غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

روایت میدان۳

چهارشنبه, ۲۵ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۲۰ ب.ظ

رفته بودیم مراسم ترحیم. وقتی مامان خبر داد که فلانی فوت شده و میریم مراسمش، اولین سوالم این بود که چطور؟ گفت کشتنش. پرسیدم کی؟ از کدوم طرف؟ نمی‌دونست. بدون دونستن جواب رفتیم مراسم ترحیمش. تو مسیر رسیدن مداحی گوش دادم و گریه کردم. من متوفی رو نمی‌شناختم اصلا، اما کسایی که دوستشون داشتم اون رو میشناختن. با خودم فکر می‌کردم الان خانوادش چه حالی دارن؟ نمی‌تونستم جلوی شکسته شدن بغضم رو بگیرم. چه فرقی میکرد از کدوم طرف؟ اون هم یه عضوی از خانواده بود. خانواده‌ی ایران. خانواده‌ای که پسر جوونش رو از دست داده بود.

وقتی رسیدم بیشتر از اشک توی چشم، بهت و حیرت توی صورت‌ها رو دیدم. همه پر از سوال بودن. شکوفه به استقبالم اومد و بلافاصله ازم پرسید «الان شهید حساب میشه؟» ظاهر شکوفه داد میزد که ساعت ها خون گریه کرده و چیزی نمونده از حال بره. نمی‌دونستم چی جوابش رو بدم. انتظار داشت من حکم رستگاری مرحوم رو صادر کنم. سکوت کردم. با درماندگی ادامه داد «تروریست‌ها کشتنش پس شهیده دیگه، نه؟ جاش اون دنیا خوبه مگه نه؟» کلمه‌ای برای گفتن پیدا نکردم. 

نورماه بخاطر سر و صدای مراسم سرسام شده بود و هی گریه میکرد. من نورماه رو بغل گرفتم و رفتم بیرون مراسم که آروم باشه. مامان موند، چون اینجور مراسمات برای بزرگترهاست به هر حال. شکوفه، هانیه، زیبا و... هر کدوم دونه دونه میومدن کنارم و باهام حرف میزدن. هرکسی قسمتی از ماجرا رو روایت میکرد. اواخر که مجلس رسمی تموم شد و دیگه زنونه مردونه جدا نبود حسن و بیژن و طاهر هم اومدن و جمع خودمونی‌تر شد. باهمدیگه حرف می‌زدن، بحث می‌کردن، برای درک کردن اتفاقی که افتاده بود به زمان نیاز داشتن هنوز. 

روایت رسمی پلیس این بود که توسط اغتشاشگرها کشته شده. ولی خب درمورد اینکه روایت رسمی پلیس مورد استناده یا نه شک و شبهه وجود داشت. جنازه رو برادر مرحوم تحویل گرفته بود، همه‌ی خانواده هم دیده بودنش. کاملا واضح بود یه نفر لوله تفنگ رو چسبونده به کمرش، شلیک کرده و گلوله از گلوش خارج شده. نیروهای امنیتی از همچین فاصله نزدیکی نمی‌تونستن شلیک کنن. اونم در اون زمان و مکان، در منطقه‌ای که همون شب توسط آشوبگرها محاصره شده بود و چیزی نمونده بود بیست تا بسیجی داخل پایگاه زنده زنده به آتیش کشیده بشن. اسلحه‌ای که باهاش شلیک کرده بودن کلت بود. نیروهای امنیتی از کلت استفاده نمی‌کردن. به نظر دلایل منطقی‌ای برای نتیجه‌گیری میومد اما، جوون‌های پرشور فامیل باور نمی‌کردن. 

