غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

مادری که نیستی

سه شنبه, ۷ آبان ۱۴۰۴، ۰۸:۳۹ ب.ظ

خیلی سختمه که قضاوتت نکنم اما خب بنا رو بر این می‌گذارم که در نبودنت بی‌تقصیر بودی. 

مادر عزیز، می‌دونی پسرت چقدر شیرین و تو دل بروئه؟ می‌دونی وقتی می‌خنده دندون‌های نیشش میزنه بیرون و عین یه خرگوش سیاه ملوس میشه؟ می‌دونی چقدر مودب و تمیزه؟ می‌دونی چقدر درس خواندن و مشق نوشتن رو دوست داره و داوطلبانه مشق اضافه‌تر می‌نویسه؟ می‌دونی چقدر سرگروه خوبیه و به دوست‌هاش درس یاد میده؟ می‌دونی موهای فرفری‌اش چقدر خوشگل و نازه؟ می‌دونی چقدر به نظم و آراستگی اهمیت میده و تا چه اندازه نکته‌بین و دقیقه؟ مطمئنم که نمی‌دونی مادر عزیز. یقین دارم که نمی‌دونی. وگرنه هیچوقت نمی تونستی این همه سال بدون بغل کردنش زندگی کنی. مطمئنم طاقت نمی‌آوردی تمام این سال‌ها حتی یه بار نبینی‌اش و بتونی به زندگی عادی خودت ادامه بدی. تویی که بچه‌ات هیچوقت بهت مامان نگفته، تو روحت هم خبر نداره پسرت چقدرررر صدای دلنشینی داره. پسر تو برای مرتب کردن کلاس و جمع کردن اشیای گمشده عصای دست منه، مطمئنم اگه الان سر خونه زندگی‌ات  بودی برای تمیز کردن خونه نه تنها بهت زحمت نمی‌داد که حسابی کمکت می‌کرد. البته، شاید هم نباید مطمئن باشم. از کجا معلوم؟ این پسری که الان قند عسل کلاس منه حاصل تربیت پدربزرگ مادربزرگشه. کسی چه می‌دونه اگه تو و پدرش رهاش نمی‌کردید و هرکدوم دنبال زندگی خودتون نمی‌رفتید قرار بود چطور تربیت بشه؟ 

مادری که نیستی و هیچوقت مادری نکردی، جای هفت سالگی امیرعلی تو زندگی‌ات تا ابد خالی...

 

 

  • میخک

نظرات  (۴)

این ماییم که مدام فکر میکنیم چجوری بعضیا میتونن از بچشون بگذرند؟؟ اما در عمل خیلی ها به راحتی آب خوردن می‌گذرن و انگار نه انگار که عاطفه ای از مادری یا پدری دارن.

چندسال قبل موردی بهش برخوردم که زن و مرد دختر دو ساله داشتن. داشتن جدا میشدن. هیچکدوم بچه رو نمی‌خواستن. حتی تاریخ تولد بچشونم مشاور قبل طلاق پرسید نمی‌دونستن. مادربزرگ مادری بزرگش کرد. چندوقت پیش مادربزرگه برای کاری تماس گرفته بود میگفت پدر بچه فوت شده بعد طلاق. مادر بچه یعنی دخترش ازدواج کرده و با وجود اینکه بچش الان چهار پنج ساله ست ولی بازم انگار بچش نیست! و پیش مادربزرگه ست. و مادربزرگه تازه خوشحال بود از اینکه دخترش طلاقو گرفت رفت سراغ زندگیش. انگار اصلا وظیفه ی اینه نوه رو بزرگ کنه! بعد فکر کن شما هرروز بیای خونه مادرت بچه ت رو ببینی بعد برات مهم نباشه که بچته! موندم فردا چی میخواد به بچه ش بگه؟!

من خیلی برام سخته هضم کنم که چجوری میشه از فرزندت بگذری چون من حتی ثانیه ای نمیتونم. اما حقیقتا خیلی ها میتونن به راحتی آب خوردن.زندگی خودشون رو اولویت قرار میدن بی اینکه فکر کنن مسئول زندگی یک نفر دیگه هم هستن. 

طفلک اینهمه بچه ی بی گناه توو این دنیا...

پاسخ:
این یکی برعکسه 
با مادربزرگ پدری زندگی می‌کنه و فکر می‌کنه پدرش برادرشه 
بدبخت تر از بچه اون مادریه که این بچه نازنین رو تو زندگیش ندارع 
حتی نمیبینتش 
حتی یه بار باهاش حرف نزده
خیلی عجیبه 

با همه وجودم غصه خوردم بابت این پست

درد عجب دردی 

 

+ و این بچه خیلی زود بزرگ میشه، زودتر از همه

و زخم هاش بزرگ تر میشن

قوی تر میشه

اما به قیمت تحمل کلی زخم دردناک

و البته زود بزرگ شدن زود پیر شدن هم داره...

اخ از این دنیا...

پاسخ:
واقعا بچه بزرگیه....

اینجا به راحتی با چند خط پست وبلاگی و چنتا کامنت 

یه کارزار جدی تشکیل دادین 

کوبنده و اثر گذار 

 

 

پاسخ:
واقعا؟ چه کارزاری؟

طفل معصوم...اینقدر آمار طلاق بالا رفته که الان تو همه کلاسها تقریبا معلما بچه های طلاق رو دارن....

واقعا قلبم فشرده شد از درد...

پاسخ:
او هوم....

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.