فقط آهنگ زیرصداش رو پیدا نمیکنم
از آسمون داره گوله برفی میباره. میدونم درستش گلوله برفیه اما گوله برفی بامزگی و قشنگیاش رو بیشتر تداعی میکنه. حس میکنم داخل یه گوی کریستالی موزیکال نشستم، از اونها که برعکسشون میکنی و گوله برفیها سرازیر میشن.
دونههای برف هم درشتن هم زیاد، هم زیبا. اونقدر درشتن که شکل کریستالیاشون از دور هم قابل دیدنه، درست عین کارتونهای کریسمسی. آسمون پر از دونههای برفه، هیچکدوم هم عجلهای برای روی زمین نشستن ندارن. آروم آروم و چرخون چرخون پایین میان. امسال از بس برف ندیده بودم که این حس و حال رو یادم رفته بود.
داخل این حباب شیشهای فقط منم و یه کلبه کوچولوی چوبی که توش نشستم و کاری جز تماشای برف ندارم. جسمم خسته است، ذهنم هم. دلم می خواد به هیچ چیز جز گولههای برفی فکر نکنم. توی این هوا چای داغ میچسبه یا شکلات داغ؟ هیچکدوم. شرابی تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش/ که تا یک دم بیاسایم، ز دنیا و شر و شورش...
- ۰۴/۱۱/۰۱
منم همین اندکی پیش یهو پسرم گفت وااای مامان بیرونو؛ از پشت پنجره نگاه کردم آنقدر برف دونه هاش درشت و زیاد بودن از ذوق بغلش کردم رفتیم پشت پنجره فیلم گرفتم.
من که قهوه درست کردم خوردم پشت پنجره. به من قهوه چسبید:/