غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

امید

جمعه, ۲۷ دی ۱۴۰۴، ۰۲:۱۱ ب.ظ

اسرا درونگراترین دختریه که در عمرم دیدم. من و سارا تنها دوست‌های دوران کارشناسی اسرا بودیم، با این حال اونقدر احساسات خودش رو بروز نمی‌داد که ترم هفتم، وقتی برای اولین بار «میخک جان» صدام کرد من از ذوق جیغ کشیدم و بالا پایین پریدم. در طول اون چهار سال کلا یه بار بهم گفت میخک جان و یه بار بغلم کرد. با اینکه من راه به راه بغلش میکردم و محبت می‌ورزیدم ولی خب اسرا اهلش نبود. نمی‌تونست احساساتش رو بروز بده. اگه به اختیار خودش بود نود درصد مواقع در سکوت اختیار میکرد. باید به زور وادارش میکردیم چهار کلوم صحبت کنه و صداش رو بشنویم. وقتی سه تا جمله‌ی طولانی پشت سر هم می‌گفت من و سارا ذوق میکردیم و بهم تبریک می‌گفتیم. تنها مواقعی که خوب حرف میزد موقع پاسخ به سوالات علمی و تخصصی بود. انگار انتقال دادن جوابی که در یک منبع مشخص نوشته شده و واضحه رو راحت می‌تونست انجام بده اما جواب به سوالاتی که به احساسات و نظرات شخصی خودش برمیگشت اذیتش میکرد.

می‌پرسیدم حالت چطوره؟

می‌گفت الحمدالله 

می‌پرسیدم اوضاع چطوره؟ چه خبر؟

می‌گفت شکر خدا

می‌پرسیدم فلان مشکل حل شد نشد؟ فلان مسئله خوب پیش می‌ره نمیره؟ 

می‌گفت انشاءلله که خیره 

می‌پرسیدم تصمیمت درمورد فلان موضوع چیه؟ برنامه‌ات درمورد آینده چطوره؟ فلان کار رو میخوای چی کار کنی؟ 

می‌گفت توکل بر خدا 

کلا رو مود کوتاه پاسخ بود. زیاد احساساتی شدنش رو ندیده بودم. یعنی من و سارا دیگه شناخته بودیمش و می‌فهمیدم الان تو قلبش چی میگذره، اما اینکه اون احساسات در ظاهر بروز کنه رو تقریبا هیچوقت ندیده بودیم. برای آدم‌های غریبه دختر بیش از حد مرموزی بود. از بس ساکت بود و با هیچکس گرم نمی‌گرفت و تو جمع کسی قاطی نمیشد که خیلیا نگاه منفی بهش پیدا کرده بودن حتی. 

همه‌ی این‌ها بود تا خرداد ماه همین سال. زنگ زد و بهم گفت میخواد ازدواج کنه. چنان جیغی کشیدم که مهیار ترسید. تمام صورتم قرمز شده بود. بالا پایین می‌پریدم. از شدت خوشحالی نمی‌تونستم صدام رو کنترل کنم و با فریاد صحبت میکردم. اسرا پشت تلفن فقط ریز ریز می‌خندید. دفعه بعد که دیدمش، نه تنها لب‌هاش، که گونه‌هاش هم، که چشم‌هاش هم، اصلا تمام وجودش می‌خندید. عاشق شده بود و این رو از صد فرسنگی میشد فهمید. این بار احساسات اسرا کاملا قابل مشاهده بود.

سر سفره عقد ازش پرسیدم خوشحالی؟

گفت خیلی

گفتم دوستش داریا 

گفت زیاد 

پرسیدم احساس خوشبختی می‌کنی

گفت با تمام وجود

از نحوه آشنایی‌اشون پرسیدم. گفت: «اومده بودن خواستگاری سنتی. اما همون لحظه اول که پا به خونه‌امون گذاشت من دلم براش رفت که رفت که رفت. »اسرا حالا بلبل زبون شده بود. و چه تجربه قشنگی بود تماشای این تغییرات در اسرا. موقع عقد جوری به نامزدش نگاه میکرد که من و سارا بغض کردیم و چشممون خیس اشک شد. بعد مراسم هم به نامزدش و هم مادرشوهرش سفارش کردم با اسرای جگرگوشه‌ی ما مهربون باشن و قدر این جواهر رو بدونن. 

گذشت و گذشت و گذشت، تا دیروز. اسرا نه اهل تلفن زدن بود نه اگه کسی بهش تلفن میکرد خوشش میومد. بیشتر اوقات تو «بله» چت میکردیم. نوشتن رو به گفتگوی صوتی ترجیح میداد. ولی خب پیام‌رسان‌ها کار نمی‌کردن. بیان هم که از کار افتاده بود و من حوصلم سر رفته بود. زنگ زدم به اسرا و زیرلب دعا کردم از تماسم اذیت نشه. نشد. اونم حوصلش سر رفته بود.

از هر دری سخنی باهم حرف زدیم. نامزدش پاسدار بود. ازش درمورد حال نامزدش پرسیدم. دوباره رفت تو فاز جواب با «الحمدالله» و «ان‌شاءلله» و این صحبتا. منم البته قلق اسرا دستم اومده بود. ریز ریز از زیر زبونش حرف کشیدم. فهمیدم سه هفته‌ای میشه که رفته مرز. کلمه مرز رو نگفت، خودم با کنار هم گذاشتن اطلاعات فهمیدم. تو این سه هفته فقط یه بار با هم تماس گرفته بودن. بجز اون یه بار مکالمه، هیچ خبری از هم نداشتن. نگران شدم. اسرا اما نگران نبود. فقط می‌گفت «توکل بر خدا» بیشتر دغدغه‌اش این بود که چطور می‌تونه خانواده‌ها رو راضی کنه بدون عروسی گرفتن برن سر خونه زندگی‌اشون. بی‌تاب آغوش امیدش بود. امیدی که پدر نداشت و نمیتونست مراسم خوبی بگیره اما دهن فامیل‌ها بسته نمیشه. اسرا نمی‌خواست امید اذیت بشه. پدر اسرا کارگر روزمزد بود. خودشون هم وضع مالی خوبی نداشتن. امید و اسرا با کمک هم ذره ذره وسایل ضروری جهیزیه رو می‌خریدن و بقیه‌اش رو هم میذاشتن برای بعد. رسم و رسومات اذیتشون میکرد. عاشق و معشوقی بودن که فقط می‌خواستن زودتر بهم برسن، همین. 

