ابتدایی۴۰۰۱- (۴)
۱- دانشگاه فرهنگیان دانشگاه نیست. مدرسه است. دلیلش ابدا تک جنسیتی بودن و این حرفها نیست. بیشتر از این جهت است که از وزارت آموزش پرورش ریشه گرفته و بوی کهنگی و فرسودگی آموزش پرورش از بدنه و کالبد اینجا هم استنشاق میشود، از پرسنلی که اغلب کارمند آموزش پرورش هستند هم نمیشود گذشت. اینجا خلاقیت عرصهای برای ظهور ندارد. اینجا علمآموزی یا فعالیت تربیتی ارزشمند محسوب نمیشود. عینهو خود آموزش پرورش، بیاییم صرفا طبق مصوبهها و بخشنامهها یک سری کارهای ماشینی و پوچ را تکرار کنیم و برویم حقوق بگیریم.
۲- نه اینکه تمام پرسنل و اساتید و فعالان فرهنگیان اینگونه باشند، ابدا! صرفا تار و پود ورازت آموزش پرورشی و نگاه کارمندی همه را به این مسیر سوق میدهد. جای هیچ تقدیری از دغدغهمندان واقعی و دلسوزان حقیقی نیست.
۳- انتخاب واحد حتی به صورت فرهنگیانی و به شدت فرمایشیاش هم خر است.
۴- دلم را شکست بدجور. بدتر از همه اینکه نخواستم از همین اول ترمی دعوا راه انداخته باشم و جوابش را بدهم. کسی هم پشتم را نگرفت و این بیشتر ناراحتم کرد. در گروه دوستانه پشت سرش حرف میزدند و أه أه و پیف پیف میگفتند اما جلوی رویش فقط من تنها بودم که متلک میشنیدم. البته که به جهنم. فقط ارزش یک روز غصه خوردن را داشت که آن را هم نداشت. بینزاکتی و بیادبی خودش را نشان داد در جمع. من راه خودم را کشیدم و باوقار کامل و محترمانه حرف خودم را زدم و جمع را ترک کردم.
۵- از جلوی دانشگاه محقق که میگذریم نمیتوانم جلوی حسادتم را بگیرم. خب من هم دلم دانشگاه رفتن میخواهد. این مدرسهی فرهنگیان را با تمام بدیها و خوبیهایش دوست دارم اما باید به هری دری بزنم تا ارشدم را در یک دانشگاه واقعی و معتبر و حرفهای بگذرانم انشالله.
۶- و بازهم مجازی مجازی مجازی.... تف به این اومیکرون گور به گور شده. تف به کرونا. تف به خفاش. تف به بدن ضعیف انسان. آخر فلان فلان شدهها نمیفهمید این مجازی هیچ خروجی مثبتی برای هیچکس ندارد؟ چیزی یاد گرفتهایم فکر میکنید؟ تدریسی صورت گرفته؟ فایدهای داشته؟ ابدا....
۷- سفر به تهران هم لغو شد. مادر از خوشحالی در پوست خود نمیگنجد.
۸- حس و حال روحی مناسبی ندارم. فعالیتهایم بازده ندارند و این عصبیام میکند. شبانه روزم اتلاف وقت است. باید کلی کتاب بخوانم، کلی چیز یاد بگیرم، باید آماده شوم برای مسئولیتی که قرار است بر دوشم گذاشته شود. اما هیچی که هیچی. از خودم خجالت میکشم.
۹- چه کسی گفته خرید کردن حال خانومها را خوب میکند؟ کذب محض است آقاجان! خرید کردن با کارت دیگری شاید! ولی با کارت خودت عین شکنجه میماند! مستقل شدن واقعا دنگ و فنگ دارد. یعنی بیشتر از همهچیز ترس دارد. تصمیم گرفتم مستقل شوم و آنقدر ترس برم داشته از چشمانداز آینده که قدم از قدم برنمیتوانم دارم. غلط کردم به فکر استقلال افتادم اصلا. یکی بیایید این فکر را از سرم بیرون کند.
باتشکر. میخک
- ۰۰/۱۱/۲۰

منم یه روز بایداز دانشگاه امام صادق بگم.
چرا؟ ببین شایداز نظرجسمی تو وضعیت مناسبی نیستی که باعث شده کارای مفیدت کمتر بشن. سخت نگیر. با خودت مهربون باش.
مستقل شدنم وااااقعااااا چالش داره اونم با این همه گرونی! ولی بازم من طرفدارشم پس نمیتونم از ذهنت بیرون کنم :)