میم مثل مادر
میدونی؟ مادر بودن تو رو افسانهای نکرده. دلت به وسعت یه دریا نیست. بخشندگیات بیحد و مرز نیست. عشقت همیشگی نیست. درایت و مدیریتت بینقص نیست. عقلانیت و کمالت زبانزد نیست. صبر و تلاشت خارج از تصور نیست. تو مثل اهرام ثلاثه نیستی. جزء عجایل هفتگانه نیستی. تو مثل مامانهایی که تو قصهها میگن نیستی. مامانی که هیچوقت عصبانی نمیشه، هیچوقت خسته نمیشه، هیچوقت کم نمیاره، هیچوقت نمیذاره بچه ها جز لبخندش رو ببینن، مامانی که جواب تمام سوالهای عالم رو بلده، مامانی که شکستناپذیره، مامانی که از تمام دنیا بهتره، مامانی که همیشه نرم و لطیف و صورتیه.
تو راز سر به مهری نیستی که کل بشریت انگشت به دهن بمونن چطور به این جایگاه عظیم در افرینش رسیدی. اتفاقا کاملا معلومه. تو یه آدمی. یه زنی، که یه معجزهای براش اتفاق افتاده. بعد اون معحزه همیشه تلاش میکنه که دلش به وسعت دریا باشه، بخشندگیاش بیحد و مرز باشه، عشقش همیشگی باشه، درایت و مدیریتش بینقص باشه، عقلانیت و کمالت زبانزد باشه، صبر و تحمل و تلاشت به شکلی خارج از وهم باشه. تو سعیات رو برای بهترین خودت بودن کردی. هنوزهم میکنی.
میدونی؟ اینجای متن باید ازت عذرخواهی کنم که چرا همچین توقعهای مسخرهای ازت داشتم. که چرا بابت افسانهای نبودنت سرزنشت کردم. اما نمیتونم. دلم نمیخواد دروغ بگم. باز چشمهام پر اشک شد. من هنوزهم دلم میخواد افسانهای باشی. نه! افسانهای بودنت کافی نیست. دلم میخواد برگردی به گذشته و تک تک رفتارهای معمولی گذشتهات که از هر انسانی سر میزنه رو عوض کنی. دلم میخواد معمولی بودنت از صفحهی روزگار محو شده. اشتباهاتی که حق ندارم بابتشون سرزنشت کنم، چون یک در میلیونه و پیش اون همه خوبیات هیچه. من حق ندارم گله کنم. حق ندارم ناراضی باشم. دوستت دارم مامان. خیلی زیاد. معذرت میخوام.
- ۰۰/۱۱/۰۲
این خیلی خوب و حق بود :))))