تلفن رو قطع کردم. چند ساعت بعد خبردار شدم چچن‌ها و وهابی‌ها و... همه‌ی باقی مونده‌ی داعش جمع شدن تو مرز آذربایجان. پشت مرز استان ما صف کشیدن. تحریر الشام هم آماده است خودش رو برسونه به ارومیه. خلیج فارس هم که آرامش قبل طوفان رو سپری می‌کنه. دلم آشوب شد. به امیدی فکر کردم که تو دار دنیا یه مادر پیر داشت، یه برادر نوجوون و اسرایی که عاشقانه انتظارش رو میکشید. امید نان‌آور خانواده‌اشون بود. و حالا چشم تو چشم داعشی‌ها تو سرمای شدید پست می‌داد، پشت سرش هم یه عده داشتن فحش خواهر مادر بهش میدادن. به امید فکر کردم و به تمام فیلم‌هایی که از داعش دیده بودم. قلبم داشت میومد دهنم. مهیار گفت «اگه لازم بشه منم ممکنه برم مرز. آمادگی‌اش رو داشته باش.» سعی کردم نشون ندم که ترسیدم. گفتم «مگه قرار نبود تمام هم و غممون رو بذاریم برای نجات آموزش پرورش؟ مگه رویامون فرهنگ سازی و کار تربیتی نبود؟ مگه نه اینکه دانش آموزها الان بهمون احتیاج دارن؟ تو بری لیگ جت چی میشه؟ این چند میلیون دانش آموز هدف چی میشن؟ این همه بچه‌ای که نیاز به کمک دارن چی میشن؟ دلت میاد رهاشون کنی؟» گفت «ان‌شاءلله که هیچوقت لازم نشه و نرم، ولی اگه امنیت به خاطر بیفته همه‌ی کارهامون بی‌معنی میشه.... » 

هنوز داشت توضیح می‌داد اما ، من ادامه‌ی حرف‌هاش رو نمی شنیدم. بغلش کردم. اشک‌هام پیراهنش رو خیس کرد. من چه‌ام شده بود؟ از کی تاحالا همچین آدمی شدم؟ نمی‌خواستم حرفی بزنم که دلش رو بلرزونه. فقط گفتم که دوستش دارم. نه یه بار، نه دو بار، ده‌ها بار گفتم که دوستش دارم. تا چند لحظه‌ی قبلش نمی‌دونستم که عمق این دوست داشتن چقدره. که حتی با تصور نبودنش این حال بهم دست داد. مهیار زد به مسخره بازی. میخواست جو رو عوض کنه. جوک می ساخت و مسخره‌ام می‌کرد و میخندوندتم. مثل همیشه موفق شد. حتی وقت‌هایی که از عصبانیت دارم منفجر میشم، یا وقتایی که افسردگی گرفتم، همیشه می‌تونه من رو به خنده بندازه. 

اومدم تو بیان بچرخم. یکی از وبلاگ‌ها نوشته بود «اونقدر تو نقششون فرو رفتن که خودشون هم باورشون شده واقعا تروریستا وجود دارن و امنیت ایران رو به خطر انداختن» تا مدت‌ها به همین پست کوتاه خیره شدم. می‌خواستم برم و بهش توضیح بدم اما، یقین داشتم که باور نمیکنه. می‌خواستم باهاش حرف بزنم اما باتوجه به ادبیاتش مطمئن بودم فحش های +۱۸ بهم میده. اون پست ساعت‌ها تو ذهنم چرخید. فقط اومدم بگم: کاش حق تو باشه دخترجون. کاش راست بگی. کاش هیچ تروریستی امنیت ایران رو تهدید نکرده باشه. کاش اسرا دروغ گفته باشه که امید لب مرزه. کاش خبر چشم تو چشم شدن امید و داعشی‌ها دروغ باشه. کاش مهیار هیچوقت به رفتن فکر نکنه...

  • میخک

نظرات  (۳۴)

میشه بگی این خبر که داعشیا پشت مرز جمع شدن رو از کجا خوندی؟ چون من تقریبا همه خبرگزاری ها رو چک کردم و چنین چیزی پیدا نکردم 

پاسخ:
برام سوال شد مگه دفعات قبل این چیزها ،وقتی در مرحله پنهان و صرفا لشکرکشی بدون شروع تحرک و تنشه، رو تو خبرگزاری‌ها مینوشتن؟ 
نمی‌خوام حرفاتون رو نفی کنم واقعا سوال شد 
  • هیپنو تیک
  • آذربایجان شرف دی حگیگتاً....

    پاسخ:
    از اون آقایی که درمورد گرب صحبت میکرد چه خبر؟
  • هیپنو تیک
  • با شناختی که ازت دارم میخک جان

    اگه خودت زودتر از مهیار نری دیر تر نمی ری.... :} 

     

    خداوند امید و اسرا و شما و مهیار رو حفظ کنه 

    و همه ی مردم دنیا

    و همه مردم این سرزمین رو....

    پاسخ:
    اگه بذارن خودم برم که مشکلم چیه 
    فقط نمی‌خوام ازش دور باشم همین


    آمین...
    ممنون

    چه تعلیقی داشت. نگران بودم یهو یکی شهید بشه... خداروشکر که همه سالمید. 😇

    پاسخ:
    واقعا؟ چه جالب 
    ان‌شاءالله ایران تا ابد سالم و عاقبت بخیر باشه...
  • William Coleridge
  • گفتند «فاطمیه کدام است؟ کوچه چیست؟

    افسانه باشد این همه»، گفتم خدا کند...

    پاسخ:
    واقعا خدا کند...
  • هیپنو تیک
  • دیدی چی شد؟

     

    اساتید گرب‌گرا آخر کار خودشون رو کردن =)

     

    چند بار دیگه دیدمشون 

     

    این روز ها که آماده باشن بیشتر می بینمشون 

     

    هر بار هم تأکید می کنن بر اخلاص داشتن در راه خدا

     

    یه بار هم بهم گفت خانم ح دعا کنید ما هم به حاجتمون  بریم....

    و منی که می دونم حاجت پاسدار ها چیه :( 💔💔💔

    پاسخ:
    عاقبت بخیر باشه و باشی انشاالله...





    پ‌ن: صبا چقدر سعه صدر داری
    من جات بودم اون همه توهین و برچسب رو تحمل نمی‌کردم... (کامنت‌هات و جواب‌هاشون رو خوندم)



  • °•ســــائِلُ الزَّهـرا•°
  • یاد مدافعان حرم افتادم

    خیلی دوران بدی بود... همسرمنم اون زمان میخواست بره ولی جور نشد

    من یک  هفته حالم بد بود ولی چیزی نگفتم که مانعش نشم... 

     

    کاش ایران به آرامش برسه

    خدا نکنه ایران سوریه بشه... 

    پاسخ:
    خیلی سخته... 
    خیلی ها هنوز نفهمیدن دلیل جنگیدن تو سوریه چی بود...
    حتی الان! واقعا تلخه...


    واقعا خدا نکنه...

