غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

دست مریزاد خانوم میخک

چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۴۰۰، ۱۰:۲۶ ق.ظ

برای حل یه مشکل ریشه‌ای و یه بحران عمیق جدی چی کار باید کرد؟ 

 

پاسخ: اونقدر سر خودت رو شلوغ کن که وقت فکر کردن به اون مشکل رو هم پیدا نکنی

  • میخک

نظرات  (۷)

چرا پست بالای صفحه کوچکترین واکنشی دریافت نمیکنه؟

  • زهرا بیت سیاح
  • دقیقاً! صورت مسئله که پاک بشه دیگه اصلا مسئله‌ای نمیمونه!

     

    پاسخ:
    👌
    نابغه‌ی کی بودیم ما
  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 𝐀𝐲𝐬𝐚
  • عالی👏🏻

  • علی‌رضا گ
  • @میخک

    چند بار اون پست رو خوندم تا متوجّه بشم چی نوشتین! اندکی ثقیل و پیچیده است.

    پاسخ:
    ثقیل؟ من؟؟
  • زهرا یگانه
  • یه استراتژی میگه، به مشکلت بی توجهی کن، انگار که اصلا وجود نداره. بعد از مدتی وقتی برگردی به عقب میبینی یا حل شده یا تغییراتی ایجاد شده. 

    پاسخ:
    این استراتدژی رو بمیرم هم نمیتونم هضم کنم اما دارم طبقش عمل میکنم [کوبیدن بر پیشانی]
  • حاج‌خانوم ⠀
  •  

    سلام میخک جانم

    چند بار این روش رو امتحان کردم، اصلا فایده نداشت، اگر یه ربع بیکار بودم، هجوم می‌اورد و تمام روانم رو درگیر می‌کرد.

    مشکل ریشه‌ای رو باید حل کرد، نه که ولش کرد...

    مثل یه زخمی که استخوان توش هست و روش بسته شد، هی دکتر میگه بیا عمل کن، اما چون از عمل می‌ترسی، نمیری طرفش...

    اینقدر هم سر خودتو شلوغ می‌کنی که یادت بره

    یک روز، یه جا، اون زخم به جایی برخورد می‌کنه و چنان دردش تمام وجودت رو پر می‌کنه که باور کنی هنوز هست....

    می‌تونی همین روش رو ادامه بدی و با درد مزمنش زندگی کنی.

    اما میشه بری پیش دکتر، جراحی کنی، یه درد زیادی بکشی، ولی بعد خوب میشه. جاش می‌مونه‌ها، اما دیگه هر جا بخوره، درد نمی‌گیره...

    این توصیه کسی است که راه تو رو اونقدر رفت که یه جا فهمید اون زخم دست باعث شده دستش از کار بیفته، خودشم دیگه نتونه حرکت کنه، رفت زیر عمل جراحی، چند سال طول کشید تا زخم‌ها رو یکی یکی جراحی کنه، عفونتش رو تمیز کنه، روش رو ببنده، بهش برسه که عفونت نکنه تا خوب بشه.

    خیلی سخت بود، اما الان واقعا راضیم‌. خیلی زیاد.

    میخک جانم

    توی یه پاراگراف، ۷ سال زندگی‌ام رو گفتم. هر چی زودتر جراحی‌اش کنه، عمق زخم کمتره، جراحی‌اش راحت‌تره زودتر هم خوب میشه.

    پاسخ:
    سلام حاج خانوم :)
    به نطذم نیازی به امتحان کردنش نیست اصلا. جز بدیهی‌ترین قوانبن زندگیه. تابلوئه که این کار چقدررررر احمقانه و پوچه. اما موقع عمل؟ لنگ میزنم. لنگ زدن اصلا عبارت گویایی نیست البته. شایدهم باید امتحان کرد و با سر به ته چاه رفت که بهوش بیای....

    چرا این پستت جزء موضوع داستان و رمانه؟ =))))

    پاسخ:
    واقا هست؟ :))

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.