پروژه‌ی کشته سازی ، حقیقتی بود که خانواده‌ی ما قبلا باورش نداشت اما این هفته به تلخ‌ترین شکل ممکن باهاش مواجه شده بود. هانیه اصرار داشت که بسیجی‌ها با لباس شخصی اومدن بین جمعیت و اینطوری ناجوانمردانه از پشت کشتنش. تا خواستم جوابش رو بدم با پوزخند ترکم کرد. حتی امون نداد دهن باز کنم. کاملا اماده بود که صدام رو نشنوه و حرفم رو باور نکنه. شکوفه می‌پرسید چرا باید معترض‌ها کسی که همراه خودشون بوده رو بکشن که تعدادشون کم شه؟ بهش گفتم «کسی که اینطور بی‌رحمانه، کثیف و حرفه‌ای  آدم می‌کشه معترض نیست! معترض دلش میخواد اوضاع ایران بهتر باشه اما تروریست میخواد که ایران تیکه تیکه بشه. معترضی که باور می‌کنه تروریست منجی‌اشه و دوشادوشش به خیابون میاد اینطوری چوب ساده بودنش رو میخوره. تروریست فقط میخواد اوضاع ایران ناآرام باشه و امنیتی برای ما نمونه، چرا باید برای جون ایرانی‌ها اهمیتی قائل باشه؟ در ضمن آدم تا وقتی زنده است فقط یه نفره و تنها به اندازه یه نفر قدرت داره. بعد کشته شدنش خونش میشه یه جریان و به ده‌ها بلکه صدها نفر انگیزه‌ای مضاعف میده. جریانی که تروریست ها خوب بلدن روش موج سواری کنن. برای همینه که نیروهای امنیتی تا روز جمعه حق تیر نداشتن، چون تا لحظه‌ای که مجبور مجبور مجبور نشدی،شده به قیمت زنده زنده سوخته شدن خودت و دوستانت، باید جلوی شکل گرفتن این جریان رو بگیری.» من و من کرد :«اما چه فایده‌ای براشون داره؟ الان همه‌ی فامیل ما فهمیدن اغتشاشگرها آدم کشن و نه تنها پلیس که خودشون رو هم میکشن. الان همه از این تروریست‌ها متنفرن. چرا باید برای خودشون این همه تنفر بخرن؟»  آه کشیدم :«مطمئنی؟ این همه مدرک هست اما خواهر خودت چه برداشتی داره از قضیه؟ تاثیر رسانه رو دست کم نگیر. کافیه یکی دو هفته تو این ماهواره‌ها هی بگن و بگن و بگن.... بعد ببینی چطور همه‌ی فامیلتون به تدریج ذهنیتشون عوض میشه. قدرت موج سواری دست اونیه که مسخ کردن از طریق رسانه رو بلده.» 

یکم درمورد مرحوم و اخلاقیات و زندگی‌اش حرف زدیم. از جزئیات زندگی‌اش گفتن و از شخصیتی که داشت. همه‌ی خانواده اصرار داشتن بگن اتفاقی از وسط آشوب سر در آورده، باتوجه به اینکه بین محل زندگی و محل کار متوفی با محل مرگ یک ساعت فاصله بوده و تو اون ساعت شب هیچ کاری هم تو محدوده‌ی قتل نداشته و همه‌ی شهر هم میدونستن اونجا شدیداً خطرناکه، خب بعید به نظر میرسه. یکی هم می‌گفت جوگیر شده رفته فیلم بگیره. چقدر تلخه آدم جونش رو سر به هیجان مقطعی از دست بده. البته شاید هم واقعا آرمان و اعتقاداتی برای خودش داشت که از خانواده‌اش پنهان میکرد. هیچکس واقعیت قضیه رو نمیدونه و شاید هیچوقت نفهمیم. فقط میدونم جنگ درون خانواده چیز بدیه...

  • میخک

نظرات  (۱۳)

  • سهو روشنیان
  • من توان خوندن متن از یه جایی رو نداشتم...

    ولی وای به حال ما که اصلاً داریم برای بچه‌های خودمون می‌گیم کدوم طرف...
    ما هممون ایرانی هستیم و هممون بچه ایرانیم حتی اگر کافر باشیم...

    این حکومت هم دست یه نفر دو نفر نیست که من حالا به عنوان منتقد یا مخالفش بخوام بگم اونوریه...

    اتفاقاً شاید بخشی از اهدافم در راستای اهداف همین حکومته...

    مثلاً بذر نفرتی هست که در دل ما کاشته شده و باعث شده انقدر دور بشیم...