    کاش که ما  ایرانیا قدر امثال شما و اسرا و همسرانتون رو بدونیم 💔

    پاسخ:
    همسر من که کاری نکرده آخه :/ :)
    ماهی گیرها که همیشه هستن، کاش آب هیچوقت گل آلود نباشه 
  • بیست و دو
  • به نظرم بیشتر از هروقت دیگه ای ملت هزار رنگ شدیم. هرکس باورها عقاید و نگرش و تصورات و تحلیل های خودش رو داره که براساس یکسری دیده ها و شنیده ها و جمع آوری اطلاعات و غیره به دست آورده. من این روزها به این نتیجه رسیدم چیزی که هیچکس نداره تحمل عقاید مخالفه. همه در تلاش برای اثبات حرفها و باورهای خودشونن. شما باورت اینه. اونم باورش اینه. شما یسری شواهد و اطلاعات داری که به این نتیجه رسیدی. اونم قطعا یسری چیزا جمع کرده در مغز خودش که به این نتیجه رسیده. 

    چرا به زور به هم ثابت کنیم؟! اصلا به چند نفر میشه دانسته هاتو تحلیل هاتو ثابت کنی؟! اصلا چه فرقی می‌کنه وقتی همه وارثان درد مشترکیم. چیزی که اینوسط به دست فراموشی سپرده شد و همه چیز با همه چیز قاطی شد این بود که مردم گشنه هستن و زیر چرخ دنده های گرونی دارن له میشن. این اصل بود که فراموش شد. خون پشت خون. حالا اینوسط بگیم خودی بود بگیم تروریست بود بگیم خودشون بودن برای مردم یا هرتحیل دیگه. چه فرقی داره کی چه تحلیلی داره وقتی بیشتر از همیشه هزاررنگ شدیم و فقط یه نقطه مشترک داریم این روزا اونم اینکه همه زندگی بهمون داره سخت میگذره. 

    در مورد کسانی هم که میرن لب مرز و مدافع حرم و ...معتقدم اول باید رضایت زن و بچشون رو بگیرن. همه زن محسن حججی نیستن که بتونه به قطره اشکم نریزه و درجا بره شوهر کنه. بعضیا نمیتونن و شوهره باید اینو بفهمه!

    پاسخ:
    تمام پست‌های اخیرم حول یه هدفه، که بگم تحمل نکردن عقاید مخالف چه تاوان سنگینی داره. بشکنیم، تعصبات رو بشکنیم، پای حرف طرف مخالف بشینیم و گوش بدیم، و تو ذهنمون این رو نداشته باشیم که «صد در صد جیره‌خوره/فریب خورده/عقل نداره...» 
    تمام هدفم اینه که باور کنیم طرف مقابل هم انسانه، قلب داره، عقل داره، درست عین خود ما شاید درست بگه شاید غلط ، اونم دلسوز ایرانه، اونم هدفش آبادی کشورشه، فقط راه رسیدن به این هدف رو در مسیر متفاوتی می‌بینه همین، نیاز نیست این همه از هم فاصله بگیریم و این همه کینه نسبت به همدیگه داشته باشیم...
    همه‌ی خواسته‌ام اینه بدون بغض و کینه بهم نگاه کنیم. که بینمون هرچقدر هم فاصله است اما، گسل نباشه، که هیچوقت نشه نزدیکتر شد و همدیگه رو درک کرد. ما همه یه خانواده‌ایم. عینک بدبینی نسبت به همدیگه رو در بیاریم. افکار طرف مقابل رو اینقدر تفسیر نکنیم از طرف خودمون و بهش برچسب نزنیم. سعی کنیم همدیگه رو درک کنیم. سعی کنیم خودمون رو بذاریم جای طرف مقابل تا بتونیم دنیا رو از زاویه دید اون ببینیم و بدون قضاوت و پیش داوری درمورد مسیری که می‌خوایم برای نجات ایران در پیش بگیریم حرف بزنیم 
    مگه نه اینکه هممون عاشق ایرانیم؟ مگه نه اینکه هممون سوار یه کشتی هستیم؟ 

    نمی‌دونم پست های اخیرم رو خوندید یا نه
    اگه خونده باشید ممنون میشم راهنماییم کنید که آیا تونستم منظورم رو برسونم یا نه.وو



    پاراگراف اخرتون هم بدیهیه :) حق با شماست :)










    پی‌نوشت: شاید یه آدم حواس جمع بخواد بهم نهیب بزنه که هی! تو مگه کی هستی که برای مردم بری رو منبر و موعظه بخونی؟ مگه خودت بلدی از تعصباتت بگذری؟ مگه خودت تو عمرت به کسی برچسب نزدی و قضاوت نکردی و بحث کورکورانه نداشتی؟ باید بهش بگم من هیچکس نیستم. نشستم تو غار تنهایی خودم دارم چیزهایی که از دنیا یاد گرفتم رو با صدای بلند می‌نویسم. که پژواکش بخوره به دیوار غار و برگرده سمت خودم. که خودم بشنوم. که خودم یاد بگیرم...
  • هانیه معینیان
  • به دوست عزیز بیست و دو 

    در مورد پاراگراف آخرشون

    آیا کسی هست بتونه بگذره از جان همسر و فرزندش؟! واقعا هست؟! من از فکرکردن به همچین چیزی تن و بدنم میلرزه ولی... همیشه «ولی» ها مهمترند.‌...

     

    اگر ما حضرت زینب را بعد از شهادت امام حسین می‌دیدم چه می‌گفتیم؟! نمیگفتیم این زن عجب آدم بی احساسی هست که فرزند و برادر و برادرزاده‌اش شهید شدند و اینجا ایستاده دارد خطبه میخواند؟!!!

    درصورتیکه حضرت زینب شب عاشورا قابل مقایسه با حضرت زینب بعد از عاشورا نیست. حضرت زینبی که از شدت ناراحتی از حال می‌رود با بعدش قابل قیاس نیست.

    چطور میتوانیم بگوییم یک نفر مرگ همسرش برایش مهم نبوده؟! چون گریه نکرده؟! هرکسی خیلی گریه کند یعنی بیشتر ناراحت است؟! بر چه اساسی؟ اصلا مگر همه زندگی این زن را ما دیده‌ایم؟!  اصلا آدمها خیلی مختلفند. گریه هیچ وقت نشان دهند میزان ناراحتی و غصه و درد نیست. حداقل برای بعضی ها نیست. 

    پاسخ:
    من جمله‌ی ایشون رو اینطور خوندم که «همه اونقدر قوی نیستن که بتونن احساسات خودشون رو تحت کنترل داشته باشن. همه بلد نیستن نگاه عقلانی جامع به قضایا داشته باشن. بعضیا احساسشون بهشون غلبه میکنه» و خب حرف حق و درستیه...
  • انار سرخ
  • خدا حفظ کنه همه حافظای امنیت رو. 

