غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

ما مثل هم نیستیم

سه شنبه, ۲۶ مهر ۱۴۰۱، ۰۶:۴۳ ب.ظ

اومدن از یه آرزویی گفتن. اونقدر تصورش قشنگ بود که شد آرزوی من. اونقدر جنبه‌های قشنگ متفاوت داشت که هرکسی یه قسمتی‌اش رو برداشت خواست خودش رو بچسبونه به اون آرزو. خودش رو جزوی از اون جا زد تا زیبایی رو به نام خودش بزنه. از اون آرزو سواستفاده کردن. دروغ گفتن. یه قسمت کوچیک ازش رو به دست آوردن و سرمست از غرور و تکبر شدن. تحریفش کردن و...

اما ذات اون آرزو که تغییر نکرده بود. هنوز هم آرزوی من بود. هنوز هم هست. من میخوام آرزوم رو بسازم و تو میخوای به انتقام از همه اون عوضی‌هایی که راه تحقق ارزوی من رو دور کردن و ازش سواستفاده کردن، به انتقام از آدم بدهایی که عمدا یا سهوا با آرزو جنگیدن، به حمایت از اونهایی که هرکس واقعی یا دروغی از آرزو دم زد سنگ‌سارش کردن، میخوای خود اون آرزو رو نابود کنی‌. من نمیذارم. من اون آرزو رو می‌سازم. بخاطر غزلم هم که شده میسازمش. 

  • میخک

نظرات  (۱۸)

عمامتون و نوچه هاش هم با مملکت و آرزوهای مردمش همین کارو کردن!

پاسخ:
سندرم فحش بی‌قرار 🚶🏻‍♀️
  • میم مهاجر
  • متن دوست‌داشتنی 

    چقدر خوبه که دنبال نقش خودمون باشیم تو این ساختن‌ها

    چقدر ترمز محکمیه وقتی نگاه می‌کنی که «تو»  این وسط، جدای از منافع شخصی خودت چی کار کردی واسه اون آرمانی که انتظار و طلبش رو داری

    پاسخ:
    تا «من» کاری نکنم که هیچی نمیشه. میشه؟ ببین حتی اگه مسیر بدون تو هم درست پیش بره اون حسی که خودت میگیری خیییلییی فرق داره. خونه‌ای که خودت ساختی خیییلییی لذتش بیشتره. حتی نیمه کاره‌اش، حتی ضعیف البنیه‌اش. حداقل میدونی تمام تلاش خودت رو کردی. عذاب وجدان نداری :`)
  • زری シ‌‌‌
  • 2 دیس لایک . 

    چیش دیسلایک داشت خدایی XD ؟

    پاسخ:
    من رو قاتل مهسا می‌دونن فک کنم. واسه همین کلا رفتن رو دور لج🚶🏻‍♀️
  • مرتضی پورظهیر
  • امیدوارم همه به موفقیت، حال خوب و خوشبختی برسیم

    پاسخ:
    هعیییی انشالله 

    گوشه ای از رافت اسلامی و خویشتن داری نیروی خدوم انتظامی https://www.instagram.com/reel/Cj2-Qpyp9ju/?igshid=YmMyMTA2M2Y=

    البته اشتباه نشه ها دست به صورت سیلی نزده، صورت به دست برخورد ناخواسته کرده، از بچگی هم بیماری زمینه ای و سندرم برخورد صورت به دست داشته و احتمالا هم قصدش خودکشی بوده!

    پاسخ:
    اینقدر خوشحالت می‌کنه اینجور خبرها؟

    اونی که مخالف این متنه دقیقا چی می‌خواد؟! آرزویی که همون اصلِ اصلش، ناب و جذاب و خواستنی بوده و زیر پا له شده، لهش کردن، حالا که از شکل ریخت و قیافه افتاده میگن ما از همون اول نمی‌خواستیمش، دقیقا چی می‌خواستین؟؟؟

    مثل سیبی که یه روز خوشگل و خوش‌آب و رنگ بود، مظهر عشق و مهر بود، مظهر پاکی و یکرنگی بود و بدخواهانش انداختنش زیر پا حالا از اون سیب چی مونده، یه روزی برای بدست آوردنش خون و جون دادن حالا میگن ما از اول سیب نمی‌خواستیم، بلوبری می‌خواستیم!!!

