سریالهای زمستانی
اگه وایستم زمستون تموم شه تا این پست رو شروع کنم فکر کنم زیادی طول میکشه. تا همینجاش هم که به تاخیر انداختمش خیلی از صحبتهام یادم رفته. پس به حول قوهی الهی شروع میکنم:
۱- سبد میوه:
خیلی به عبارتی که بتونه این انیمه رو یه بهترین و جامعترین شکل توصیف کنه فکر کردم. الان وسوسه شدم فقط صداش کنم «عشق خالص» و تمام. اما انصاف نیست. شاید «زندگی ابرقهرمانان دنیای واقعی» محشترین ویژگی این انیمه واقعی بودنش بود. روزمرگی های واقعی، سیر بلوغ و رشد شخصیتهای واقعی، دغدغههای زندگی واقعی و... انیمه چاشنی فانتزی هم داشت اما فانتزی بودنش صرفا یه بهانه بود که به این حجم واقعی بودن یکم رنگ و لعاب ببخشه و با استعارههاش قابل فهمترش کنه. و وای خدایا... دوباره دلم خواست برم از اول ببینمش.
هر معرفی یا توضیحی که درموردش بخونید میبینید نوشته به انیمه فرصت بدهید تا خودش را به شما ثابت کند. و واقعا هم حقیقت داره. اولش به نظر میرسه که یه کمدی عاشقانه است اما خودتون خواهید فهمید این کمدی صرفا یه یار کمکی برای هضم کرن راحتتر تلخی و غم پشت داستانه. و ابدا هم کمدی لوسی نیست. منی که از مسخره بازیهای انیمهای متنفرم و چندشم میشه بهتون اطمینان میدم طنزش کلملا بهجا و قشنگه و واقعا میخندونتتون. جنبهی عاشقانه هم... خب اگه کلا از هرچی ژانر رومانتیکه متنفرین ممکنه فصل اول رو یکم بدون رغبت ببینید (به هر حال که باید ببینید چون ادامهاش شاهکاره) ولی خب دندون رو جیگر بذارید دوستان. سهتا شخصیت اصلی در ظاهر کلیشهای و تکراری به نظر میان. ولی جدا از اینکه به مرور میبینید اصلا هم اینطور نیست، حتی اگه بودن هم این انیمه شاهکار بود. میدونید چرا؟ چون هر کلیشهای را مخصوص ژانری ساختند و حالا فکر کن تقابل این کلیشهها با هم! نه اینکه هردو کلیشه کنار هم ایستاده باشن و تو بگی أه أه کلیشهی مضائف، بلکه اون دو دقیقا کلیشهایترین ویژگیهای هم رو میبینن و دقیقا به همون نقطه میتوپن و زیر سوال میبرنش از هم متنفرن! اگه گرفتید چی گفتم :/
درمورد داستان، احمقانهترین و پیش پاافتادهترین و سادهانگارانهترین خلاصهای که میشه از داستانش ارائه داد اینه: «یه پسر جوون جذاب، نفرین شده و تنهاست و یه دختر جوون جذاب، میاد و بامهربونیاش این نفرین رو میشکنه و خوشبختش میکنه.» که کاااملاااااا غلطه. فصل اول شاید یه خورده اینطوری به نظر بیاد اما عوامل سریال از همون اول با یه ترفند بدون اینکه سوءتفاهم رو کاملا برطرف کنن و راز شاهکارشون رو لو بدن بهش یه جنبهی جذاب و چالش برانگیز اضافه میکنن. دوتا پسر جوون جذاب نفرین شده و تنها داریم، که بدجوری هم باهم دشمنن و دختره طبیعتا نمیتونه هردو رو خوشبخت کنه. ضمن اینکه انیمه تو فصل اول یه راز فانتزی رو هم حفظ میکنه و با اطلاعات قطره چکونی که به مخاطب میده اون رو همیشه تشنه نگه میداره.
راستی راستی، نسخه ی قدیمی این انیمه رو بیخیال شید. جدیده رو بچسبید که هم داستانش به مانگا نزدیکتره هم گرافیکش یه تیکه جواهره. قلبتون مچاله میشه از این همه چشمنوازی تصاویر.
یادتونه یه چالش پاسخ به سوالات بود که میپرسید کراش انیمهای شما کیه؟ یا اینکه تاحالا رو یه شخصیت انیمهای کراش زدین یا نه؟ اگه سبد میوه رو دیده باشید خیییلییی سخت میشه که به این سوال پاسخ منفی بدید. شخصیت پردازیهاش یکی از یکی عشقتر. کراش نزدن سر این انیمه پرهیزگاری بسیار زیادی میخواد. خودم کدوم شخصیت رو بیشتر از همه دوست داشتم؟ مومیجی! البته که مومیجی! این بشر دو بار اشک من رو درآورد و نشستم براش گریه کردم. البته برای بچگیهای یوکی هم گریه کردم. سر فاش شدن راز توهرو هم گریه کردم. اصلا هرچه خوبان همه دارند این انیمه یک جا دارد. تمام.
زیادی طولانی شد، ادامه در پستهای بعدی
- ۰۰/۱۱/۱۰
*-*