آیا پاستوریزه بودن بد است؟
اون روزهایی که هنوز درگیر بحث انتخاب رشته دبیرستان بودیم، یا بهتره بگم درگیر درد و رنج پس از انتخاب رشته دبیرستان، و این درد و رنج قاطی میشد با سختیهای کنکور و روزی هزار بار آرزو میکردیم راهی بود که از رقابت و جو متشنج تجربی فرار کنیم، یه روز نسیم بلند شد و خیلی جدی اعلام کرد میخواد تغییر رشته بده به هنر.
جدا از دمت گرم! بابا عجب شهامتی! برو ما پشتتیم گفتنها! و شاید بعدش؛ ازش پرسیدم دلایل اینکه از همون اول نرفت هنرستان رو یادشه یا نه؟ آیا اون دلایل از بین رفتن یا حل شدن؟ و خب متاسفانه حل نشده بود و بعید میدونم هیچوقت حل بشه. فضای هنرستانها عموما مناسب نیست. (حداقل تو شهر ما که به صورت محسوسی اینطوره) نمیخوام به عزیزانی که در این محیط تحصیل کردن یا میکنن بیاحترامی کرده باشم، گفتم عموما و نه همیشه. و خب خیلیها هم هستن که از محیط تاثیر نمیگیرن.
بگذریم، اصل حرفم یه چیز دیگه بود. اگه بدون مقدمهچینی مینوشتمش احتمالا از همین نقطه شروع میکردم که کمند برگشت گفت چرا فکر میکنیم هرکی توی یه محیط بد باشه خودش هم بد میشه؟ اگه دوستهاش فلان خلاف رو میکنن اون هم میره فلان خلاف رو انجام بده؟ بعد هم خودش رو مثال زد که یکی از دوستهاش خانوادتا اهل مشروب خوردنن و به شدت بیقید و بندن ولی خودش هیچوقت شبیه اونها نشده.
اون لحظه روم نشد مستقیما بهش این جواب رو بدم اما حالا میگم. که کمند با معیارهای من اتفاقا دختر بیقید و بندی محسوب میشد.(بگذریم از شعارهای لطفا جاج نکنید و مگه تو از باطن زندگی کمند چی میدونی و... اصلا فکر کنید کمند یه شخصیت خیالی بیقید و بنده) اما با معیارهای خودش نه. چرا؟ چون آدمیزاد ناخوداگاه خودش رو با اطرافیانش مقایسه میکنه تا ببینه کجای زندگی وایستاده. کمند وقتی خودش رو با دوستش میسنجید با خودش میگفت درسته خیلی علیه سلام نیستم اما نسبت به همسن و سالهای خودم و وضعیت جامعه خیلی هم دختر خوب و پاکی به حساب میام. میدونید چی میگم؟ تاثیر گرفتن از دیگران این مدلی نیست که بگی اوکی فلانی مشروب خورد پس دیگه مشروب خوردن گناه نیست منم برم مشروب بخورم. بلکه میگی مثلا اون دوستم هر روز هفته به مدت چند سال مشروب از اون جنس قوی و خوبش خورد و من دیدم ولی جلوی خودم رو گرفتم که طرفش نرم. حالا بعد این همه مدت من یه قطره الکل امتحان کنم چی میشه مگه؟ وقتی مردم هر سال با یکی از دوستهای جنس مخالفشون دونفری میرن شمال خب من اگه یه لحظه دستش رو بگیرم یا قربون صدقش برم چی میشه؟ همهی بازاریها سر ملت کلاه میذارن و ده برابر قیمت جنسهاشون رو میفروشن، حالا من دیدم این مشتری خیلی پولداره یه قرون بیشتر ازش گرفتم، آسمون به زمین نمیاد با این کار من که!
یا حتی شاید این هم نه، تا آخر عمر سمت این چیزها نری، ولی عوضش رفتن راههای دیگه واست آسونتر میشه. همیشه بابت اینکه نرفتی سمت مشروب یا یه تابوی خیلی بزرگ رو نشکستی از خودت متشکری و به خودت حق خیلی چیزهای دیگه رو میدی چون خب بخاطر خدا از یه گناهی که بین دوستات عادیه گذشتی.
البته از این نکته هم نگذریم، زندگی نامه شهدا رو که میخونی میبینی توی اطرافیانشون همهجور آدمی بوده. و نه تنها از این اطرافیان هیچ تاثیری نگرفتن، که روشون تاثیر گذاشتن. چنان شخصیت قوی و محکمی داشتن که به هیچ گردبادی نلرزیدن. بالاخره یه شهید که الکی شهید نمیشه. الکی به این مقام نمیرسه که.
نیومدم قوی و بااراده بودن رو غیرممکن بدونم و بگم منحصر به شهدا و آدمهای ویژهاست، فقط میخوام درمورد پاستوریزه بودن حرف بزنم. اینکه توی یه محیط ایزوله باشی و کمتر میکروب و آلودگی ببینی. اینکه با کسایی که گناه براشون عادیه کمتر ارتباط داشته باشی. توی دنیایی سیر کنی که در حقیقت وجود خارجی نداره و تو شاید اصلا از وجود نداشتنش باخبر نشی. البته این آخریه به لطف فضای مجازی تقریبا غیرممکن شده دستیابی بهش.