     

    پاسخ:
    آمین یا رب العالمین 
  • رویای نیمه شب
  • هم شبیه اسرا هستم و هم دنبال یه اسرا می گردم برای ازدواج :))

    پاسخ:
    الان فهمیدم شما همون آقای آبی هستید
    سلام :)


    ان‌شاءالله هرچی خیره براتون پیش بیاد
  • هانیه معینیان
  • شما خیلی خوبید که همه چیز را آنقدر خوب می‌بینید

    دمتون گرم :)

    پاسخ:
    واقعا فکر نمیکنم لایق این تعریف باشم
    کامنتشون رو مجددا نگاه کنید
     «معتقدم اول باید رضایت زن و بچشون رو بگیرن» یه حرف کاملا عقلانیه. متاسفانه یه تصویرسازی که از شهدا ساخته شده، اینه که خانوادشون رو رها میکردن تو دل بدبختی‌ها و بدون اهمیت قائل شدن به مشکلات و احساسات خانواده میرفتن جبهه. حتی تو فیلمهای شهدایی ما هم این شبهه ایجاد میشه. مرد تمام فکر و ذکرش اینه که شهید بشه و به خونه برنگرده، زن تمام هوش و حواس و چشم و گوشش به دره که کی شوهرش برمیگرده. مردی که اصلا به دلتنگی زنش اهمیت نمی‌ده و فقط میخواد بدوئه بره بهشت پیش حوری‌های بهشتی. من زاویه دید خانم بیست و دوی فوریه رو درک میکنم. می‌دونم این تصویر از کجا شکل گرفته. حتی رسانه‌ داخلی ما هم بعضی وقتا نتونسته نشون بده نقش زن در شهید بودن همسرش چقدر پررنگه، چه برسه رسانه‌های دیگه. تو فیلمهای دفاع مقدسی خودمون زن و بچه‌ای رو نشون میده که گرسنه و فقیرن، زن به جون شوهرش غر میزنه که یه فکری برای رفاه و آسایش من کن یه ذره هم به فکر ما باش تا کی فقط میگی دستور امام دستور امام؟ مرد بدون هیچ جوابی اورکت خاکی‌اش رو میپوشه و پا میشه بدون خداحافظی می‌ره جبهه و شهید میشه. این تصویر از زندگی شهدا حتی تو ذهن منی که انقلابی و عاشق شهادتم هم هست. 
    راه حلش رو مجادله نمی‌دونم
    «بله، بدیهیه که باید رضایت زن و بچه اشون رو بگیرن. بدیهیه که مقاومت و توانایی و احساسات خانواده‌ای شهید هم ملاکه.» همین به نظرم کافیه. شاید اشتباه میکنم...
     اصلا همین شهید حججی، نمی‌دونم زندگی‌نامه اشون رو خوندید یا نه؟ اتفاقا مثال خیلی خوبی از رضایت خانواده است. که اسیر شده بود اما تا وقتی مادر رضایت قلبی نداده بود به شهادت پسرش شهید نمیشد. شهادتش دقیقا وابسته به رضایت قلبی مادرش و خانواده‌اش بود....
  • رویای نیمه شب
  • سلام :))

    از کجا فهمیدین؟!

    إن شالله. 

    پاسخ:
    از سابقه کامنت ها 
  • هانیه معینیان
  • من اصلا راجع به رضایت صحبت نکردم :) اصلا اگر بحث همسر شهید حججی مطرح نبود حتی کامنت هم نمی گذاشتم. تمام حرف من به این حرفهای ایشون بود: «همه زن محسن حججی نیستن که بتونه به قطره اشکم نریزه و درجا بره شوهر کنه»

    حرفم این بود که اصلا «گریه» ملاک نیست. حتی حرفهای جلوی دوربین رسانه هم ملاک نیست و از نظر من هیچ چیزی ملاک این نیست که متوجه شوی یک انسان چه دردی را تحمل می‌کند. فقط خدا میداند. مگر میتوانیم بگوییم چون فلانی بیشتر گریه کرد پس حتما زجر کشیده ولی او که هیچ گریه نکرد پس عین خیالش نبوده؟! تمام حرف من حول همین‌ها میگشت. چون خودم بارها رجزخوانی خانواده شهدا را در رسانه دیده‌ام ولی حال بعدی بسیار بدشان که هیچ روایتی در رسانه نداشت هم دیده‌ام. 

    بقیه چیزهایی هم که ذکر کردید مظلومیت زن بیچاره است. چه آن زمان که کلا حذف بود در روایت فیلمهای شهدا چه بعدش که اینگونه روایت شد.

    پاسخ:
    بتونه رو من واقعا توانایی خوندم
    و مگه گریه نکردن در چنین مصیبتی یه توانایی افسانه‌ای نمیخواد؟ همسر شهید حججی واقعا قهرمان بود! گریه نکردنش تو اون روز از قدرت بی نظیرش میومد که همونجا طرفدارش شدم. اتفاقا گریه نکردن جلوی دوربین ملاکه! اتفاقا رجز خوندن پشت تریبون ملاکه! هرکسی توانایی این بار سنگین رو نداره. خیلی از زن‌ها ضعیفتر از اونن که از پسش بربیان. که حال بدت برای خودت باشه اما جلوی یزید زمان سر بالا بگیری و از موضع عزت صحبت کنی، واقعا رشادتی می‌طلبد که که خیلیا ندارنش. حالا یا ایمانشون اونقدر قوی نیست یا قدرت کنترل عواطفشون رو ندارن. حقیقته خب. 

    مظلومیت از سمت شهید اگه بهشون تحمیل شده باشه، یعنی شهید ظالم بوده. خب این روایت معلومه یه دیدگاه منفی به مقوله شهادت میستره!
  • هانیه معینیان
  • کلا حس میکنم در رساندن پیامک عاجزم :)

     

    بله ملاک هست. ملاک توانایی نه ملاک احساسات نداشتن! این دو خیلی فرق می‌کنه.

    یعنی شما از جمله « درجا بره شوهر کنه» هم حس خوب گرفتید؟ یعنی این جمله هم نشان از قهرمان بودن همسر شهید هست؟!

     

     

     

    مظلومیت زن در رسانه نه مظلومیت زن در واقعیت. چون من نمی‌دونم چقدر از اون فیلم بر اساس واقعیت ساخته شده و آیا دقیقا همون اتفاق افتاده یا نه. و آیا به این غلظت بوده یا نه. 

