غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

آیا پاستوریزه بودن بد است؟

پنجشنبه, ۸ مهر ۱۴۰۰، ۰۱:۲۲ ب.ظ

اون روزهایی که هنوز درگیر بحث انتخاب رشته دبیرستان بودیم، یا بهتره بگم درگیر درد و رنج پس از انتخاب رشته دبیرستان، و این درد و رنج قاطی میشد با سختی‌های کنکور و روزی هزار بار آرزو می‌کردیم راهی بود که از رقابت و جو متشنج تجربی فرار کنیم، یه روز نسیم بلند شد و خیلی جدی اعلام کرد می‌خواد تغییر رشته بده به هنر.

جدا از دمت گرم! بابا عجب شهامتی! برو ما پشتتیم گفتن‌ها! و شاید بعدش؛ ازش پرسیدم دلایل اینکه از همون اول نرفت هنرستان رو یادشه یا نه؟ آیا اون دلایل از بین رفتن یا حل شدن؟ و خب متاسفانه حل نشده بود و بعید می‌دونم هیچوقت حل بشه. فضای هنرستان‌ها عموما مناسب نیست. (حداقل تو شهر ما که به صورت محسوسی این‌طوره) نمی‌خوام به عزیزانی که در این محیط تحصیل کردن یا می‌کنن بی‌احترامی کرده باشم، گفتم عموما و نه همیشه. و خب خیلی‌ها هم هستن که از محیط تاثیر نمی‌گیرن.

بگذریم، اصل حرفم یه چیز دیگه بود. اگه بدون مقدمه‌چینی می‌نوشتمش احتمالا از همین نقطه شروع می‌کردم که کمند برگشت گفت چرا فکر می‌کنیم هرکی توی یه محیط بد باشه خودش هم بد میشه؟ اگه دوست‌هاش فلان خلاف رو می‌کنن اون هم میره فلان خلاف رو انجام بده؟ بعد هم خودش رو مثال زد که یکی از دوست‌هاش خانوادتا اهل مشروب خوردنن و به شدت بی‌قید و بندن ولی خودش هیچوقت شبیه اون‌ها نشده.

اون لحظه روم نشد مستقیما بهش این جواب رو بدم اما حالا میگم. که کمند با معیارهای من اتفاقا دختر بی‌قید و بندی محسوب میشد.(بگذریم از شعارهای لطفا جاج نکنید و مگه تو از باطن زندگی کمند چی می‌دونی و... اصلا فکر کنید کمند یه شخصیت خیالی بی‌قید و بنده) اما با معیارهای خودش نه. چرا؟ چون آدمی‌زاد ناخوداگاه خودش رو با اطرافیانش مقایسه می‌کنه تا ببینه کجای زندگی وایستاده. کمند وقتی خودش رو با دوستش می‌سنجید با خودش می‌گفت درسته خیلی علیه سلام نیستم اما نسبت به هم‌سن و سال‌های خودم و وضعیت جامعه خیلی هم دختر خوب و پاکی به حساب میام. می‌دونید چی میگم؟ تاثیر گرفتن از دیگران این مدلی نیست که بگی اوکی فلانی مشروب خورد پس دیگه مشروب خوردن گناه نیست منم برم مشروب بخورم. بلکه میگی مثلا اون دوستم هر روز هفته به مدت چند سال مشروب از اون جنس قوی و خوبش خورد و من دیدم ولی جلوی خودم رو گرفتم که طرفش نرم. حالا بعد این همه مدت من یه قطره الکل امتحان کنم چی میشه مگه؟ وقتی مردم هر سال با یکی از دوست‌های جنس مخالفشون دونفری میرن شمال خب من اگه یه لحظه دستش رو بگیرم یا قربون صدقش برم چی میشه؟ همه‌ی بازاری‌ها سر ملت کلاه می‌ذارن و ده برابر قیمت جنس‌هاشون رو می‌فروشن، حالا من دیدم این مشتری خیلی پولداره یه قرون بیشتر ازش گرفتم، آسمون به زمین نمیاد با این کار من که!

یا حتی شاید این هم نه، تا آخر عمر سمت این چیزها نری، ولی عوضش رفتن راه‌های دیگه واست آسون‌تر میشه. همیشه بابت اینکه نرفتی سمت مشروب یا یه تابوی خیلی بزرگ رو نشکستی از خودت متشکری و به خودت حق خیلی چیزهای دیگه رو میدی چون خب بخاطر خدا از یه گناهی که بین دوستات عادیه گذشتی.

