غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

روز ششم معلمی

سه شنبه, ۹ مهر ۱۴۰۴، ۰۵:۳۴ ب.ظ

امروز معلم دیکتاتوری بودم. داد زدم، تنبیهشون کردم. مجبورشون کردم بشین پا شو برن. از کلاس بیرونشون انداختم. و در آخر ناموفق‌ترین بودم. من میگم جدی بودن بهم نمیاد میگید نه. من برای دستور قاطع دیکتاتورگومه دادن ساخته نشدم. امروز رسما ازم سرپیچی می‌کردن و میگفتن نه، نمیخوایم. گلوم درد میکرد. بدنم کوفته بود و از صبح حالت لرز داشتم. اولش با زبون خوش بهشون گفتم که امروز مریضم و یکم مراعات کنید و اینها ولی بجز دو نفر به کتف بقیه‌اشون نبود. کاش معلمی مرخصی داشت. حالت تهوع هم دارم. سه روزه غیر از صبحونه‌های سرپایی ناچیز هیچی نمیتونم بخورم. تو کلاس برای خودم چای می‌ریزم ولی وقت نمی‌کنم بیشتر از دو جرعه بنوشم و سرد میشه. بی‌نهایت خستم. من پروژکتور میخوام. من یه مغز دوم میخوام چون مغز خودم فرسوده‌تر از اونه که بتونه برنامه بریزه و برای چالش‌های کلاسداری راهکار پیدا کنه. مرگ بر دیکتاتور بودن...

  • میخک

نظرات  (۲)

واقعا سر و کله زدن با اینهمه بچه بسی سخته:دی

پاسخ:
سلام
خوش اومدید :)
فکر می‌کردم شما هیچوقت وب بقیه رو نمبخونید مخصوصا مال من رو ولی جالب بود :)
بچه‌هایی که مادرشون تربیتشون میکنه نه خیلی خوب و راحتن. ولی....

چرا بابا من مال خیلی هارو میخونم:دی کامنتامو اینور اونور ندیدی؟!:))

ولی در کل تعداد وبلاگ های که دنبال میکنم خیلی کمه. یعنی اگر برسم به مرحله دنبال کردن کسی دیگه میخونمش:دی

پاسخ:
فقط تو وبلاگ دردانه دیدم جاهای دیگه نه راستش :))
بسی مایه افتخار بود دریافت کامنت از شما :)))

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.