غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین

 

سلام

سلام خدمت بانوی دو عالم

که می‌دانم اینجاست. می‌دانم چادرش را سایه‌بان کرده بالای سرمان. می‌دانم فرزندان خود را تنها نمی‌گذارد. می‌دانم هرچقدر که ناسپاس بوده باشیم، هرچقدر خطا کرده باشیم، راه را گم کرده باشیم، کج رفته باشیم. او مادرانه می‌بخشد، مادرانه آغوشش را باز می‌کند، مادرانه دستمان را می‌گیرد، خاک را از سر و رویمان می‌تکاند و بلندمان می‌کند. او هست. اینجاست. 

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَةُ بنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکِ وَ عَلَی رُوحِکِ وَ بَدَنِکِ‏

 

عرض سلام و خیر مقدم دارم خدمت تمام حضار گرامی. دوستان، همکاران و اساتید عزیز. تسلیت میگم شهادت زهرای مرضیه سلام الله علیها

گوش چند میسپاریم به آیاتی از کلام الله مجید با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد

 

 

 

در مدینه ماتمی چون ماتم زهرا نبود

چون به گلزار نبی جز یک گل زیبا نبود

در تمام زندگی داغی برای مرتضی

سخت چون داغ عزیزش حضرت زهرا نبود

 

غم شما را کسی می‌فهمد که زندگانی‌اش را از شما گرفته باشد. امیدش را از شما. تکیه‌گاهش را از شما. ای بانوی مکرمه، ای که من، به عنوان یک زن، در این دورانی که پر است از فریادهای پوچ و شعارهای احمقانه و جنگهایی که به نام جنس من و به ضرر هم‌نوعان من تمام می‌شود، در این بحر گم‌گشتی و از خودبیگانگی دنیا، خیالم راحت است شما را دارم. که نوری باشید بر تاریکی شبها. شما که نشانمان دادید در میدان بودن مختص مردان نیست. شما که نشان دادید جنگیدن و جهاد برای خدا و رسولش، شمشیر نمیخواهد. عشق میخواهد. عشق میخواهد. شما که حق بودید و حق زیستید و حقانیت خود را بر زمین به یادگار گذاشتید و رفتید. شما که یادگار حقید برای ما. شما که خود راه نجاتید... ای بانوی مرضیه. نه تنها الگو، که قوت قلب من باشید برای ادامه دادن. غم شما را کسی می‌فهمد که نزدیکی‌ایتی حس کند. که دوری برایش گران بیاید. که جدایی را تاب نداشته باشد و در عین حال، بداند که این جدایی صوری است.

 

من غلامی ز غلامان توام یا زهرا

مستمندی به سر خان توام یا زهرا

از زمانی که به خود آمده ام فهمیدم

خاطر آشفته و حیران تو ام یازهرا

 

دعوت میکنیم از سخنران برنامه،...... که از بیاناتشون استفاده کنیم. با ذکر صلوات همراهی‌اشون کنید لطفا.

 

 

 

 

شب و روز، در به در در کوچه های مدینه دنبال انسانیت میگشت. دنبال انصاف میگشت. دنبال عقلانیت. دنبال اسلام. چیز زیادی نمیخواست. برای خودش نمیخواست اصلا. رو میکرد به تک تک مردم و میگفت مبادا روز جزا شرمنده پیامبرتان باشید. مبادا وقتی پدرم پرسید من که راه را نشانتان دادم، مستقیم و بی‌پرده وصیتم را به گوشتان رساندم. پس دلیل خطایتان کجاست؟ مبادا آن روز شرمنده باشید و تاسف بخورید و آه بکشید که کاش زودتر به یاد می آوردیم.

چه خوب فرمودن خانوم ..... حضرت برای از دست دادن پدر خود گریه نمیکردن. برای اینکه مبادا راه و رسم حقانیت بمیرد. مبادا مردم فراموش کنند. مبادا نعمت حضور امام را حضورت خورشید را  بین خود نبینند و برسیم به این روزی که غایب شود امام عصر از جلوی چشممان. یا که نه، پرده ای کشیده شود جلوی چشم ها و نبینیم او را. مبادا دور شویم از دینی که زمزمه‌هایش از غار حرا شروع شد و رسول الله چه خون دلی خورد برای پرورش دادنش. گریه میکرد حضرت. گریه میکرد بانو. برای ما که مبادا به خود ستم کنیم...

 

 

سر فصل کتاب آفرینش زهراست

روح ادب و کمال و بینش زهراست

روزی که گشایند در باغ بهشت

مسول گزینش و پذیرش زهراست

صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا

 

 

 

  • میخک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.