    پاسخ:
    چی میخواد؟ اینکه خشمش رو خالی کنه. همین و همین. اینکه یه شبه ره صد ساله بره و هرکسی که وعده این تحول یهویی و دگرگونی ناگهان و دود شدن و هوا رفتن مشکلات رو بهشون بده از بس بهش تشنه‌ان و از بس حس و حال تلاش طولانی مدت رو ندارن و زود خسته میشن ترجیح میدن که باورش کنن 
    :`)
  • آقای همکار
  • ای کاش من هم آرزویی داشتم !

    این روزها انگیزه ندارم و هیچ آرزویی هم ندارم. نمیدونم چرا !

    پاسخ:
    معمولا وقتی به آرزوی خودت می‌رسی (مخصوصا وقتی میبینی اون آرزو چندان خارق العاده و ویژه هم نبوده) همچین حسی پیدا می‌کنی 
  • آقای همکار
  • شاید‌ 

    کلا معتقد هستم همه آرزوها کشک هستن و هیچ هیجانی ندارن !

     

    + میدونم مزخرفم :)

    پاسخ:
    پیشنهاد ویژه اینکه برید شده یه نیم ساعت ارتباط چهره به چهره و مستقیم با مردم شدیدا مستضعف داشته باشید. اردوی جهادی هم نه، برید کمیته امدادی جایی بگید می‌خوام فقط یه روز تو پخش کردن اقلام ضروری به حاشیه شهر کمک کنم. یه روز تعطیلی چیزی که به کار و زندگی‌اتون صدمه نزنه.
    روستاهای استانتون نمی‌دونم چطوریه. برای تفریح و طبیعت‌گردی اصلا برید یه شب اونجا بمونید. 
    این برای اینکه لذت و هیجان داشته هاتون رو درک کنید 

    نمی‌دونم تخصصتون چیه. در حوزه فرهنگ کار میکنید؟ آموزش؟ مهندسی؟ درمان و بهداشت و...
    لازم نیست به من جواب بدینها. برید پیش قشری که دقیقا در حوزه خدماتی که شما به دنیا ارائه میکنید به شدت ضعیف هستن. اونجاست که دیوونه میشید و کلییییی هدف و ارزو به ذهنتون میرسه :)
  • آقای همکار
  • مرسی از توضیحاتتون 

    همه این کارایی که گفتید حس تنهایی رفتن نیست. بعدش بلد نیستم کجا برم و چکار کنم.

     

    حوزه تخصصیم هم فقط بدرد آدم پولدارها میخوره :/ 

    پاسخ:
    دانشجویید؟ اگه باشید خیلی عالی میتونم توصیه کنم از جلوی چندتا از تشکیلاتی های موافق دیدگاه خودتون رد بشید. لازم نیست کار خاصی بکنید تا به خودتون بیایید شما رو جذب میکنن و میفرستن سراغ کاری که به دردتون بخوره (مونده البته تشکیلات داریم تا تشکیلات) 

    اگر نه...
    کتاب افراد شاخص و شناخته‌ شده در حوزه تخصصی خودتون رو بخونید. دستاوردها و موفقیت‌هاشون رو. ارزوهاشون. اگر به این حوزه چندان علاقه قلبی ندارید کتاب افراد شاخص در حوزه‌ای که یه روزی براتون زیبا و دوست داشتنی و ارزومانند بود رو مطالعه کنید 
    چقدر نسخه میپیچم :/ شرمنده 

    فقط به درد اونا میخوره یا فقط اونها هستن که ازش نفع میبرن؟
  • آقای همکار
  • حدود ۱۰ - ۱۲ سالی هست که دوران دانشجویی تموم شده.

    بعدش من خودم کسی هستم که از اون کتاب ها در موردم مینویسن :) یک نگاه به وبلاگم بنداز و بخش "درباره آقای همکار!!!" رو بخون.

     

    + نسخه هات از روی کمک کردنه جای تقدیر داره. 

    پاسخ:
    قرآن خوندید تاحالا؟
  • محبوب حبیب
  • سلااااام. 

     

    تصادفا رسیدم به اینجا. 

     

    این روزها همه وبلاگها سیاسی شده و بحث هایی که آخرش ناراحتی است فقط. 

     

    من جمله وب خودم.

    این پست تان، حرف دل من بود و چقدر خوب نوشتید. 

    ممنون 

     

     

     

     

    پاسخ:
    سلام 
    خواهش میکنم 

    من برام یه سوال پیش اومد.