    پاسخ:
    نهههههه
    منم که عاجزم

    شما حق دارید حس خوب از ادبیات ایشون نگیرید چون مشخصات ادبیات لطیفی نداشتن. اما منم حق دارم به ایشون برای این ادبیات حق بدم چون تقصیری در شکل گیری این ذهنیت منفی تو ذهنشون نداشتن. و ریشه اش رو همون «باید رضایت زن و بچه‌اش رو بگیره» ببینم. یعنی به این پذیرش برسیم که قطعا این موضوع بدیهیه و همسر شهید خیانت ندیده و ناجوانمردانه ترک نشده بلکه انتخابش این بوده، میتونیم درمورد این موضوع حرف بزنیم که چرا همچین انتخابی کرد. وقتی پیش نیاز بحث وجود نداره، وقتی پیش فرض های قبل از شروع مکالمه براساس انگاره‌های غلط شکل گرفته، من فردی که براساس این پیش فرض و انگاره لحنش نامهربانانه میشه رو درک میکنم، گرچه بهش حق نمی‌دم اما درک میکنم. 

    همین رسانه همچین تفکری رو تو ذهن ایشون ساخته....

    مگه سردارتون داعشو نابود نکرده بود؟

    سالهای سال این همه بودجه خرج نهادهای مختلف نظامی و اطلاعاتی شد چرا با دو تا شعار تو خیابون هوا شد؟

    چرا به عقلتون نمیرسه برید یقه اونا رو بگیرید که چرا امنیت مملکت یه طوری شله که به شعار و اینترنت وصله و تا یه چیزی میشه فوری میگید وای وای داعش اومد؟

    چرا اون مثلا داعشی شاهچراغ بعد از ۳ سال هنوز زنده است؟

    اگه اون واقعا داعشی بود چرا راهش بسته نشد و دوباره سر بزنگاه بعدی دوباره سر کله اش پیدا شد؟

    اینا اگه بی عرضگی و بی لیاقتی و پول حروم کردن نیست، چیه پس؟

    با همین سست دستی میگفتین قدرت اول منطقه اید و همین جوری میخواستین فلسطینو آزاد کنید؟

    فردای آزادی فلسطین هم قرار بود برق و آب قطع بشه و هی فرت و فرت داعش بیاد تو بیت المقدس؟

    یکی دیگه عرضه کشورداری نداره اون وقت داعشو به مردم می چسبونید! چقدر وقیحید شماها، چقدرررررر. حتی بر فرض که واقعا هم داعش و تروریست باشه، پلیس و اطلاعات و سپاه دقیقا چه غلطی داشتن همه این سالا میکردن؟ تنها عرضه شون کشتن مردم عادی و پیامک حجاب و بررسی اینستای گروسی و فیلترینگ بوده؟ خاک بر سرشون.

    پاسخ:
    ۱- چه برتری نسبت به تو دارم که سردار مال من باشه و مال تو نه؟ چرا فکر می‌کنی از تو لایق‌ترم برای داشتن ابرقهرمان ایران در کنار خودم؟ 
    ۲- برخلاف توهم شما جمهوری اسلامی نمیتونه کاری خلاف خواسته مردمش انجام بده. برای همین نتونست تو عراق و سوریه خرج کنه چون مردم نخواستن. خرج نکرد و سوریه سقوط کرد. حالا حالاها مونده که بفهمیم سقوط سوریه چه خاکی بر سرمون ریخت. باید تو سریه خرج میکردیم که نکردیم ، ترکیه خوب خرج کرد، سودش رو هم دید. ما برای امنیت ملی امون تقریبا هیچ خرجی نکردیم. قراره چوب خرج نکردن برای امنیت ملی رو بخوریم...
    ۳- ثابت کن که به عقلم نمی‌رسه. وقتی تهمت میزنی که «چرا به عقلتون نمیرسه» باید ثابت کنی. ثابت کن که برای مطالبه‌گریش کاری نکردم. بسه این همه توهین. ایران در خطره ، بفهم. وقت جنگیدن با هم نیست. 
    ۴- ایران از تو جدا نیست. بفهم... همه سوار یه کشتی هستیم... همه باهمیم... فلسطین رو ول کن... الان کشور من و تو در خطره.. 
  • .. مَروه ..
  • سلام

    اولا که الهی اسرا جان زودتر خیالش راحت بشه. و همه کسانی که مثل ایشون منتظر همسران‌شون هستن با کلی نگرانی. 

     

    دوتا نکته درباره نظرات: 

    ۱. کاش یه شرایطی پیش بیاد، بعضی‌هایی که انقدر از زمین و زمان و همه‌جا شاکی هستن، یه مدتی برن تو کشورهایی که فرض میکنن بهشته، زندگی کنن، بعد باوجدان خودشون ، افکار خودشون رو تحلیل کنن. اصلا به ما هم نمی‌خواد جوابی بدن. 

     

    ۲. درباره روایت ناقص رسانه‌ها از زندگی شهدا، خیلی با نگاهت موافقم میخک، ما حتی تو رسانه هم زنان و همسران شهدا رو یه عده خانم همیشه شاکی منفعل و ناراضی نشون دادیم و شهدا یه عده آدمی که دور از جون کله‌شون بو قرمه سبزی میده و فقط تو این فکرن که برن شهید بشن و تمام :/ 

    از اونور، برخی افراط ها در روایت کردن‌شون داریم که معمولا تو کتاب‌ها هست، که انگار هیچوقت هیچ مشکل و کدورتی بین این عزیزان و خانوادشون نبوده. من نمی‌دونم چرا اصرار داریم همه چیز رو عیرطبیعی جلوه بدیم! 

    مثلا یه همسر شهیدی بود یه بار به این افراط ها اعتراض کرد و گفت بابا چرا تصور می‌کنید اونی که شهید میشه نماز شبش ترک نمی‌شده؟ بخدا من گاهی همسرمو به زور برای نمازصبح بیدار می‌کردم از بس خسته بود. 

    بعد یه عده به ایشون اعتراض کرده بودن که چرا اینو گفتی؟ شان شهید میاد پایین و فلان :/  

    پاسخ:
    سلام
    مممونم، آمییییین :)
    با هر دو نکته بی‌نهایت موافقم :`)

    سالها مردم رو از منافق ترسوندید حالام هر چی میشه میگید داعش!

    یعنی واقعا مردم رو چی فرض میکنید که هر صدای مخالفی رو اغتشاش و تروریست و داعش صدا میزنید و کاملا احمقانه، اینترنت رو قطع میکنید چون تروریست ازش استفاده میکنه!

