بیسکوئیت ترد نمکی و چند داستان دیگر
1- چه کسی گفته بود بیسکوئیت ترد نمکی مینو را فقط چهار درصد جامعه میتوانند دوست داشته باشند؟ اینکه خیلی خوشمزه است! به ماهان گفتم آیا میدانی فقط چهار درصد مردم از این بیسکوئیتی که ما دو لپی داریم میخوریم خوششان میآید؟ نیشش تا بناگوش باز شد و گفت :« چهار درصدی نبودیم که شدیم.»
2- تقریبا مطمئنم اسم فیلم «آوازهخوان باکستر و چند داستان دیگر» بود. عنوان پست را که نوشتم یادش افتادم. گفتم محض احتیاط بگردم ببینم اسمش درست است یا نه. کل اینترنت را جستجو کردم، اثری از فیلمی سینمایی با نام مشابه نبود که نبود. شما....
با اندکی تحقیقات بیشتر به نام «تصنیف باستر اسکراگز» رسیدم و تازه «چند داستان دیگر»ش را خورده بودند. پست فیالبداهه نوشتن همین مشکلات را هم دارد دیگر. بگذریم، نام فیلم هرچه باشد شما تماشایش کنید. محتوای قشنگ و متفاوتی دارد.
3- این پاراگراف به دلیل عدم تمایل این جانب برای شروع یک بحث جدید و کشمکشهای بعدش حذف شد.
4- تا دیروز اگر یکهو میافتادم و میمردم علت فوت را میتوانستید بنویسید کمبود شدید مسافرت خون متوفی. امروز برای جلوگیری از این نوع مرگ بعد از دو سال و سه چهار ماه زدیم بیرون. نیت کرده بودیم برویم آستارا دریا را ببینیم. شلوغ بود، نرسیده برگشتیم. امروز اگر یکهو افتادم و مردم علت فوتم احتمالا کمبود شدید دریای خونم باشد.
با اینکه چند لحظه بیشتر از ماشین پیاده نشدیم و آن چند لحظه هم ماسک داشتیم همچنان میتوانید ما را برای شکستن پروتکلها مواخذه کنید. من برای هر مجازاتی آمادهام.
5- دیشب داشتم نوحه گوش میگردم. یک لحظه به ذهنم رسید اگر همین مداحیها و روضهها چند روز قبل از عاشورا از مسجد کوفه پخش میشد و همه میشنیدنش چه میشد؟ میدانم که تقریبا همهی مردم آن زمان میتوانستند حدس بزنند نتیجهی این مسیر چه خواهد شد. میدانستند وقتی امام را تنها میگذارند و پشتش را خالی میکنند در آینده باعث چه اتفاق شومی خواهند بود. اما موفق شدند خودشان را بزنند به نفهمی و فراموشی. اگر قبل از آنکه کار از کار بگذرد یک نفر مستقیما آینده را برویشان میآورد و...
نه، معلوم است که نمیشود. امتحان اسمش رویش است. تا وقتی جوابها نرسد دستت هیچوقت واقعیت کاملا واضح و شفاف نمیشود برایت. مردم آن زمان هنوز یک عالم بهانه و دستآویز برای خود را به خواب زدن داشتند. ما هم داریم. ما هم نامههای دروغین برای امام زمانمان میفرستیم. ما هم به دروغ آرزوی دیدارش را میکنیم. ما هم همان لشکر برای مقابله با او در صورت آمدنش فراهم کردهایم. فقط هنوز مهلت امتحانمان تمام نشده و حقیقت یک کمکی گنگ است. شاید هم بیشتر از یک کمکی.
- ۰۰/۰۷/۱۶
هوووومممممم، چیزی نمیشه گفت...