    هم در این حامیت عده‌ای دزد و جنایتکار و جاسوس و ... وجود داره و هم در مخالفین آدم جنایتکار هست...

    چه بسا همان‌هایی که در ظاهر مخالف نظام هستن بیشترین خدمت و سربازی رو برای این کشور کردن...

    در هر حال یه جوان ایرانی یه گل پرپر شد...

    روحش در آرامش... به بازمانده‌ها هم خدا صبر بده و رحم کنه به ما...

    پاسخ:
    اگر کامل خونده بودید متن رو متوجه میشدید که این وری یا اون وری تاثیری تو احساسات من نداشت
    فقط آدم وقتی یه نفر رو از دست میده میخواد جزئیتت بیشتری از نحوه مرگ بدونه
    مثل اینکه بپرسن با چاقو کشتنش یا اسلحه. فرقی نتیجه‌گیری نمی‌ذاره اما آدم می‌پرسه که بدونه


    پس فکر میکنم با پست «گبی‌های وبلاگ» موافق باشید شما هم :)


    بله متاسفانه...
    همون‌طور که نوشتم یه نفر از خانواده ایران رفت...
    و نه فقط یه نفر... گویا هزاران نفر... هعی...


    واقعا دعا میکنم روحش آروم باشه لاقل
    کاش خدا چترش رو بگیره روی سر خانوادش چون می‌دونم چه شرایط بدی رو سپری میکنن...

    پروژه کشته سازی به نظرشون خیلی احمقانه میاد

    دردا و دریغا که نمی‌فهمن این تاکتیک کثیفشون رو چقدر راحت با همین ساده‌انگاری‌ها عملی کردن...

    گزارش پزشکی قانونی از مرگ‌هایی که رخ داده بود خیلی تلخ و دلخراش بود، حمله‌ها غیر از تروریستی بودن چی می‌تونست باشه؟ 

    حیف که نمی‌خوان ببینن و بشنون...

    پاسخ:
    دردا و دریغا... 
    چی بگم دیگه...

    خدا رحمتش کنه.

    چه شوک بزرگی واسه خانواده‌ست باقی موندن با این همه سوال.

     

    میخک به نظرت راهی واسه تغییر نظر اونی که غرق در این رسانه‌هاست وجود داره؟

    پاسخ:
    خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه...
    واقعا خانواده مظلومی داشت... 
    و می‌دونی؟ فردا فراخوانه و من مطمئنم هانیه قراره برای گرفتن انتقام خون اون مرحوم بره خیابون و...
    به خواهرش گفتم تو رو خدا جلوش رو بگیرید. بچه است، غمگینه، هیجان زده است. ندارید دوتا داغ بیاد تو خانواده‌... دلم براش میسوزه...


    ببین میدونی؟ مرحله اول اینه که از طریق رسانه داخل مغز مخاطبت هرچی بخوای بکاری. مرحله پیشرفته‌تر اینه مخاطب رو طوری بار بیاری که حتی اگه رسانه قطع بشه هم اون همون‌طور فکر کنه که تو میخوای. یعنی جهان‌بینی تو برای مخاطبت درونی سازی شده باشه.
    پله‌ی اول با اطلاعات دستکاری شده شناخت رو دچار اشتباه میکنی، پله‌ی دوم با تصویری که از مجموعه شناخت‌ها حول یک پدیده میسازی در قلبش احساسات و عواطفی که میخوای رو نسبت به اون پدیده میکاری، پله‌ی سوم هم بینش و کلا جهان بینیه. 

    برای نجات دادن کسی که غرق به رسانه است باید ببینیم اول تا چه حد لطمه خورده. اگه به پله سوم رسیده باشه کار سختههههه که متاسفانه من اکثریت کسایی که میبینم در این مرحله هستن :) 

    به نظرم باید گشت دنبال نقطه مشترک 
    من و تو توی چی تفاهم داریم؟ اون تفاهمات رو مبنا قرار بدیم برای گفتگوی موثر. هیچ مکالمه‌ای قبل از کشف نقاط اشتراک کافی و ایجاد پیوند عاطفی (ولو در حد احترام متقابل) به نظرم به جایی نمی‌رسه 


    چقدر الکی تز دادم :/ از منبر بیام پایین :/  اینا فقط نظرات شخصی‌امه یه طوری گفتم که انگار حرف کارشناسانه است
  • mitsuri ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
  • وحشتناک بود. 