    خاک بر سر تروریستی کنن که اون قدری ضعیفه که محتاج نت ایرانسله و خاک بر سر ماله کشی کنن که این خزعبلات رو باور میکنه و اشاعه میده و خاک بر سر حکومتی کنن که کشورداری بلد نیست تا کار به اینجا نکشه و شماهایی که فقط بلدید مردم رو شماتت و خفه کنید! چرا یه بار یقه حکومتو نگرفتی که این چه وضع کشورداریه؟ چرا همیشه مستقیم و غیرمستقیم گفتی از این وضعیت رضایت داری؟

    بی ارزش ترین پول جهان و آلوده ترین شهر جهان و خشکسالی کامل و قحطی ای که به زودی رخ میده (و غزه عزیز شما در برابرش دیگه به چشم نمیاد) کار کدوم تروریسته؟

    پاسخ:
    من سنگ میزنم به صورتت، خاک بر سر صورت تو که زخم برداشت...

    از طرفی میگید دژمن هیچ غلطی نمیتونه بکنه ولی همه غلطا رو هم منسوب به دژمن میکنید!

    شارلاتان ها

    مروه:

    کشورای دیگه هم روزی ۱۰ بار ارزش پولشون کم میشه؟

    کشورای دیگه هم نمی تونن برای سال بعد که هیچ، حتی برای فرداشون برنامه ریزی کنن؟

    کشورای دیگه هم برق و آبشون جیره بندی میشه؟

    کشورای دیگه هم هر صدای مخالفی رو میگن وای وای تروریستا اومدن ساکت شید؟

    کشورای دیگه هم ظرف ۲۰ سال حقوقاشون نصف شده و تورمشون چندصد درصد افزایش داشته؟

    کشورای دیگه ظرف ۴۰ سال اخیر از کجا به کجا رسیدن و ما به چی رسیدیم؟

    کشورای دیگه هم انرژی هسته ای رو یه طوری ناموسی کردن که باهاش نه انرژی تولید شد و نه بمب ساختن و فقط پول هدر دادن؟

    کشورای دیگه هم الان جنسی رو بفروشن یه ربع بعد ضرر کردن؟

    تو کشورای دیگه ابتدایی ترین چیزهای زندگی حسرت و آرزو شده؟

    کشورای دیگه هم کم ارزش ترین پول جهانو برای مردمشون ترتیب دادن؟

    کشورای دیگه هم میگن تقصیر مردمه و به حکومت چه ربطی داره؟

    آخه وقیح، تو کدوم کشوری این وضعیت هست که شماها برای ما ساختید؟؟؟

    همین ناامنی ای که به خاطرش مردم رو مدام میترسونید و اینترنت رو قطع میکنید، خودش یکی از واضح ترین نشونه ها برای بی لیاقتی این حکومته و به خاطر همین یه مورد هم که شده باید گورشو گم کنه بره از ایران.

    هر جایی میخواد بره، فقط بره! فقط بره و دست برداره از مصرف کردن ایران برای رسیدن به ایدئولوژی های احمقانه اش. این همه کشور، بره چمبره بزنه تو اونجاها تا به مقاصدش برسه، ما هم کاریش نداریم.

    پاسخ:
    کاش یه امکانی وجود داشت که جمهوری اسلامی واقعا بذاره بره و بذاره هر بلایی که براش به‌به میزنید سرتون میاد، بعد که خوب حقیقت رو فهمیدید دکمه‌ای کنترل زد رو بزنه و برگرده به گذشته تا نجاتتون بده
    ولی خب این امکان وجود نداره 
    فلذا تاریخ بخونید 
    مطالعه کنید تا فهمتون رو تقویت کنید...

    خانم ماله کش همیشه موافق با هر ماله ای!

    همین تو که خیلی علاقه به مصیبت کشیدن داری، خبر داری که بقیه دوست ندارن بدبختی های تو رو تجربه کنن؟ شما فردای آزادی ایران همچنان همین جوری زندگی کنید و ما هم کاریتون نداریم ولی حق ندارید بدبختی به بقیه مردم تحمیل کنید و با وقاحت برگردید بگید همه جا سختی هست! آره همه جا پولشون کم ارزش ترین پول جهانه!

    مگه جغرافیا برات بی معنا نبود؟ خب برو همون غزه و یمن زندگی کن، کسی جلوتو نگرفته. فقط این قدر برای مردم ایران راه و چاه تعیین نکنید؛ ما دوست نداریم مثل شماها زندگی کنیم و از این وضع زندگی ذره ای لذت نمی بریم.

  • .. مَروه ..
  • و یه عرض دیگه‌ای درباره ازدواج همسران شهدا، 

    واقعا خیلی بی رحمانه و غیرمنصفانه است کسی که اصلا ابعاد قضیه رو نمی‌دونه، بیاد قضاوت کنه و بگه چرا ازدواج کرد، چرا نکرد و ... 

    کلا درباره هر کسی حالا، 

    الان چون همسرش در جامعه مطرح شده و... دیگه حق ازدواج نداره؟ ما چه می‌دونیم شرایط خانوادگی، روحی، شخصیتی و ‌... اون زن به چه صورت بوده؟ 

     

    دوست من وقتی همسرش فوت کرد، یه پسر ۱۱ ماهه داشت. شاغل بود و الحمدلله یه ماشین زیرپاش بود. ولی توی تهران تنها بودن. روزهایی که می‌رفت سرکار مادرش میومد تهران، بچه رو نگه میداشت. 

    این طفلک ساعت ۹ شب تازه می‌رسید خونه بچه شیرخواره رو بغل می‌کرد و ... یه شامی میخورد و دوباره ۶ می‌رفت سرکار. 

    تازه این دوستم از اونهایی بود که روحیه قوی دارن و مثل مردها محکم بود ، خیلی به احساساتش مسلط بود و خیلی الحمدلله روحیه داشت که همون ۹ تا ۱۱ شبی که پسرشو می‌بینه براش شعر بخونه و بوس بارانش کنه و ... 

    ولی من که می‌دیدمش واقعا نمیتونستم این حجم فشار رو تصور کنم. خیلی سخت بود، خیلی. 

    خب الحمدلله ایشون همون کمی قبل از سال همسرش ازدواج کرد، ساعت کاریش رو کمتر کرد و بیشتر خونه می‌مونه. چون بعد چند ماه مادرش از رفت و آمد خسته شده بود. خواهر مجرد داشت، نمیشد هی بره بیاد. مهد بچه اون سنی رو با قیمت خیلی بالا می‌پذیرفتن که خب این طفلی از کجا میاورد؟ یه زن تنهای مستاجر. تا کی آدم از این و اون بخواد؟ 

    یه مدت پسرش رو برد یه مهد خوبی که پیدا کرد، بچه تند تند مریض میشد. ۶ صبح باید می‌رفت، تا غروب تو مهد بود و ...

     من که دوستش هستم و از نزدیک روحیاتش رو می‌شناسم، می‌دیدم چه فشاری تحمل می‌کنه، بجز داستان هایی که با خانواده ها داشت و فشارهای دیگری که روش بود و ...