البته از این نکته هم نگذریم، زندگی نامه شهدا رو که می‌خونی می‌بینی توی اطرافیانشون همه‌جور آدمی بوده. و نه تنها از این اطرافیان هیچ تاثیری نگرفتن، که روشون تاثیر گذاشتن. چنان شخصیت قوی و محکمی داشتن که به هیچ گردبادی نلرزیدن. بالاخره یه شهید که الکی شهید نمیشه. الکی به این مقام نمی‌رسه که. 

نیومدم قوی و بااراده بودن رو غیرممکن بدونم و بگم منحصر به شهدا و آدم‌های ویژه‌است، فقط می‌خوام درمورد پاستوریزه بودن حرف بزنم. اینکه توی یه محیط ایزوله باشی و کمتر میکروب و آلودگی ببینی. اینکه با کسایی که گناه براشون عادیه کمتر ارتباط داشته باشی. توی دنیایی سیر کنی که در حقیقت وجود خارجی نداره و تو شاید اصلا از وجود نداشتنش باخبر نشی. البته این آخریه به لطف فضای مجازی تقریبا غیرممکن شده دست‌یابی بهش.

منم از اون جمله آدم‌هایی بودم و هستم، که میگم مسلمون بودن وقتی چاره‌ای جز مسلمونی نداری و هیچ راه دیگه‌ای رو نه می‌شناسی و نه توان رفتنش رو داری، به درد لای جرز دیوار هم نمی‌خوره. و معتقدم خدا هم این شکل اسلام ارزشی قائل نیست. برای همین هم سنت ابتلا و آزمایش رو خلق کرده اصلا. برای اینکه پس‌فردا روزی توی قیامت طرف به حکمی که بهش داده شده اعتراض کرد، فیلم ویدیوچکش رو نشون بده و بگه نگاه کن، تو این لحظه دو تا راه داشتی، و ببین کدوم رو انتخاب کردی؟ بگذریم، قبلا یکم سختگیرتر بودم. این آدم‌های به اصطلاح پاستوریزه رو اصلا به حساب نمی‌آوردم. دید به شدت منفی‌ای بهشون داشتم. می‌گفتم مومن بدون بااراده خودش و با تاثیر محیط و اطرافیان ایمان بیاره مومن که نیست هیچ، از کافر هم بدتره. 

حالا می‌قهمم هر تعریفی که از اراده داشتم یه مشت مزخرف بود. یه نیروی افسانه‌ای مرموز جادویی، که مثلا با نوشیدن آب حیات بر روح و جسم فرد جاری میشه و در تاریکی شب می‌درخشه و شخص رو مملو از دانش و معرفت و قدرت می‌کنه و در طوفان حوادث مثل یک سپر از قلب پاک او دفاع می‌کنه و...خلاصه این چرت و پرت‌ها. زندگی آدم‌ها از یک سری عادت تشکیل شده. و عادت‌ها به محیط وصلن. رایج‌ترین مثالش همین که به همه‌امون میگن روی تختتون درس نخونید؛ چون یا موقع درس خوندن خوابتون می‌گیره یا وقت خوابیدن خوابتون نمی‌بره. تازه فهمیدم آدم‌ها اگه می‌خوان به زندگی‌اشون جهت بدن باید روی ساختن عادت‌های جدید تمرکز کنن، اون هم به کمک تغییر یا تغییرشکل محیط. چون همونطور که گفتم عادت‌ها به محیط وصلن. اگه مکانت رو وصل کنی خیلی عادت‌های قدیمی اونجا جا می‌مونن و فرصتش رو داری عادت‌های نو رو شروع کنی. مگه خدا خودش نگفته یکی از بهترین راه‌های به گناه نیفتادن اینه که محیطی که توش انجام اون گناه راحت‌تره رو ترک کنی؟

حالا، علاوه بر اینکه عدالت خدا رو باور کردم و از صمیم قلب پذیرفتم هیچکسی نیست که در مسیر درست حرکت کردن براش آب خوردن بوده باشه (حتی اگه از بیرون اینطور به نظر بیاد). فکر می‌کنم آدم‌های خوب اونایی هستن که خودشون تصمیم می‌گیرن پاستوریزه باشن. نه به حد افراطی و صد در صد چشم و گوش بسته. آدم‌هایی که انتخاب می‌کنن چجور کسانی رو نزدیکان خودشون بدونن. در چجور مکان‌هایی تردد کنن. با چه کسانی بگردن و چطور حرف‌هایی رو بشنون و چه فیلم‌هایی رو ببینن و.... حالا شما هی بیایید بگید این چیزها تو جامعه رایجه و کجای کاری عموجان و بابا چشم‌هات رو باز کن واقعیت‌ها رو ببین و چرا سرت رو مثل کبک کردی تو برف و...

