غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

پروژه‌ی شگفت‌انگیز «من» بودن

جمعه, ۲۸ آبان ۱۴۰۰، ۰۵:۰۸ ب.ظ

دوست داشتی یک زندگی جدید را تجربه کنی، مگر نه؟ دوست داشتی وارد یک دنیای ناشناخته شوی، اتفاقات و چالش‌هایش را پشت سر بگذاری و از پستی و بلندی‌هایش بالا و پایین بروی. همین را می‌خواستی دیگر. خب، حالا بیا چند روزی «من» باش. یادم نمی‌آید توی آرزوهایت قید کرده باشی آن دنیای ناشناخته شکل و شمایل خاصی داشته باشد. آن را به هیچ ویژگی‌ای محدود نکرده بودی. فقط می‌خواستی تازه و ناشناخته باشد. همین. خب! تو تاحالا «من» بوده‌ای؟ معلوم است که نه. همیشه مرا از بیرون دیده‌ای. از بیرون قضاوتم کرده‌ای. درموردم حکم داده‌ای. روح سرگردان نبودی مگر؟ بیا داخل بدن من. برای تنوع هم شده یک سری به «من» بزن. ببین این اصلا این تو چه خبر است! شاید مرده باشم اصلا! نمی‌خواهی حالم را بپرسی. بیا ببینم بیمارم؟ نیستم؟ امیدی به آینده‌ام هست؟ نیست؟ تو را به قرآن قسم بیا حداقل چند روزی با «من» زندگی کن. گناه دارم آخر! نگاه کن و ببین همه داخل کالبد خودشان زندگی می‌کنند، فقط منِ بدبخت مانده‌ام. فقط توی بدبخت مانده‌ای. بیا به قول این فیلم آبکی‌ها دست به دست هم دهیم و باهمدیگر خوشبخت شویم.

زندگی من جز جذاب‌ترین زندگی‌های تاریخ بشریت قرار نمی‌گیرد. ولی خدایی کاملا پوچ و خسته کننده هم نیست. چیزهای جالبی این تو پیدا می‌شود. یک عالمه چالش و دردسر هست که حل کردنشان نمک زندگی‌ست. مگر آن قهرمان‌هایی که توی قصه‌ها می‌خوانی زرتی توی یک دنیای آسوده و زیبا و بدون مشکل فرود می‌آیند؟ اگر فرود بیایند خودت جد و آباد نویسنده‌اشان را فحش باران نمی‌کنی؟ پس چه مرگت است؟ بیا یک سر بزن به این زندگی. باور کن مشتری می‌شوی. بیا دیگر دیوانه‌ی من. بیا....

  • میخک

نظرات  (۵)

دوست داشتم بجای اینکه کل روز وقتم رو صرف خوندن درس های چرت بکنم یا به فکر گرفتن نمره و امتحان باشم 

برم توی بتل وار یا یجای شبیه دنیای اسوارد انلاین بجنگم

غول های مجازی رو بکشم زندگیم کمی هیجان داشته باشه 

دوست داشتم هرروز که چشامو باز میکنم منتظر یه چیز جدید باشم

نه اینکه امروز مثل دیروزه دیروز مثل پریروزه پریروز مثل فرداست......

پاسخ:
نمیشه تو همین زندگی که الان داریم چالش و هیجان ایجاد کنیم؟ آره سبک زندگی کنکوری کلا چیز مزخرفیه اما اولا موقته و دوما تمام بازی‌ها و تمام زندگی‌های دیگه یه بازه‌ی زمانی مزخرف دارن تو خودشون. باید ازشون گذشت و با فرار چیزی درست نمیشه
امروز و فردایی که داریم دست خودمونه. فقط مشکل اینه ما واقعا چالش و سختی و هیجانی که ناشی از دردسره رو نمیخوایم. وقتی بهش میرسیم سختمونه و میخوایم دورش بزنیم بریم سراغ یه چیز فانتزی خوشگل

خیلی خوب :)

پاسخ:
:")

سلام.سلام.سلام:).

خداییش زیبا نوشتین،همین که مشکلات یعنی زندگی،قدم بزرگیهَ:)

آقا این فیلم آبکیا،پر از دیالوگ های خفنن!

پاسخ:
سلام
لطف دارین :دی
قبول دارم فقط از بس تکرارشون کردن آبکی شده
  • گوشواره گیلاسی
  • @فیرا

    تو دنیای سوارد آرت آنلاین هم یهو به خودت میای و میبینی دکمه خروج در کار نیست، و قراره همون هیولاهای هیجان انگیز علت فوتت بشن. یا باید بجنگی تا از این وضعیت بیرون بیای، یا باید تو مهمونخونه ی طبقه اول لنگر بندازی و آروم آروم محو بشی، درحالیکه هیچ نمیدونی آیا میتونی یه روز دوباره آدمهای عزیزت تو دنیای واقعی رو ببینی یا نه....

    همه جای این دنیا، حتی جاهای خیلی خیلی خیالیش هم انگار آسمون همین رنگه.

     

     

    بیا دیگر دیوانه من. بیا...

    عجب جمله ای.

    یه روحی داشت که...  نمیدونم.

    پاسخ:
    بازی نکردم ولی میفهمم چی میگین

    مرسی :)

    من دوست نداشتم جای کس دیگه ای باشم دوست داشتم تو همین زندگیم یه سری چیزا تغییر پیدا کنن که یه سریشون دست منه و یه سریشونو هیچ کاریش نمی شه کرد :(

    من انقدر دوست دارم زندگی های دیگه رو هم تجربه کنم، اما خب نمی شه :/

    پاسخ:
    هوم.........

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.