    این رو به چشم دیدم که این بشر آب شد، یعنی بعد ازدواجش هم کلی حرف شنید از این و اون، ولی من می‌دونستم که بخاطر پسرش، که خیلی بهانه پدرشو می‌گرفت و خیلی اذیت شده بود بچه تو این یک سال، این خواستگار رو پذیرفته بود. 

     

    برای همین میگم،ما نمی‌دونیم شرایط دیگران چجوریه که، بگیم ازدواج بکنه یا نکنه، بگیم کی ازدواج کنه و ... 

    تازه این دوستم در اوج عشق بود که همسرشو از دست داد، در و دیوار خونه پر عکس‌های همسرش بود. 

    گریه نمی‌کرد.صبور و خوددار بود. ولی هنوزم که هنوزه، می‌دونم که خیلی پیگیر کارهای همسر مرحومش هست، چقدر از درآمد خودش برای بدهی‌های همسرش خرج کرد ، چقدر سختی رعگفت و امد به شهر همسر مرحومش رو به جون خرید تا پسرش خانواده پدریشو ببینه، با اینکه اونها بعد ازدواج دیگه حتی جواب تلفن‌هاش رو نمی‌دادن و یه واسط می‌فرستادن بچه رو سر خیابون تحویل بگیره و ... 

     

    البته مخاطب شما همسر شهید حججی رو مثال آورد، ولی در کل من این مساله رو خواستم بگم چون خیلی می‌شنوم تو حرف و قضاوت‌های مردم که به راحتی نظر میدن

    پاسخ:
    قضاوت سنگینیه 
    و تاوان داره به نظرم 
    امیدوارم هیچکس چنین قضاوت تلخی نکنه و هرگز تاوانش رو نده 
    خیلی گناه دارن همسران شهدا...
    هیچکس درکشون نمیکنه...

    تاریخ خوندیم که داریم حرفای قبلی خودتونو یادتون میاریم. همین چند سال پیش نگفتین داعش تموم شده؟ همین ۳ سال پیش با ترس از داعش مردمو ساکت نکردید؟ پس کو؟ چرا مقابله ای براش نکردین؟ چرا بازم همون حرفا رو میزنید؟

    رهبرتون گفت خواستیم بریم سوریه ولی آسمان و زمین بسته بود! کجای این حرف به مردم مربوطه؟ با یه لحنی هم گفت که انگار پلیس راهنمایی راهو بسته بوده!

    تو برتری داری؟ تویی که از فقر لذت می بری دقیقا چیت به من برتری داره؟

    تنها مطالبه گری ای که تو زندگیت کردی یکی حجابه و یکی هم اون گوشه وبلاگته که برای رفتن زنها به بیت رهبریه! یک بار شد بیای بگی ما دوست نداریم این شکلی زندگی کنیم و میخوایم عادی زندگی کنیم؟

    خود تو نبودی میگفتی هر کی از ایران حرف بزنه از ما نیست و فقط فلسطین (فقط هم غزه) مهمه؟

    کی سنگ زده؟ حکومتی که عرضه مرزبانی و تامین امنیت جانی و مالی مردمش رو نداره؟ میفهمی به کی داری فحش میدی؟

    امکانش هست اگه دستگاه سرکوب دست برداره از حمایت از حکومتی که خودش اصلی ترین عامل بدبختی مردم ایرانه. آخ ببخشید نباید میگفتم ایران، الان بهت بر میخوره چون قویا فکر میکنی این حق ما هست که هر چی بیشتر کار کنیم کمتر در بیاریم.

    پاسخ:
    داعش به معنی «دولت اسلامی عراق و شام» آیا تموم نشده؟ آیا حکومتی براش میبینید؟ هرچند تحریر الشام همون تداوم داعشه و بله بعد تموم شدن داعش و سقوط حکومتش و چند سال بعد شهادت سردار دوباره شروع کردن اما خب اونا اسمشون داعش نیست دیگه. 
    اما تفکر داعشی و نیروهای باقی مونده‌ی داعش (همون چیزی که در پست گفتم) با چوب جادویی غیب نشدن. طبیعتاً هستن! 
    اگر اطلاعات داشته باشید فرق حکومت داعش و نیروهای داعشی رو میفهمید، نخونده باشید نه


    تو بودی که نعمت سردار رو از خودت دریغ کردی و گفتی سردار مال منه نه تو! انگار نقصی داشته باشی که لیاقت نداشته باشی سردار مال تو باشه. هرچند سردار مهربان‌تر از اونه که بخاطر نقص سایه‌اش رو از کسی بگیره. حرف خودت بود که خودت رو اونقدر پایان تصویر کردی که نمیتونی بگی «سردارمون» و بجاش گفتی «سردارتون» 

    مطمئنی؟ واقعا؟ از کجا به این نتیجه رسیدی؟

    من گفتم هرکس از ایران حرف بزنه از ما نیست؟ ممنون میشم لینک بدی 

    هعی خدا... اونقدر تو سفسطه‌گری مهارت داری که من رو یاد یه دوست قدیمی می‌اندازی...

    تویی که تا همین ۴۰۱ فکر میکردی قانون اساسی قبل از رفراندوم فروردین ۵۸ نوشته شده و همزمان برای اونم نظرخواهی شده، تو تاریخ خوندی؟ تو حتی تاریخ حکومت عزیزتم نخوندی!

    تویی که همین ۴۰۱ فکر میکردی با آب و جاروی زمین انقلاب ۵۷ پیروز شده، تو تاریخ خوندی؟

    تویی که حتی اون قدری سواد نداری که فابرکاستل رو درست بنویسی، تو اصلا میدونی تاریخ چیه که ازش حرف میزنی؟

    تویی که هی تو آتیش جنگ می دمیدی ولی وجودشو نداشتی بری غزه بجنگی و معتقد بودی زمان جنگ ۱۲ روزه مردم ایران نباید پناهگاه داشته باشن تا سپر انسانی اسراییل بشن، تو ایران میشناسی و تاریخ میخونی؟ حالا اگه یه خار به پای غزه ای بره همه جا آه و واویلا سر میدی ولی برای مردم کشور خودت (آره، ایران کشور تو هم هست، هرچند که دوسش نداری) عارت میاد یه پناهگاه تدارک دیده بشه.

    تو یه نفر حرف از تاریخ خوندن نزن که اصلا بهت نمیاد.

