غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

و همچنان بزرگ شدن درد داره.‌.‌.

شنبه, ۱۶ بهمن ۱۴۰۰، ۰۱:۱۲ ق.ظ

یاد گرفتم با کسانی که هم‌سطح و هم‌تراز من هستن با توپ و تشر صحبت نکنم. حتی به شوخی و خنده و در فضایی دوستانه، حتی اگه فکر می‌کنم حقشونه و اشتباهی مرتکب شدن و این‌طوری به خودشون میان. به هیچ‌وجه حق ندارم از بالا نگاهشون کنم.

 

یاد گرفتم تو موقعیت‌های استراتژیک که پیدا کردن لحن مناسب سخته و ارتباطات دیپلوماتیک پیچیده‌ای برقراره نباید وویس بفرستم. این خط قرمز رو بااااییید برای خودم حفظ کنم. باز موقع پیام نوشتن میشه بعدش گفت تو اشتباه برداشت کردی و من با این لحن ننوشته بودم و این صحبت‌ها✌

 

یاد گرفتم بعضی اشتباهات رو نه میشه پاک کرد، نه میشه توجیهش کرد و نه جمع و جورش. فقط باید ازش گذشت و رفت به سراغ آینده. آینده‌ای که توش بیشتر حواست هست که این اشتباه رو مرتکب نشی. زیاد روش گیر کردن و خودخوری کردن هم باعث میشه همیشه تو اون مرحله گیر کنی و از ترس شکست هیچوقت جلو نری، هم با عذرخواهی بیش از حد کردن اشتباهت رو تو ذهن بقیه بزرگتر کنی. بگذر و بگذار فراموش بشه. هیچکس از تو انتظار نداره بی‌نقص باشی. فقط بگذر. برو جلو دختر...

 

یاد گرفتم میشه جلوی کسی که ازش متنفری بشینی و باهاش بگی و بخندی. نه اینکه بخاطر منفعت شخصی تظاهر کنی و چاپلوسی و این حرف‌ها، البته چرا منفعت هم داره. تنها سودی که عایدت میشه آرامشه، دوری از جنگ و دعوا. لزومی نداره ببخشیش. بهترین راهه اما ضروری‌ترین نه. لزومی  نداره پروسه‌ی پیچیده‌ای رو‌ طی کنی و اون احساسات عمیق تلخ رو از ریشه حل و فصل کنی، لزومی نیست به فراموشی بسپاری‌اش هم. میشه وانمود کرد. میشه یه مدتی نقش بازی کرد و بعد گذشت و رفت. به هر حال رو به رو شدن با این اشخاص هم مرحله‌ایه که باید پشت سر گذاشته شه دیگه....

  • میخک

نظرات  (۴)

  • زهرا یگانه
  • #فهمیدن_درد_دارد

    پاسخ:
    هوم :`)

    چه خوب

    آفرین...

     

    این چیزا را خیلی بزرگتر از شما هم ممکنه بلد نباشه ..آفرین تجربه قیمتی و با ارزشیه

    ویس فرستادن به نظرم خیلی کار رسمی‌ای نیست ولی در کل، بعضی اوقات واقعا اون حس و حالش وجود نداره که بشینیم یک مطلبی رو تایپ بکنیم در حالیکه می‌شه با چند تا کلمه اون منظورم رو برسونیم 🤦‍♂️

     

    پاراگراف آخر واقعا نشدنی هست :)

    پاسخ:
    خیلی اشتباهه واقعا :/ هی از سر تنبلی دچارش میشم :/


    خودمم در عجبم که چطور شد. مخصوصا منی که به شدت برونگرام و همه احوالاتم عیانه
  • هلن پراسپرو
  • پاراگراف سوم نیاز به آب طلا داره:)

    پاسخ:
    کاش رو مغزمونم حک شه که دیگه یادمون نره :`)

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.