    پاسخ:
    خیلی

    دقیقا همینطوره.

    متاسفانه منم اکثر افرادی که میبینم جزء دستۀ سومن. یه عینک دائمی از رسانه‌هایی که سال‌ها دنبالش کردن روی چشماشونه که با هیچ بیّنه‌ای برداشته نمیشه. و درواقع دیگه اونا نیستن که رسانه رو دنبال میکنن، اونا تربیت‌شدۀ اون رسانه‌ان! و همون الگوریتم‌های ذهنی رو به طور پیشفرض هرجای دیگه میتونن بکار بگیرن. و این واسه من خیلی خیلی خیلی دردناکه. گاهی میشینم واقعا از ته دل غصه میخورم واسه دوستان و نزدیکانی که به این روز دچار شدن :(((

    پاسخ:
    میدونی؟ اگه بهشون بگی این تفکرات ساخته دست رسانه است حس میکنن به قوه اختیارشون توهین شده. و فکر میکنم حق دارن. رسانه یک پیامی رو از فرستنده به گیرنده می‌رسونه، اینکه مخاطب تا این حد تمام و کمال بپذیرتش خب واقعا بدون عقل و اختیار خودش که نیست. حسن می‌گفت مشکل تو ماهواره نیست ، مشکل مغز مردمه. اونا زر مفت میزنن تو چرا باور میکنی؟ اینکه تکنیک‌های فریب و اقناع سلاح‌های خطرناکی هستن درسته، اما آدمی‌زاد باید خودش هم از عقلش استفاده کنه دیگه. انسانیت به شک زنده است واقعا. وقتی هرگز هیچ شکی تو اشتباه بودن مسیرش نمیکنی یعنی مغزت پویایی نداره، یعنی از عقلت استفاده نمیکنی. تفکر انتقادی خیلی چیز مهمیه...

    منم خیلی غصه میخورم...
    خیلی زیاد...
    تمام پست های اخیرم از سر غصه است...
  • خانم الفــ
  • قلبم هزار تکه شد....برای جوونای این مملکت... فریب خورده ها، سرگردان ها، اونایی که حقیقت رو واژگونه میبینن... و حتی اونایی که برای حقیقت و سمت درست ماجرا رفتن ... خونواده هاشون... کاش هیچکس جونش رو به بهای ناچیزی نده... و اصلاً این روزها دیگه تکرار نشه...

    پاسخ:
    کاش....
  • اقای ‌ میم
  • من اخیرا فهمیدم فامیل دو تا از همکارانم فوت کردن حالا کی کشته خدا داند

    پاسخ:
    کاش معلوم شه... کاش خورشید حقیقت طلوع کنه و این غبار و مه‌گرفتگی کنار بره....

    سلام تسلیت میگم

    ان شاءالله خدا به خانوادشون صبر بده

    پاسخ:
    سلام
    خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه...
    ممنون

    چقدر این مطلب مثال خوبی هست برای اینکه بتونم یک موضوع کلیدی رو مطرح کنم و در موردش یه توضیح بدم...

     

    امیدوارم هنوز لینک دادن توی بیان کار بکنه

    پاسخ:
    مشتاق خوندنشم :)
    من نتونستم لینک بدم، ولی دیدم که بقیه لینک میدن و مشکلی ندارن

    این ابهام، این پادرهوایی از همه چیز بدتره.

    اینکه چه کسی زده؟ فرضا تیر غیب بیاد بخوره به بچه کسی، چجوری بفهمه قاتلش کیه، وقتی هر دو طرف سلاح دارن؟ و اویی که قربانی شده، از کجا بفهمی در چه سمتی و سویی بوده و توی دلش طرف کی بوده؟ یا شاید اصلا رهکذر بوده؟

    اینکه رسانه می‌تونه واقعیت رو براحتی تغییر شکل بده و حقیقت رو بسازه. فکر کردن به این موضوعات دیوانه‌م می‌کنه. همه چیز قاطی شده و هرکسی سعی می‌کنه وضعیت رو اونجوری که میل داره بازنمایی کنه. دیگه حقیقت گمشده انگار.