    پاسخ:
    اون مردی که می‌شناختم اونقدر بی‌وجود نبود که با اسم زنانه کامنت بذاره ، مگه نه؟ 

    اگه تموم شده پس چرا هی میگید داعش؟

    یعنی کل تشکیلات سپاه قدس فقط همون یه نفر بود و تا رفت، دوباره داعش متولد شد؟ این چه تشکیلات نظامی ایه که فقط قائل به یک نفره؟

    سرداری که در حد یه قدیس بالا بردینش و هر نوع نقدی بهش رو ممنوع کردید، معلومه که سردار من نیست. سرداری که هزاران میلیارد پول ما مردم رو بدون اجازه برد تو سوریه تا مثلا جنگ نشه و اسد ساقط نشه ولی هم جنگ شد و هم اسد سقوط کرد، تازه آخرشم گفتید آسمان و زمین بسته بود، از ما نیست. برای شماهاست تا با دستاوردای تخیلیش خودتونو گول بزنید. سرداری که برای خونخواهیش از مردم غیرنظامی خودمون کشته میشن، قطعا از من نیست.

    انسان وقیح! تو کانال تلگرامت نوشتی! فکر کردی فقط همون چند نفری که ممبرتن کانالتو میخونن؟ نخیر، خیلیا میخونن.

    معنای سفسطه چیه؟ به خدا اگه بدونی حتی معناش چیه! بگو دیگه، بگو معنیش چیه. سفسطه رو حالا هیچی، بگو ببینم مغلطه چیه؟ اونم هیچی. بگو استقرای ناقص چیه؟  هر کدومو بلدی اصلا بگو، فقط بگو. یه چیزی طوطی وار دستت گرفتی هی میگیش، بگو ببینیم اصلا معنیش رو بلدی یا نه.

    بیچاره تو خودت زنی! چرا از هویت خودت به عنوان فحش استفاده میکنی؟ بدبخت منم یکی مثل خودتم، چرا اونجایی که کم میاری، رو میاری به حاشیه؟ جواب حرفامو نداشتی که زدی به جاده خاکی؟

    پاسخ:
    مردی که از سر ترس، برای شناخته نشدن، لباس زنونه تنش کنه و اسم زنونه رو خودش بذاره بی‌وجود نیست؟ 
    به چه خفتی افتادید آقا... دلم سوخت... 




    خودت خیلی شجاعی که جای گفتگو، میری تو حاشیه؟

    بدترین نوع بحث همینه که وقتی جوابی نداری، به گوینده حمله کنی!

    دوستت که بهم گفت منافق در حالی که خانواده من قربانی منافقینن و تو هم که این جوری میگی!

    چرا این قدر از گفتگو فراری هستی؟ یه چیزایی گفتی منم جوابتو دادم، خب تو هم جواب بده! اشکالش چیه؟

    خفت تویی هستی که از جواب دادن طفره میری! نه منی که اصرار به گفتگو دارم!

    حالا هزاری هم هویت منو زیر سوال ببر، خب؟ چی میشه مثلا؟ کدوم مشکل مملکت حل میشه؟ کدوم مشکل خودت حل میشه؟

    اصلا گیریم هیچ کسی هم حرف نزنه و فقط شماها باشید که مدام میگید گل و بلبله، چیزی از فضاحت زندگیامون حل میشه؟

    مگه نمیگی اهل مطالعه ای و بهترین منطق و مکتب جهان مال شماهاست؟ پس چرا میترسی از جواب دادن؟ از چی واهمه داری؟ جواب کدوم سوالم برات دردناک بود که این طوری تصمیم گرفتی بزنی به حاشیه؟

    بفرما اینم لینک سایت رهبرتون راجع به سوریه که گفت آسمان و زمین بسته بود، حرفی از خواست مردم ایران نیست:

    https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=58558

    حتی به صراحت هم گفته اسراییل بسته بود! از کی تا حالا اسراییل مشروع و پلیس راهنمایی رانندگی شده که راه بستنش باعث بشه بیخیال نجات اسد بشن؟

    اینا برای همین یک سال پیشه، تاریخ جاریه؛ تو خودت همینا رو خوندی و یادته که به من کنایه میزنی و بحثو می بری تو حاشیه؟

  • بیست و دو
  • در جواب اون شخصی که نوشته من گفتم چون گریه نکرده پس ناراحت نیست! من نه همچین حرفی زدم نه‌همچین منظوری داشتم. 

    من تحت تاثیر رسانه ها هم حرفی نزدم چون اصلا رسانه داخلی نگاه نمیکنم. خارجی هارو هم مثل باقی سانسوری و دروغ و راست قاطی می‌دونم. 

    من یه دوستی داشتم خانواده خوبی نداشت. اما شوهر بسبار خوبی داشت. تازه هم ازدواج کرده بودن..شوهرش توو سپاه بود و تصمیم داشت اونموقع مدافع حرم بشه. زنش می‌گفت من تازه به خوشبختی رسیدم تو هم بذاری بری چی میشه؟! همسرش در جواب می‌گفت مطمئن باش تا خودت بند پوتینامو نبندی نمی‌رم! یعنی تا خودت رضایت ندی نمی‌رم! حرف من در کل همین بود که فردی که می‌ره اول باید رضایت زن و بچه با حتی مادر پدرش رو بگیره. و درستش اینه. قطعا اونایی که میرن رضایت پشتشه.در مورد زن حججی هم من نگفتم ناراحت نیست یا اصلا نمیدونم چی بهش گذشته. منظورم این بود ایشون می‌تونه با شهادت همسرش کنار بیاد. میتونه از وابستگیش بگذره و بذاره همسرش بره. می‌تونه هم بعدش به زندگی برگرده. اصلا چون می‌تونه تبعا می‌تونه اشک بریزه مقاوم بایسته و دوباره ازدواج کنه و بره زندگی از نو شروع کنه.

    اما خیلی از زن ها اینوسط نمیتونن. بعدشم به زندگی برنمی‌گردن. فارغ از اینکه توو دلشون چقدر ناراحتن یا نیستن!

    دلیلی بر توضیح نمی‌دیدم

     چون تازگیا اصلا برام مهم نیست کی چی میخواد از حرفام برداشت کنه. ولی صرفا جهت توضیح به خودت گفتم. 

  • .. مَروه ..
  • سلام خانم بیست و دو عزیز

     

    من در پایان کامنتم نوشتم که منظورم به شخص شما نیست و چون دیدم اینجا حرفش شده، بصورت کلی نکته هامو گفتم. 

    شما که صرفا مثال آورده بودین، و واقعا مخاطب حرف من نبودین.  

     حرف شما و نکته شما که درسته. من انتقادم به رسانه‌ها و کسانی بود که قضاوت می‌کنند. 

    اگر ناخواسته باعث رنجش شما شدم، عذر می‌خوام. 

    سلام من نگفتم تروریست ها وجود ندارن حرفم یه چیز دیگه بود شما همونطوری که خواستی برداشت کردی 

    ضمنا کامنت هم میذاشتی من دلیلی نداشت بهت فحش بدم،  ادبیاتم راحته و همه چی میگم ولی نه به هر کسی، بستگی به طرف مقابل داره 

    وقتی درست حرف بزنه دلیلی برای فحش نیست 

    موفق باشی 

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.