    اگر ارزوهات با بقیه تقابل داشت چی؟ اگه همزمان که تو داری خونه‌ی آرزوهات رو میسازی، مسیر آرزوهات از روی آرزوهای بقیه رد شد و نابودشون کرد چی؟!

    در واقع سوالم اینه که به اندازه‌ای که به خودمون برای تحقق ارزوهامون حق میدیم به بقیه هم برای جنگیدن و به دست اوردنش حق میدیم؟ حتی اگر به قیمت نابودی آرزوی ما تموم بشه؟!

    پاسخ:
    اگه؟؟ چرا فکر میکنید آرزویی هست که با هیچکس و هیچی در هیچ شرایطی و هیچ زمانی تقابل نداشته باشه؟؟! یه دونه مثال از آرزوی بدون تقابل با هرگونه آرزویی به من بزنید لطفا 
    میخک آرزو داره معلم بشه. برای رسیدن به این آرزو نمیاد در مرحله اول بچه‌های مردم رو به زور بکشونه دور خودش جمع کنه و مجبورشون کنه به حرفهاش گوش کنن. 
    اول برای معلمی تعلیم میبینه. خودش رو آماده می‌کنه. چه از لحاظ سواد و معلومات چه مهارتهای ارتباطی چه شخصیتی و...
    مرحله دوم یه بستر مناسب برای آموزش پیدا می‌کنه. تو یه مدرسه استخدام میشه یا یه مدرسه میسازه. اون فضا رو زیباسازی و مجهز و آماده می‌کنه 
    مرحله سوم فراخوان میده و از مزیت‌های آموزش یا کلاس درس خودش کودکان و خانواده‌ها رو آگاه می‌کنه. جنبه‌های تشویقی رو نشونشون میده و دعوت به عمل میاره.
    مرحله چهارم از صدمات بی‌سوادی و آموزش ندیدن میگه. از اینکه با شرکت نکردن در کلاس درس و مدرسه چیا رو از دست میدن صحبت می‌کنه و یه جورایی اخطار میده 

    معلومه که اصل اختیار انسان رو نمیشه از طبیعت حذف کرد! میخک می‌تونه بره پدر و مادرهایی که مخالف تحصیل بچه‌اشون هستن رو تهدید به قتل کنه؟؟ می‌تونه مدرسه‌ی رقیب خودش رو بسوزونه؟؟ اینها هیچکدوم با شخصیت معلمی و فرهنگی اصلا سازگار نیست و در واقع نفی اون ارزوئه. اگه مرتکبش بشه یعنی آرزوش یه چیز دیگه بود و قداست معلمی صرفا ظاهر و پوششی برای رسیدن به اون آرزو.

    اما اما اما
    صد در صد هستن دانش آموزهایی که آرزو دارن صبح تا شب پلی استیشن بازی کنن. اگه برن سر کلاس درس و به بخشی از آرزوی میخک ملحق بشن ارزوشون نابود میشه. هستن خانواده‌هایی که ترجیح میدن بچه‌اشون بدون سواد . مثل خودشون گوش به فرمان باشه فقط. اگه میخک معلم بشه و کلاس درسی شکل بده آرزوی اونها در معرض خطر قرار میگیره. 

    ۱- تا اختیار هست تقابل هم هست.
    ۲- تقابل به معنی بی اخلاقی و نابودی و خاک و خون نیست!
    ۳- اینکه هرکسی مختاره به انتخاب دلیل بر این نیست که هر انتخابی محترمه و باید صد در صد پذیرفته بشه. 
    ۴- آدمی باید خیلی مریض باشه که یه آرزوی مخرب و نابودکننده انتخاب کنه. 
    دقت کنید تخریب و نابودی به طور طبیعی در هر تقابلی که به مرحله شدیدش برسه و وقتی تنگنا شدید میشه و جهان‌بینی هایی که هیچ وجه اشتراکی ندارن ناخودآگاه پیش میاد. مثل وقتی که داعش به یه خونواده حمله می‌کنه و مادر خانواده بخاطر دفاع از بچه‌هاش اون داعشی رو می‌کشه. اینجا هم تخریب و نابودی و قتل هست. چه بسا اون داعشی خودش پدر خانواده‌ای باشه و آرزوهای زیادی برای آینده خودش داشته باشه. اما در شدیدترین حالت جنگی و تقابلی قرار گرفتن و راه دیگه ای نیست
    اینجا نمیتونید بگید اون مادر خانواده با داعشی یکسانه. چون هردو برای تقابل با کسی که ارزوشون رو به خطر مینداخته مقابله کردن و جنگیدن. اینجا تقابل آرزوهاست و یک آرزو ذاتا آسیب‌زاست و دیگری نه! 

