غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

تا چه حد ننوشتن

شنبه, ۲۳ بهمن ۱۴۰۰، ۰۴:۴۸ ب.ظ

نه هیچ متنی، نه جمله، نه کلمه‌ای، نه حتی حرفی دارم که از کاسه‌‌ی ذهن خالی کنم روی کاغذ. هیچ حسی، یا هیچ ادراکی که دارای عمق باشد. نه هیچ عشقی، شوقی، نه حتی غم و دردی نیست برای بازگو کردن. خسته‌ام از این سکوت بی‌انتها که داد و قال پوچ تویش بی‌شمار است. متنفرم از خود این روزهایم. نه اینکه این خود بد باشد، فقط من نیست. متنفرم از این که «این» «من» باشد. من چنین آدمی نبودم. من از جنس مرکب و قلم بودم، سبک‌بال بود روح و وجودم. من روی کاغذ کاهی می‌نشستم و تا آسمان هفتاد و هفتم پرواز می‌کردم. من.... فایده ندارد، هرچه تلاش می‌کنم آرایه بریزم توی متن خشک و بی‌روحم نمی‌توانم. اصلا متنی در کار نیست. خط‌ خطی های بی‌قاعده است. اصلا این مزخرفات را چه به آرایش کردن و عشوه ریختن.

حالم بهم می‌خورد از این احوالات. باز امیدم گل کرده به ناممکن. از دنیا کنده شده‌ام. اطرافم را نمی‌بینم. چیزی نمی‌شنوم. حواس پنجگانه‌ام را گم کرده‌ام خلاصه. ارتباطم با تمام جهانیان قطع شده. به سوی دفتر و نوشتن هم پناه نبرده‌ام. بی‌جا و مکانم. آواره‌ام. به کل وجود ندارم انگار. من... چقدر من... متنفرم از این من.....

  • میخک

نظرات  (۴)

  • علی‌رضا گ
  • فکر کردم فقط بنده اینطوری‌ام!

    پاسخ:
    من شما رو اینطوری نمیبینم ولی :/
    خوبید که

    سلام.سلام.سلام

    ای بابا،ای بابا،دیگه این همه حجم از حال چرند تو این روزا آخرش بود😅

    پاسخ:
    علیک سلام
    :)
  • هلن پراسپرو
  • همون جانا سخن از زبان ما میگویی کلاسیک و زیبا... 

    پاسخ:
    هلن :")
    با اینکه اصلا قبول ندارم تو کمتر از خیلی خوب مینویسی ولی خب لابد در مقایسه با معیارهای خودت اینطوریه :") 
    بیا...
    بیا های های گریه کنیم :/
  • سُولْوِیْگ 🌻
  • بعد از خوندن چند خط اول، یه لحظه حس کردم دارم یکی از نوشته‌های خودمو می‌خونم. :دی

    هعی.

    فکر کنم بهتره آرزو کنیم بگذره این روزا.

    پاسخ:
    سلویگ نگو :"""""")

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.