غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

روز هفتاد و دوم معلمی

يكشنبه, ۱۵ دی ۱۴۰۴، ۰۲:۳۵ ب.ظ

تصمیم گرفتم یا پایه‌ام رو تغییر بدم یا مدرسه‌ام رو عوض کنم و برم دخترونه. اما وقتی می‌بینم علی برای جواب تک تک سوال‌هام با ذوقی در حد ارشمیدس بالا می‌پره که «خانم معلم من فهمیدم! فهمیدم! جوابش میشه...» واقعا تو تصمیمم شک می‌کنم. اگه دانش آموزهای بزرگتر یا دخترها اینقدر برای یاد گرفتن یه حرف الفبا ذوق نکنن چی؟ 

 

+ علی مادرش رو از دست داده. بعد مدرسه مادربزرگ پدری‌اش میاد دنبالش و خب این مادربزردهمیشه‌ی خدا دیر می‌کنه. علی اونقدر احساساتش لطمه خورده و نازک طبعه که تحمل تماشای اینکه همه‌ی بچه‌ها با مادرهاشون رفتن خونه و اون دم در مدرسه تنها وایستاده رو نداره. همیشه زنگ آخر که میخوره دست من رو می‌گیره و میگه من می‌خوام با تو برم. دوتایی باهم جلوی در مدرسه وایمیستیم تا مادربزرگش برسه. اونقدر من و علی دست در دست هم دیده شدیم که کادر شیفت دخترونه فکر می‌کنن علی پسر منه. جالبه اسم مامانش همون اسم منه..

  • میخک

نظرات  (۵)

یه بار رفتم مدرسه پسرم، با معلمش صحبت میکردم

وقتی دانش آموزا می اومدن، و نگاه‌های معصومشون رو میدیدم، میخواستم به معلم بگم، چقدر معلم ها، مخصوصا معلم های کلاس اول خوشبختن

 

واقعا خوشبحالتون

و واقعا خدا قوت

پاسخ:
تا وقتی کلاس‌ها مجازی باشن باهاتون موافقم :)))

ممنون...

این یعنی دوری و دوستی؟!!

پاسخ:
یعنی دست خودت باش کی وویس کدومشون رو باز کنی و کی فیلم کدومشون رو ببینی
یعنی همزمان باهم شروع نکنن به داد و بیداد 
یعنی به سمت هم لگد پرت نکنن 
وسایل همدیگه رو بی‌اجازه برندارن و باهاش روپایی نزنن 
یعنی تو کیفرهم آب نریزن
یعنی تو گوش همدیگه داد نزن و هرهر نخندن 
یعنی هر روز صورت یکی‌اشون خونی نشده باشه و دست و پای یکی نشکسته باشه 
یعنی فرصت باشه نوشته‌های تک تکشون رو باز کنم قشنگ بررسی کنم و در سکوت بازخورد بدم
نه اینکه موقع بازخورد دادن پرده گوشم پاره شه و آخرش هم نفهمم چی نوشتم 
یعنی مطمئن باشم تک تکشون وویسم رو باز کردن فیلمم رو دیدن، نه اینکه سرگرم حرف زدن باهم و بازی با وسایلشون باشند
و و و...

الله مع الصابرین

:))

ولی باور کنید توی کل دنیا، کار کم دردسر تر که ارزشش رو داشته باشه برای شما وجود نداره...

پرده بره کنار، بازم همین رو انتخاب میکنید


البته الان اینه... سال بعد رزق خودش رو داره

پاسخ:
نمی‌دونم کم دردسرترین هست یا نه
ولی اینکه ارزش دارترین شغله و از این بهتر برای من وجود نداره موافقم
سختی اش هم بخاطر تازه کار و ناشی بودنمه

سلام و خداقوت به شما

تو کلاس اول معجزه خواندن و نوشتن رخ میده...تو بقیه پایه ها هم بالاخره معجزه یادگیری هست اما خواندن و نوشتن مثل معجزه راه افتادنه، مثل معجزه زبون باز کردن....

و خب فکر کنم همه سختی ش به چشیدن این معجزه بیارزه ....

+ دلم خون میشه از بعضی روایتهای شما ...

+ تو پایه اول، سن طلایی فهم ضابطه است...بسته به درجه فهم و تقید بچه ها، میشه پیچ اقتدار و انعطاف رو تنظیم کرد...کاش میشد بیشتر بگم بهتون، مثل این که چه جوری اما حیف اینجا مقدور نیست...

  • حاج خانوم
  • سلام خانوم معلم مهربون

    دو رکعت نماز استخاره بخون

    ان‌شاءالله بهترین مسیر برات اتفاق بیفته...

    ان‌شاءالله به زودی خدای متعال بهت یه علی کوچولو بده😅😘

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.