  • میخک

نظرات  (۱۰)

  • میم مهاجر
  • سلام

    این پست خیلی دوست‌داشتنی بود⁦(ʘᴗʘ✿)⁩

    من هم معتقدم تصمیم با پاستوریزه موندن کار راحتی نیست

    مگه کسی دست آدم رو بسته که مثلا با فلان قشر عیاش و بی قید و بند قاطی بشه یا رفت و آمد کنه؟ اغلب عرضه‌ی چندانی هم نمی‌خواد تو هر سطحی میشه به این مسائل آلوده شد

    تازه خیلی جاها جو غالب مشوق این درب و داغون بازی‌هاست و ایزوله موندن هم خودش سخته هم تمسخر و نگاهی که به این مدل هست

    موافقم با شما که اونهایی که جبرا تو یه محیط خیلی حفاظت شده هستن خیلی هنر نکردن ولی اونی که خودش این محیط رو ایجاد میکنه،مشروط بر اینکه ارتباطش با دنیا و محیط غیر قطع نشه،خیلی کار بزرگی کرده

     

    خیلی هم توصیه دینی و حتی روانشناسی هست که انسان ورودی‌های چشمش،قلبش،گوشش رو کنترل کنه

    به نظرم تفسیرش همین ایجاد محیط پاکه

    حالا هرچی می‌خوان این مدل زندگی رو مسخره کنن

    هرچی پیامبر و امام بودن مسخره شدن خوراک روزمره‌شون بوده

    ما که ادعای پیروی داریم انگشت کوچیکه‌ی اونها هم نمی‌شیم که حالا مسخره شدن بخواد عارمون باشه یا بهمون بر بخوره...

    پاسخ:
    سلام
    لطف دارین :)

    اوهوم...
    اوهوم....
    اوهوم......
  • یاس ارغوانی🌱
  • دقیقا به همینا فکر میکنم میخک.

    مثلا من تو کلاسمون میدیدم که یه عده دوست جنس مخالف دارن و زیرآبی بدون گفتن به پدر مادرشون جیم میشن و یا...

    حتی توی دوستای خودم که مثلا یکیشون اخلاقش اینه که مدام عاشق بشه یا اون یکی دیگه مدام پسرارو دید بزنه. من با خودم گفتم خب که چی؟ معیار من این آدما باشند؟ اینکه لو نمیره کارشون؟ اینکه اگر تو مسائلی که نباید آدم پا بزاره پا میذارند و برای جامعه عادی شده دیگه قبحش شکسته؟

    مگه معیار من اینان؟ (درسته من مسلمون و شیعه واقعی نیستم  از نظر خودم چون حقم رو نسبت به دینم ادا نکردم) ولی به این فکر میکنم این دینی که پذیرفتم نه فقط اینکه منو از این کارو آون کار محروم کنه تا بچه مثبت قلمداد بشم تو جامعه و پیش بقیه نه! من چون فهمیدم درسته و کسایی که تو این راه چا گذاشتن تهش به چی رسیدن قصدم پا گذاشتن تو این مسیره!

    میدونی از یه جایی منظور حرفتو نگرفتم 😅 ولی این حرفام طبق برداشت هایی بود که کردم باز اگه میتونی یه مختصر بگو منظورتو.

    البته اینم بگم من اینطور برداشت کردم که معیار ما برای خوب و بد بون دیگران و کارهاشون نیست، معیار دین و مذهب و اعتقاداته. نه عرف حتی!

    پاسخ:
    حرف حقی بود منتها جدا از محتوای پست😅
    خب من میگم آدم ناخوداگاهش اطرافیان رو معیار قرار میده. کاملا نامحسوسه ولی تو ذهن اتفاق میفته. نه اینکه کاملا شبیهشون بشی اما بعد از اینکه مثلا پنج تا از خلاف‌های دوستات رو دیدی اما سمتشون نرفتی و خودشون رو حفظ کردی شیشمی رو دیگه یه ناخونکی میزنی و... حرفم این بود بهتره از اینجور آدم‌ها و محیط‌ها تا میشه دوری کرد و به قولی پاستوریره بود

    درسته واقعا!

    حتی شهدا هم به نظرم مرز داشتن، و همین که هدفشون از مثلا دوستی با فلانی رو از قبل مشخص کردن و هر جا حس کنن بی فایده ست ادامه نمیدن. و البته اخلاصشون تاثیرگذاری رو بالا می‌بره.

    من وقتی برمیگردم نگاه میکنم چقدر از بعضی معیارام فاصله گرفتم بدون اینکه متوجه بشم اصلا، به این تاثیر محیط و اطرافیان ایمان میارم کاملا...