منم از اون جمله آدمهایی بودم و هستم، که میگم مسلمون بودن وقتی چارهای جز مسلمونی نداری و هیچ راه دیگهای رو نه میشناسی و نه توان رفتنش رو داری، به درد لای جرز دیوار هم نمیخوره. و معتقدم خدا هم این شکل اسلام ارزشی قائل نیست. برای همین هم سنت ابتلا و آزمایش رو خلق کرده اصلا. برای اینکه پسفردا روزی توی قیامت طرف به حکمی که بهش داده شده اعتراض کرد، فیلم ویدیوچکش رو نشون بده و بگه نگاه کن، تو این لحظه دو تا راه داشتی، و ببین کدوم رو انتخاب کردی؟ بگذریم، قبلا یکم سختگیرتر بودم. این آدمهای به اصطلاح پاستوریزه رو اصلا به حساب نمیآوردم. دید به شدت منفیای بهشون داشتم. میگفتم مومن بدون بااراده خودش و با تاثیر محیط و اطرافیان ایمان بیاره مومن که نیست هیچ، از کافر هم بدتره.
حالا میقهمم هر تعریفی که از اراده داشتم یه مشت مزخرف بود. یه نیروی افسانهای مرموز جادویی، که مثلا با نوشیدن آب حیات بر روح و جسم فرد جاری میشه و در تاریکی شب میدرخشه و شخص رو مملو از دانش و معرفت و قدرت میکنه و در طوفان حوادث مثل یک سپر از قلب پاک او دفاع میکنه و...خلاصه این چرت و پرتها. زندگی آدمها از یک سری عادت تشکیل شده. و عادتها به محیط وصلن. رایجترین مثالش همین که به همهامون میگن روی تختتون درس نخونید؛ چون یا موقع درس خوندن خوابتون میگیره یا وقت خوابیدن خوابتون نمیبره. تازه فهمیدم آدمها اگه میخوان به زندگیاشون جهت بدن باید روی ساختن عادتهای جدید تمرکز کنن، اون هم به کمک تغییر یا تغییرشکل محیط. چون همونطور که گفتم عادتها به محیط وصلن. اگه مکانت رو وصل کنی خیلی عادتهای قدیمی اونجا جا میمونن و فرصتش رو داری عادتهای نو رو شروع کنی. مگه خدا خودش نگفته یکی از بهترین راههای به گناه نیفتادن اینه که محیطی که توش انجام اون گناه راحتتره رو ترک کنی؟
حالا، علاوه بر اینکه عدالت خدا رو باور کردم و از صمیم قلب پذیرفتم هیچکسی نیست که در مسیر درست حرکت کردن براش آب خوردن بوده باشه (حتی اگه از بیرون اینطور به نظر بیاد). فکر میکنم آدمهای خوب اونایی هستن که خودشون تصمیم میگیرن پاستوریزه باشن. نه به حد افراطی و صد در صد چشم و گوش بسته. آدمهایی که انتخاب میکنن چجور کسانی رو نزدیکان خودشون بدونن. در چجور مکانهایی تردد کنن. با چه کسانی بگردن و چطور حرفهایی رو بشنون و چه فیلمهایی رو ببینن و.... حالا شما هی بیایید بگید این چیزها تو جامعه رایجه و کجای کاری عموجان و بابا چشمهات رو باز کن واقعیتها رو ببین و چرا سرت رو مثل کبک کردی تو برف و...
- ۰۰/۰۷/۰۸
سلام
این پست خیلی دوستداشتنی بود(ʘᴗʘ✿)
من هم معتقدم تصمیم با پاستوریزه موندن کار راحتی نیست
مگه کسی دست آدم رو بسته که مثلا با فلان قشر عیاش و بی قید و بند قاطی بشه یا رفت و آمد کنه؟ اغلب عرضهی چندانی هم نمیخواد تو هر سطحی میشه به این مسائل آلوده شد
تازه خیلی جاها جو غالب مشوق این درب و داغون بازیهاست و ایزوله موندن هم خودش سخته هم تمسخر و نگاهی که به این مدل هست
موافقم با شما که اونهایی که جبرا تو یه محیط خیلی حفاظت شده هستن خیلی هنر نکردن ولی اونی که خودش این محیط رو ایجاد میکنه،مشروط بر اینکه ارتباطش با دنیا و محیط غیر قطع نشه،خیلی کار بزرگی کرده
خیلی هم توصیه دینی و حتی روانشناسی هست که انسان ورودیهای چشمش،قلبش،گوشش رو کنترل کنه
به نظرم تفسیرش همین ایجاد محیط پاکه
حالا هرچی میخوان این مدل زندگی رو مسخره کنن
هرچی پیامبر و امام بودن مسخره شدن خوراک روزمرهشون بوده
ما که ادعای پیروی داریم انگشت کوچیکهی اونها هم نمیشیم که حالا مسخره شدن بخواد عارمون باشه یا بهمون بر بخوره...