    امیدوارم خوب توضیح داده باشم 
  • آقای همکار
  • نه :/

    بجز همون چیزهایی که در زمان مدرسه بود :/

    پاسخ:
    کلمه‌ «اللَّهُ» از «وله» به معنای تحیّر است، یعنی آفریده‌ها از درک حقیقت او عاجز و در شناخت ذات او واله و متحیّرند. چنان که امیر مؤمنان علی علیه السلام می‌فرماید: معنای اللّه آن است که او معبودی است که آفریده‌ها در او حیرانند، زیرا او از درک دیدگان مستور و از دسترس افکار و عقول، محجوب است.


    قرآن رو روخوانی کنید 
    روزی یک آیه 
    حتی بدون معنی هم بخونید، حتی متوجه هم نشید، به تدریج تاثیر مستقیم روی احوال دل آدم داره
    وقتی هم نمیگیره ازتون 
    اگر علاقه‌مند شدید به معنی و مخصوصا تفسیرش نگاه بندازید 
    همین کلمه به کلمه خوندنشه که قشنگه
  • آقای همکار
  • نمیدونم . قطعا همینی هست که شما میگید.

    مرسی از وقتی که میذارید.

    پاسخ:
    برای تفنن امتحانش کنید 
    صوتی هم میشه باز کرد جای آهنگ کلاسیک آرام بخش گاهی صوتش رو گوش داد
    موفق و موید باشید 
  • آقای همکار
  • شاید عجیب به نظر بیاد ولی من هیچ وقت هیچ آهنگی گوش نمیدم. برعکس همه موسیقی عصبیم میکنه.

    پاسخ:
    هیچ نوع موسیقی رو تجربه نکردین هیچوقت؟ شاید چندتا موسیقی اعصاب خورد کن شنیدین یا با یه خاطره تلخ تو ذهنتون پیوند خورده از اون جهت از همه‌اشون دوری میکنید 
    همون مطالعه برای آدمهای موفق معمولا بهتره :)
  • آقای همکار
  • همه مدا موسیقی همه جا شنیدم

    تو مهمونی

    ماشین

    عروسی 

    و ....

     

    کلا موسیقی گریزم

     

     

     

    از کجا میدونید موفقم؟ :)

    سلام.

    من فقط دنبال رفع ابهاماتی که توی ذهنم ایجاد شده، بودم، جواب سوالاتم رو تو همین دو جمله گرفتم «اینکه هرکسی مختاره به انتخاب دلیل بر این نیست که هر انتخابی محترمه و باید صد در صد پذیرفته بشه.».

    مرسی که وقت گذاشتی و نوشتی. :)

    پاسخ:
    سلام مجدد :)

  • محبوب حبیب
  • سلام میخک جان

     

    در وب خودم حرفهایی زدم از جنس حرفهای شما.

     

    بعد که فهم نشد ارجاع داده به کامنتهای شما. گفتم بدانید من از شما خیلی ممنونم بابت بحث خوب. در وب خودم که نشد اصلا بحث خوب شکل بگیرد. دعوا شد فقط. 

     

     

     

    یه مطلب خواندنی: 

     

    https://platelets.blog.ir/post/1139

     

     

    کامنتهایش را بخوانید. 

     

    اگر دنبال بحث خوب در فضای وبلاگ هستید. 

     

     

    من امید به بحث خوب، مستدل و دور از حاشیه داشتن در فضای وبلاگ در خصوص مسایل اخیر را رها کرده ام و در کلاب هوس دنبال جواب هستم. 

     

     

    ولی اتفاقا اینجا رو دیدم و برخی حرفها، حرف های قوی ای بود. بحث خوب بود. البته اگر با دقت خوانده شود و بدون پیش داوری در خصوص نویسنده. چه نویسنده پست چه کامنت گزاران. 

     

    پاسخ:
    اونجا که من از همه بیشتر حرف زدم 

    سلام 

    فعلا غرق پستها و کامنتهاتون شدم
    اعصابم رگ به رگ شد :/

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.