    پاسخ:
    درمورد اینکه کی زذه؟ سلاحی که استفاده شده اسلاعاته، زمان و مکان و شرایط قتل اطلاعاته، بررسی انگیزه‌های طرفین اطلاعاته، با کنار هم گذاشتن اطلاعات میشه به نتیجه رسید. هرچند امیدوارم اطلاعات محکم‌تری به دست بیاد...

    اینکه به چه انگیزه‌ای بیرون اومده بود که فرقی میکنه؟ نتیجش مشخصه... و در هر صورت دردناکه... در هر صورت گریه داره... در هر صورت نمیشه به گذشته برگشت... 

    رسانه نمیتونه واقعیت رو تغییر بده. فقط دست می‌بره تو ذهن آدم. اگه عقل رو پویا و پرکار نگه داریم، میشه جلوی تلاش کرد برای زنده نگه داشت حقیقت... رسانه‌ها قدرتمندن، باید خودون رو تقویت کنیم... باید ما هم قدرتمند بشیم...


    پیشنهاد میکنم پست آقای ن‌  ا  رو بخونید ...

    خدا رحمتشون کنه . خیلی تلخه نیروی امنیتی برا دفاع از خودش حتی اجازه تیر نداشته باشه و در آخر بهش بگن قاتل و سرکوبگر ...

    پاسخ:
    واقعا دلم برای نیروهای امنیتی کبابه....
    از اینجا رونده از اونجا مونده...

    خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه 
  • اقای ‌ میم
  • روزهای تلخی رو گذروندیم هم تعداد زیادی نیروی امنیتی به رحمت خدا رفتند هم کلی جوون خودشون رو به کشتن دادند.

    نمیدونم تا کی قراره هر بار کلی جوون‌فریب بخورند و جونشون رو از دست بدن

    خواهر عزیز 

    تازه خوندم پستت رو 

    روایت تلخ زیاد داریم 

    یکی از دوستان سرباز مرزبانی بود برای حفظ امنیت بردنش با سپر و .... توی محلی برای جلوگیری از شلوغی 

    با ضربات چاقو کشته شد 

    تشریح شد 

    قلبش در آوردن گذاشتن رو سینش 

    این کار 

    کار یه عده معترض نمیتونه باشه 

    مردم نمیتونن اینقدر وقیحانه کسی بکشن 

    در اینکه جماعتی وحشی در بین مردم اقداماتی انجام دادن شکی نیست 

     

    اما واقعا اعتراضات به گرانی شنیده شده ؟ 

    واقعا برای رفاه پ امنیت مردم کاری صورت گرفته ؟ یا میگیره ؟ 

     

    اون روایتی که گفتم کاملا واقعی بوده 

    برعکس این روایات هم فرواوون 

    رگبارهایی که صداش شنیده شده 

    کشته هایی که دیده شده 

    مردم عادی که به خاک و خون افتادن 

     

    سر یه گرونی 

    سر یه تورم نفس گیر 

     

    من درد زیادی این چند روزه کشیدم 

    نمیگم کی مقصر 

    نمیگم کی باعث و بانی 

    ولی انصافا این حق این ملت  و این مردم نیست 

    پاسخ:
    معترض‌ها اصرار دارن کار خود ماست 
    البته تروریست‌ها مگه همشون از خارج کشور میان؟ 
    هم‌وطنن دیگه 
    جالبه
    و 
    دردناک
    چی بگم
    یکی بیاد اصرار کنه بگه این جنایت فجیع رو من انجام دادم الکی گردن کسی نندازید 
    نه یه نفر، چندین نفر 


    همه‌ی ایران درده این روزها 
    واقعیت چندین سال بعد مشخص میشه...
    و چه فیلم‌های تلخی درمورد این روزها بسازن....

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.