""

     

    اصلا دیدمش به همون تایم برگشتم

    پاسخ:
    منم....
  • اقای ‌ میم
  • این خانم بیست و دو چه ادبیات بدی دارند

    منم از ادبیات خانم ۲۲ حالم بد شد.

     

    وقتی میرم تو وبلاگ و شبکه های طرفدار پهلوی، چپ و راست فحش ها و ادبیات چاله میدونیشون رو میخونم، میگم اینا اگر قدرت بگیرن می‌خوان چکار کنن؟!!

     

    بعد وقتی میبینم اینجا ها هم از این ادبیات هست، واقعا متاسف میشم

    پاسخ:
    یه روز خانم ۲۲ فوریه پست گذاشته بودن با این مضمون که «مردها دلشون نمی‌خواد بفهمن خانم‌ها هم فحش میدن. دوست دارن فکر کنن خانم‌ها همچین کلماتی بلد نیستن و اصلا نشنیدن.» 
    در فاصله زمانی اندک شما هم یه بار پستی درمورد فحاشی خانم‌ها نوشته بودید
    باز تقریبا همون موقع‌ها بود، یک خانم ضدنظام که فقط بخاطر قطعی من از تلگرام اومده بود بیان، تو وبلاگش اتوکشیده بودن و فحش ندادن بیانی‌ها رو مسخره کرده بود و معتقد بود ما هممون ریاکاریم که ادای بچه‌های پاستوریزه رو در میاریم.

    دوباره اون موضوعات میان تو سرم
    چی بگم؟
    فقط اینکه «حالم بد شد» و «متاسف میشم» چندان روش خوبی برای بیان نظر نبود. ایشون میتونن بگن به من چه که یه غریبه چه احساسی درمورد حرفم داره؟ مگه من مسئول احساسات شخصی مردهای غریبه‌ام؟ 

    به هر حال
    واقعیت اینه ادبیات رکیک خیلی فراگیر شده متاسفانه 



    بله

    شاید روش خوبی نباشه

    مسئله اینه که نمیدونم یا نمیتونم روش خوب چیه...

    وقتی میگم نمیدونم، یعنی روش های رایج رو هم که دیدم نمیتونم تایید کنم...

     

    پاسخ:
    میدونید ؟ کلا زمونه‌ای شده که ادب داره از عرف خارج میشه
    و وقتی ادب و حیا عرف نیست، به چه انگیزه‌ای میخوای ترویجش بدی؟ اصلا چطوری میخوای درموردش صحبت کنی؟
    مردمی داریم که برای هر مسئله‌ای میپرسن «چرا»ا 
    درمورد حجاب و حد و حدودش میتونی صحبت کنی راحت و چرایی‌اش رو بگی. اما درمورد حیا... درمورد اینکه فلان کار زشته، قبیحه، اینا دیگه جواب نمی‌ده. چون فراگیر شده و درک نمیکنن که چرا باید زشت باشه. البته خانم ۲۲ فوریه دیگه بزرگسالن خودشون مادرن، با ایشون کار ندارم، ادبیات انتخابی ایشون هم به خودشون ربط داره به من ربط نداره. برای جوون‌ترها و کسانی که تازه می‌خوان ادب یاد بگیرن. چطور میشه ورود کرد؟

    اینطور نیست...

    این تحلیل اشتباست...

    مگه بددهنی و با فحش حرف زدن توی دهه ی ما ( ۶۰) کم بود؟

    اونقدر حداقل هم دوره ای های خود من فجیع بودن که من یه دوره از زندگیم ( بین ۱۰ تا ۱۷ سالگی) حقیقتا تنهایی رو عجیب حس میکردم...

    نه تنها ادبیات مون زمین تا آسمون فرق میکرد، بلکه وقتی توی مراسمات و اجتماعات گاهی همدیگه رو میدیدیم، مورد طعنه و تمسخر بودم...

     

    اینا که باید پیش بددهنی دهه شصتیا لنگ بندازن...

    زاویه ی نگاه تون واقعی نیست، صرفا تحلیل ذهنی هست

    پاسخ:
    شاید چون جامعه اطرافم قریب به اکثریت خانم‌ها بودن و تحلیلم از روی جوامع زنانه است؟
    نمی‌دونم
    امیدوارم اشتباه کرده باشم 
    خیلی غصه میخورم که میبینم فرهنگ اصیل و ادب داره کلا کنار گذاشته میشه و به نسل بعد چیز زیادی نمی‌رسه 

    اینم بگم من حداقل توی دو سال اخیر به وبلاگ خ ۲۲ سر نزدم و نخوندمشون... مسئله ی من شخص ایشون نیستن

    ببینید این اصل رو مدنظر داشته باشید:

    عموم مردم، اکثریت جامعه، نسبت به عرف غلط، تمایل بیشتری دارند...

    این مال این زمانه هم نیست...

    من تازه خیلی احتیاط کردم و گفتم « عرف غلط، یا عرف ناهنجار»

    کلمه ی واقعی ترش از زبان صاحبان عصمت هست و تلخ تره...

     

    این تمایل داشتن عمومی به عرف ناهنجار، خیلی قابل طرح هست توی روانشناسی...

     

    میترسم چیزی بگم بازم بگن شما خودتون رو ال میدونید و بل میدونید...

     

    ولی می‌خوام بگم تا حد زیادی طبیعیه...

    خوب نیست که طبیعیه ولی ...

    امروز برای اولین بار بعد از مدت‌ها نظرم را جایی نوشتم و توسط دوستان قدیمی نواخته شدم 
    خیلی حس بدی بود
    اولین تجربهٔ نواخته شدن بود برای منی که همیشه جوانب احتمالی را نگه می‌داشتم و ...

    توی وبلاگ‌های بروز شده می‌چرخیدم رسیدم به اینجا 
    توی ذهنم گذشت بد نیست این شکلی
    سعی کنم خودم را بپدیرم
     

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.