غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

هنوزم زنده‌ست؟

دوشنبه, ۱۳ دی ۱۴۰۰، ۰۲:۱۵ ق.ظ

می‌ترسم راستش. خیلی هم می‌ترسم. از اینکه همه‌ی اینها دروغ و نمایش باشد. های و هوی بیخودی باشد. نقاب توخالی باشد.

می‌ترسم از خوابیدن. از خواب ماندن. از خود را به خواب زدن و ادامه دادن. آخر ادای بیدارها را در آوردن راحت است. من می‌ترسم از مرده‌ی متحرک بودن. ادای زنده‌ها را در آوردن برایشان راحت است. 

هشتگ ترند کردن راحت است. پست گذاشتن راحت است. برای ۲۴ ساعت یا نهایتا یک هفته تغییر دادن عکس پروفایل راحت است. پشت هم چپاندن کلماتی که هیچ اعتقادی بهشان نداری راحت است. تکرار کردن یک سری شعار راحت است. ژست عاشقی و ارادت گرفتن و بعد رفتن و پشت گوش را هم نگاه نکردن راحت است. عینی‌ترش کنم؟ زیر پتو خزیدن بعد از ارسال کامنت «سلام سردار وقتتون بخیر خیلی مخلصیم» و حاضری زدن در جبهه‌ی عشق و ایمان و بعدش ادامه‌ی خواب شیرین را دیدن راحت است.

اعتراف می‌کنم این متن را با اهداف اجتماعی و بیداری عقیدتی و تلنگر زدن به هیچ جماعتی ننوشته‌ام. به آدم پشت آینه می‌گویم، که من بیشتر از همه از خودم می‌ترسم. از منی که ادعایش می‌شود وحشت دارم. منی که به زور پلک‌هایش را از هم باز نگه داشته و فریاد می‌زند بیدارم بیدار! هوشیار و پا در رکاب! منی که در روزمره‌هایش غرق بیراهه‌ها می‌شود و خیلی راحت اسم خودش را می‌گذارد سرباز. سرباز... 

قصه‌ی یک سرباز این روزها مرور می‌شود. عکسش نقش بسته روی اغلب پروفایل‌ها. همراه اسمش قلب و بوسه و گل و ستاره می‌فرستند مردم. کلیپ‌هایش را دست به دست می‌کنند. حرف او می‌شود نقل محافل. و من... من می‌ترسم که چقدرش حرف است؟ چقدرش فرق دارد با آن جنس حرف‌هایی که درمورد پرده‌ی جدید خانه‌ی عروس بلقیس خانوم می‌زدند و یکی دو هفته درگیرش بودند؟ یا مثلا صحبت‌هایشان درمورد مکان‌های گردشگری که قرار است در طول عید به آن سر بزنند؟ از غریبه‌ها مثال زدم اما بازهم مخاطب من منم. منی که ته دلم می‌ترسم از اینکه واقعا اهمیت موضوع را می‌دانم؟ یا فقط حرف می‌زنم که حرفی زده باشم و می‌نویسم که صفحه‌ی تایپ رو به رویم خالی نماند؟ اگر واقعی‌ست این نوشته‌ها پس چرا هر روز نیست؟ چرا یادش فراموشم می‌شد پس؟ چرا به مرحله‌ی عمل نمی‌رسد؟

من می‌ترسم. از اینکه جسارت کنم و بگویم عاشقم می‌ترسم. از اینکه عاشق نباشم هم می‌ترسم. 

  • میخک

نظرات  (۱۱)

  • Amir chaqamirza
  • سلام.سلام.سلام:).

    به نظرم ما خاموش باشیم‌بهترهَ،بعضیا منفعت طلبی دارن میکنن توش

    پاسخ:
    سلام
    ربطی بین خاموشی و انفعال با جلوگیری از سوءاستفاده و سوءبرداشت نمی‌بینم
    اتفاقا خاموشیه که باعثش میشه :/

  • ** گُلشید **
  • وااای میخک چقدر قشنگ نوشته بودی!

    چقدر من بود....

    پاسخ:
    :`)`:
  • علی‌رضا گ
  • علاوه بر این، همه‌ یا بیشتر آثاری که این روزها به یاد شهید دست‌به‌دست میشن، در حدّ عاشقانه‌های کوچه‌بازاری هستن و دو کلمه حرف حساب درباره‌ی ایشون وجود نداره.

