فردا؟
چرا یه جوری رفتار میکنیم انگار فردایی نیست؟ فردای قیامت و پل صراة رو نمیگم. بیخیال این مبحث شیم فعلا. چرا یه جوری خودمون رو میکوبیم که نتونیم بلند شیم؟ چرا اینقدر تنفر پخش میکنیم که انگار قرار نیست دوباره فردا صبح خودمون تو همین دنیا از خواب بلند بشیم؟ چرا یه جوری رفتار میکنیم انگار دیگه آخرشه؟ انگار قراره تموم بشه؟ چرا فکر نمیکنیم که ممکنه تموم نشه؟ ممکنه چند سال بعدی هم باشه؟ چرا اصلا به ذهنمون هم نمیاد که نسل بعدی هم قراره وجود داشته باشه؟ چرا نگاهمون به نسل بعد رنگ و بوی حسادت و دشمنی رو داره؟ چرا به روزی که قراره این بچهها بزرگ شن فکر نمیکنیم؟ چرا برامون مهم نیست؟ چرا و چطور متقاعد شدیم اخر الزمان همین نسل ماست و قراره تموم بشه دنیا؟ چرا احتمال نمیدیم که شاید خودمون هم یه روز بچهدار بشیم؟ که بچههامون قراره تو همین شهر و دیار بزرگ بشه؟ که قراره هرچی ما کاشتیم رو درو کنه؟ چرا.... نکنه واقعا فردایی نیست؟ نکنه ته خط همینه؟ هان؟
- ۰۰/۱۰/۱۸

جوری فکر نمیکنیم که انگار فردایی نیست.
جوری داریم فکر میکنیم که انگار خودمون آدم خوبه ایم و هیچ گناهی به دوشمون نیست. برامون راحت تره فکر کنیم بقیه ای وجود داره که بد هستن و خودخواه و ما آدم خوبه هستیم و برای همین هر کاری دوست داریم میکنیم. چون مسلمون هستیم و بهشت میریم در هر صورت. چون نزدیک ۷ ۸ میلیارد نفر دیگه از ما پایین تر هستن چون نه دین درستی دارن نه ریشه ی درستی دارن. پس اگه بهشتی باشه ما قراره توش باشیم. برای همین لازم نیست درست مصرف کنیم یا لازم نیست تو بهتر شدن حال اجتماع تاثیر گذار باشیم یا لازم نیست اتاقمون مرتب باشه یا لازم نیست غذای خوبی بلد باشیم درست کنیم. فکر میکنم چون پذیرفتیم هر چی هستیم و نیازی به بهتر شدن نمیبینیم چون خوبه همین که هستیم.