هنوزم زندهست؟
میترسم راستش. خیلی هم میترسم. از اینکه همهی اینها دروغ و نمایش باشد. های و هوی بیخودی باشد. نقاب توخالی باشد.
میترسم از خوابیدن. از خواب ماندن. از خود را به خواب زدن و ادامه دادن. آخر ادای بیدارها را در آوردن راحت است. من میترسم از مردهی متحرک بودن. ادای زندهها را در آوردن برایشان راحت است.
هشتگ ترند کردن راحت است. پست گذاشتن راحت است. برای ۲۴ ساعت یا نهایتا یک هفته تغییر دادن عکس پروفایل راحت است. پشت هم چپاندن کلماتی که هیچ اعتقادی بهشان نداری راحت است. تکرار کردن یک سری شعار راحت است. ژست عاشقی و ارادت گرفتن و بعد رفتن و پشت گوش را هم نگاه نکردن راحت است. عینیترش کنم؟ زیر پتو خزیدن بعد از ارسال کامنت «سلام سردار وقتتون بخیر خیلی مخلصیم» و حاضری زدن در جبههی عشق و ایمان و بعدش ادامهی خواب شیرین را دیدن راحت است.
اعتراف میکنم این متن را با اهداف اجتماعی و بیداری عقیدتی و تلنگر زدن به هیچ جماعتی ننوشتهام. به آدم پشت آینه میگویم، که من بیشتر از همه از خودم میترسم. از منی که ادعایش میشود وحشت دارم. منی که به زور پلکهایش را از هم باز نگه داشته و فریاد میزند بیدارم بیدار! هوشیار و پا در رکاب! منی که در روزمرههایش غرق بیراههها میشود و خیلی راحت اسم خودش را میگذارد سرباز. سرباز...
قصهی یک سرباز این روزها مرور میشود. عکسش نقش بسته روی اغلب پروفایلها. همراه اسمش قلب و بوسه و گل و ستاره میفرستند مردم. کلیپهایش را دست به دست میکنند. حرف او میشود نقل محافل. و من... من میترسم که چقدرش حرف است؟ چقدرش فرق دارد با آن جنس حرفهایی که درمورد پردهی جدید خانهی عروس بلقیس خانوم میزدند و یکی دو هفته درگیرش بودند؟ یا مثلا صحبتهایشان درمورد مکانهای گردشگری که قرار است در طول عید به آن سر بزنند؟ از غریبهها مثال زدم اما بازهم مخاطب من منم. منی که ته دلم میترسم از اینکه واقعا اهمیت موضوع را میدانم؟ یا فقط حرف میزنم که حرفی زده باشم و مینویسم که صفحهی تایپ رو به رویم خالی نماند؟ اگر واقعیست این نوشتهها پس چرا هر روز نیست؟ چرا یادش فراموشم میشد پس؟ چرا به مرحلهی عمل نمیرسد؟
من میترسم. از اینکه جسارت کنم و بگویم عاشقم میترسم. از اینکه عاشق نباشم هم میترسم.
- ۰۰/۱۰/۱۳

سلام.سلام.سلام:).
به نظرم ما خاموش باشیمبهترهَ،بعضیا منفعت طلبی دارن میکنن توش