     

    + امروز کلاس توجیهی گزینش داشتیم. مسؤول گزینش یه ساعت درباره‌ی مکتب حاج قاسم و اینجور مفاهیم خوب‌خوب کلّی شعار داد و حال من رو به هم زد! کاش این مسؤولین هیچوقت حرف نزنن اصلاً. :|

    پاسخ:
    عاشقانه‌های کوچه بازاری اگه خالصانه و بی‌شیله پیله باشن چه اشکالی داره؟؟ قرار نیست 100% جامعه علامه باشن و به شناخت عمیق رسیده باشن. نیازی هم نیست اصلا. من اگه در حد عاشقانه‌های عامیانه ولی واقعی و از ته دل ببنویسم حالم بهتره. تا اینکه ادعام بشه. تا اینکه از روی اجبار و تکلف بنویسم. تا اینکه دروغ بگم. ادا در بیارم. وانمود کنم کسی هستم و خیلی سرم میشه.


    این پست رو خوندین؟ در کنارش میخواستم بنویسم یه برنامه‌ی یادواره شهید سلیمانی هم شرکت کردم که... خب تصمیم داشتم یه قسمتی‌ از سخنرانی رو فیلم بگیرم یا چند جمله بردارم و بنویسم توی وضعیتم. منتها از یک کلمه که خارج از شعارهای متداول باشه. باز اگه فقط همون بود خوب بود. بیشتر حرص آدم رو درمیارن...



    +میگم چیز... سوال بی‌ربط. توجیهی گزینش چیه دیگه؟ :") 

    یه تفاوتی هست و گاهی اوقات استثنا ایجاد می کنه.

    اونم این که حرف زدن و همین دست به دست کردن عکس و کلیپ هم در ناخودآگاه تاثیر میذاره هم مجموعا جوی رو به وجود میاره که به نفع همه مونه.

    اینکه سکوت کنیم به بهانه اینکه می ترسم واقعی نباشم، اشتباهه. هر چی بیشتر سکوت کنی، بیشتر اون احساس ناواقعی تر میشه.

    و البته که افراط و تفریط هر دو اشتباه ان...

     

    پ.ن: الان اومده بودم بگم چرا هیچ کدوم تون هیچی نمی نویسین؟ چرا نمیگین کیو از دست دادیم؟ چرا از چشم خودتون توصیف نمی کنین؟ احساستونو،حرفاتونو، دیده هاتونو... چرا انقدر سکوته؟

    پاسخ:
    روی ناخوداگاه تاثیر منفی هم میتونه بذاره ریحانه جان. به خدا میتونه بذاره. دیدم که میگم. وقتی تبدیل میشه به یه شعار دم‌دستی که صرفا به منظور پیشبرد اهداف به کار می‌بریم. وقتی میشه دروغ. میشه ریا. مثل... مثل جای مهر روی پیشونی، الان چند درصد مردم نظر مثبتی درمورد آدم‌هایی که پیشونی‌اشون پینه بسته دارن؟ چند درصد با دیدنش حالشون بهم می‌خوره؟ مگه زیاد سجده کردن و پینه بستن پیشونی چیز بدیه؟ مگه عبادت چیز بدیه؟ پس چرا اینطوری شده؟ 
    بهانه نیست. واقعا میترسم. و سکوت هم نکردم. از ترسم نوشتم. مخالف سکوتم قطعا. مخالف خاموشی و منفعل بودن. مخالف اجازه‌ی سواستفاده از اسم سردار رو به خیلی‌ها دادن. مخالف کنار کشیدن و به دو سه تا شعاری که بقیه میدن اکتفا کردن.
    هرچی بیشتر به مکتب اسلام و ولایت بپردازیم به نظرم بهتره. افراط نمیشه گذاشت اسمش رو. شناخت زیاد، تحقیق زیاد، عملکرد زیاد و مناسب لازمه. من میگم از دروغ می‌ترسم. از نمایش می‌ترسم. از های و هوی الکی می‌ترسم.


    پستت رو خوندم و بعد شروع کردم به نوشتن این پست. کل شب منتظر ستاره‌های دیگه بودم. واقعا بعید بود از بیان این همه سکوت...

    میدونی قسمت تلخترش کجاست؟ اینجاست که 20 سال بعد همین داعشی که به خاطرش قاسم سلیمانی، "حاج قاسم" شد قدرت رو توی سوریه دست میگیره و توی تهران وزیر خارجه وقت زیر پاشون فرش قرمز پهن میکنه و آب پرتقال به خیکشون میبنده و فلان نماینده مجلس بهشون میگه "جنبش اصیل منطقه" و وقتی بچه اسد دست از پا درازتر از سوریه فرار کرد، همین کسایی که امروز برای حاجی هشتگ میزنن، اون روز خوشحال از رفتن اسدِ جوان میشن و میگن اون دولت امریکایی بود و اصلا امریکا برای این حاج قاسمو ترور کرد چون داشت با کمک داعش با امریکا میجنگید و کوچکترین حرفی علیه داعش بزنی متهم به امریکایی بودن میشی (حالا بماند که اون زمان معتقدن مخالفین داعش فقط "یه عده رقاص و مطرب لندن نشین" هستن وگرنه که داعش ریشه عمیق مردمی داره!) مخصوصا که افتخار کشتن ابوبکر بغدادی هم به امریکا رسیده و دیگه اصلا نور علی نور! توی مشهد هم یه مشت خل و چل شیرینی پخش میکنن و پرچم داعش رو تکون میدن! صداوسیما هم تو سالگرد ترور سلیمانی برنامه پخش میکنه و میگه شهید با کسایی مبارزه میکرد که هنوزم معلوم نیست کی بودن! از اون طرفم آیت الله بی بی سی و اعلیحضرت منوتو و اینترنشنال ابن آل سعود هم تا یه هفته تیتر یکشون تصویر آویزون شدن مردم سوریه از هواپیمای امریکایی هاست و بعد از یه هفته کاملا دستوری و هماهنگ طوری سوریه رو فراموش میکنن که تیتر خبر عطسه کردن سگ فلان شازده موناکویی براشون ارزش خبری بیشتری نسبت به سوریه پیدا میکنه!

    دقیقا عین اتفاقی که برای طالبان و افغانستان و سالگرد شهادت خبرنگارا و دیپلماتای ایرانی تو مزارشریف افتاد!

    این جماعت همین قدر بوقلمون صفت و رذلن!

    پاسخ:
    درمورد طالبان اونقدری تحقیق کردم که ابهامات کلی خودم برطرف بشه. نه بیشتر. پس اطلاعات و سوادم به حدی نیست که پاسخی برای این کامنت بدم. 
  • یاس ارغوانی🌱
  • مغزم درد میکنه درباره همه چیز.

    پاسخ:
    ولی باز درد کردن مغز بهتر از درد نکردنشه :/
    شاید البته!
  • علی‌رضا گ
  • + جلسه‌ی راهنمایی رانندگی! (عیناً همین عبارت رو به کار برد) در این جلسه با تابلوهای راهنمایی و رانندگی و عوامل زحمت‌کش پلیس‌راه آشنا شدیم تا سالم و سلامت به مقصد برسیم.

    حالا مبدأ کجاست؟ دانشگاه فرهنگیان. مقصد؟ پای تخته‌ی تدریس. تابلوها؟ دین، ولایت‌مداری، پوشش ظاهری و مسائلی از این دست. عوامل؟ بچه‌های خوب گزینش. خلاصه اگه به این تابلوها و عامل‌ها توجّه نکنیم، وارد جادّه‌خاکی می‌شیم یا می‌افتیم ته درّه.

    پاسخ:
    ما که تا دیدیم گزینش فقط موقع انتخاب و ورود و استخدام و... استفاده میشه که :/

    20 سال بعد هم همین حرف رو شما و امثال شما درباره داعش و حاج قاسم میزنید!

    پاسخ:
    از کامنت قبلی به الان چقد پیشرفت کردم😂
    من گفتم در حدی اطلاعات ندارم که وارد این مبحث بشم. نه تصدیق میکنم نه تکذیب. مطلع‌هاش بیان نظر بدن. هر برداشتی میخواید حالا از حرفم بکنید بکنید
  • منور الذهن
  • حرف به جا و دقیقی بود. کاش برا من هم تلنگر باشه.
     

    @انار: چطور شد که طالبان رو با داعش یکی کردید؟ و بعد اینقدر هنرمندانه آینده رو توصیف کردید:))

    کاش یه روز ما به عنوان همسایه، اینقدر اطلاعات مون از وضعیت همسایه مون دقیق باشه که از قاب بی صفتای خارجی وضعیت شون رو نبینیم. اگر بقیه اطلاعات تون هم مثل اون قضیه دیپلمات ها که مشخص شد کار طالبان پاکستان بوده و نه افغانستان اینقدر دقیقه که من دیگه حرفی ندارم. البته نمیدونم نیاز به توضیح داره فرق این دو تا گروه یا نه. البته وقتی دارید طالبان رو با داعش یکی میکنید چه حرف دیگه ای باقی میمونه.

    فضای احساسی درست کردن و روی اون نظر قطعی و یقینی دادن که کار سختی نیست. هنر رسانه همینه دیگه اصلا...
    از توافق دوحه چیزی شنیدید؟ فکر میکنید چرا آمریکا از افغانستان رفت؟ میزان قدرت دولت افغانستان چقدر بود؟ نقش ایران در این اتفاقات چه بود؟ و اصلا بعد از این جنگ های داخلی ایران باید چه کار میکرد؟ ایده ایجابی برای وضعیت افغانستان دارید؟

    به نظرتون وقتی قبل از حمله آمریکا ایران رفت کمک احمد شاه مسعود و جلوی القاعده و طالبان ایستاد (جدا از اینکه نمیدونم تفاوت این دو گروه رو میدونید یا نه) یعنی در اصل ایران در طرفی ایستاد که آمریکا هم همان طرف بود، حالا این ایران اگه الان برای حفظ ثبات و امنیت نسبی افغانستان از طالبان حمایت کنه، یعنی با طالبان نزدیکی ایدئولوژیک داره و حاضره برای حمایت از طالبان، مردم افغانستان رو بدبخت کنه؟؟؟

    اینا صرفا چندتا سوال کوچیک از قضیه افغانستان بود.
    البته نمیدونم سوالاتی که پرسیدم چقدر براتون مساله بوده و چقدر بهش فکر کردید. در کل، همه این اتفاقات چه ربطی به حاج قاسم داشت؟

     

    پ.ن: امیدوارم بعد از کشیدن یه نفس عمیق، سعی کنید منبع تون رو عوض کنید و بدون جهت گیری یه خرده درباره این مسائل مطالعه کنید. پیشنهاد میکنم یه نگاهی به تاریخ افغانستان بندازید. خصوصا دوره بعد از جنگ شوروی و شکل گیری جریانات اسلامی در افغانستان...

    امیدوارم موفق باشید

     

     

    خانم میخک دیگه ببخشید دیگه. من حسن سوء استفاده رو از صفحه شما کردم برای صحبت با جناب انار:))))

    پاسخ:
    خواهش می‌کنم
    خوشحال شدم از خوندن نظرتون
    هرکسی دیگه‌ای هم اطلاعاتی داشت (چه برای مخالفت و چه موافقت) صحبت کنه خوشحال میشم :")

    طبق معمول و مطابق عادت تمام همفکران شما که با جوابای پرت دادن و مرزبندی کردن حرفتون رو پیش می برید این بار هم همین کارو کردید که به جز 2-3 خطش بقیه اش ربطی به حرفای من نداشت!

    با این حساب داعش سوریه و عراق هم فرق دارن! همون طوری که داعش در هر حال داعشه، طالبان هم به هر طالبانه، چه تو اسلام آباد باشه چه کابل، چه تهران! حالا اینجا چون سبیل مبارک رو چرب کرده دیگه جنایتاش حتی در حق ما هم جنایت محسوب نمیشه؟! حتی شیعه کشی هاش و احکام عجیب و افراطی و تروریستیش!

    20 سال بعد من مرده و شماها زنده و می بینیم پیش بینی ما درست دراومد یا شما! ربطشم همون زمان متوجه میشید، شب بخیر!

  • منور الذهن
  • @انار

    من نمیدونم کجای حرفم مرزبندی کردم؟ و اینکه دقیقا با کی همفکرم؟

    از سوریه گفتید. جسارتا کلی گروه تو سوریه در حال جنگیدن بودن. از القاعده و جیش الاسلام و احرار الشام گرفته تا این اواخر داعش.

    درباره داعش شاید نشه تفکیک کرد، اما درباره القاعده قطعا طیف فکری متفاوتی دارن و افراد کلیدی شون با هم اختلاف نظر فراوان داشتن. خصوصا درباره ورود به جنگ سوریه و این اتفاق باعث شد افراد مختلفی از این گروه جدا بشن و مستقل بشن و حتی بعدا بین این گروه ها که در ظاهر تو یه جبهه و با یه هدف واحد میجنگیدن دعواهای شدید داخلی و تسویه حساب های گروهی پیش بیاد. بگذریم.

    اینم بگم که داعش و طالبان با هم اختلاف زیادی دارن در جهان بینی. مثلا طالبان هیچ وقت نگاه جهانی نداشته و دنبال دولت اسلامی در جهان نبوده. حتی القاعده هم نبوده. و یکی از دلایلی که رویکرد تکفیر رو بصورت بسیار غلیظی تو داعش میبینید و نه طالبان و حتی القاعده همینه.

    و اینکه شیعه کشی ها در افغانستان مربوط میشه به داعش افغانستان و تراکم نیروهای داعش بیشتر در نواحی شمالی افغانستانه، جایی که تسلط و اعمال نفوذ طالبان اونجا کمتره. در آخر هم باید بگم طالبان با داعش در افغانستان دشمنی دارن و این دشمنی هم تازگی نداره.

    با اینکه بحث تون خیلی سطحی بود و هیچ حرف و استدلال جدی ای مطرح نکردید، بازم این نکات رو گفتم که نشون بدم هدفم دعوا نبود و دنبال بحث احساسی و بدون منطق هم نبودم.

    قضاوت در 20 سال آینده رو بسپرید به نسل بعد. اگه واقعا دغدغه دارید برید فکر کنید برای الان مردم افغانستان چیکار میتونیم بکنیم.

    حداقل برای مهاجرای افغانستانی تو ایران که باهاشون خوب رفتار نمیکنیم...

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.