    پاسخ:
    اوهوم....
  • یاس ارغوانی🌱
  • الان دوباره خوندم متوجه شدم ولی منظورمو بد نوشتم.

    منظورم اینکه هرچقدرم بگی من خوبم ولی نمیخوام دربرابر دیگرانی که شبیه اعتقادات من نیستن باشم بدون اینکه حتی ذره ای تغییر کنی، اشتباهه! بالاخره تاثیر میگیری و میذاری دیگه .

    پاسخ:
    اوهوم.....
    مرسی که دوباره نوشتی :)

    سلام

    خیلی نوع نگاهت رو دوست داشتم درباره این تاثیر پذیری از اطراف

    من خودم نظرم اینه که آدم باید اطرافشو ایزوله کنه، چون واقعا اثرگذارن...

    نه اینکه کلا نبینه‌ها، ولی بنطرم باید «بیشتر» آدم ‌هایی که اطرافمون هستن و در کل، بیشتر ورودی های مغز و اعضای بدنمون، خوبی و خیر باشه، تا بتونیم غلبه کنیم و درست بریم.

     

    درسته که به هر حال توی جامعه خیلی چیزها رو می‌بینیم، ولی مثلا روایت هست که: بدی ها رو انقدر تعریف نکنید. گناه ها رو به زبون نیارید. هی نشینید بگید مردم چقدر بی‌رحم شدن و نفری ده تا مثال تعریف کنید! چرا؟ چون جرئت آدم‌ها برای گناه بیشتر میشه...

    *

    اینکه بچه ایزوله بار بیاد یا نیمه ایزوله یا کلا غیرایزوله، یکی از دغدغه‌های مهم من و مواضع بسیار مهمیه که باید با همسرم سرش توافق کنیم. ( الان یه لحظه نگران شدم باز)

    پاسخ:
    بازهم سلام
    اونقد حس خوب داره یه نفر وارد وبت بشه تک تک پست‌هات رو بخونه و نظر بده... مچکر بابت این حس خوب😘😘😘😆😆😆

    اوهوم....
    فقط می‌تونم تصدیق کنم

    نظر شخصی من رو بخواید تا وقتی بچه است کاملا ایژوله. نوجوونی نیمه ایزوله. ببخسید دخالت می‌کنم اگه😅

    امیدوارم بهترین تصمیم‌ها رو بگیرین🙏🙏🙏
  • حاج‌خانوم ⠀
  • بسم‌الله الرحمن الرحیم

    این بحث خیلی مفصله... خیلی زیاد.

    ۱- همون‌جور که خودت گفتی ادما توجیه می‌کنن که مثلا اگه اون ۱۰۰ هست، من وقتی ۱ باشم که مشکلی نیست... چرا هست. قطعا هست، انحراف از یک درجه شروع میشه، دقیقاً از یک درجه...اما دوسال، سه‌سال، بیست‌سال بعد، یهو می‌بینی شد ۱۸۰ درجه... و معمولا کسی که توی این تعییره نمی‌فهمه که ۱۸۰ درجه جابجا شده، اسلام توصیه به تواصی می‌کنه یعنی همبن. یعنی حوایتون به هم باشه، وقتی رفیقت یه درجه جابجا شد... تذکر بده...

      

    ۲- خیلی از تاثیرها ناخودآگاهه، تو نمی‌تونی صدسال توی یه محیط بد باشی، بعد بگی تغییر نمب‌کنم. مثل یه سیب سالم توی یه صندوق سیب خراب، بالاخره خراب میشه، کم‌کم... پس ادم باید خودشو از اون محیط بکشه بیرون. آدما یا تاثیر می‌دارن یا تاثیر می‌پذیرن. فقط سرنخ بهت می‌دن بری توی موصوع هجرت کار کنی... هجرت تو قران، گاهی واجبه. روز قیامت عده‌ای محاجه می‌کن که آخدا تقصیر ما نبودا، محیط خراب بود، فاسد بود، خدا میگه مگه زمین خدا بزرگ نبود، می‌رفتین یه جا دیگه الم تکن الارص الله واسعة فتهاجروا فیها... اینا جاشون تو جهنمه... البته یه عده‌ قلیلی رو مستثنا می‌کنه که توان ندارن.

      

    ۳- خدا بابت نعماتی که بهت داده، ازت مواخذه می‌کنه، و بابت کارهایی که خودت بکنی، بهت اجر میده. کسی که ژنتیک، ادم صبوریه، ابن صبر براش درجات نداره. اصلا... (در تکمیل حرفات.)

      

    ۴- تو همون محیط هم میشه تغییر کرد، همیشه نمیشه محیط رو عوض کرد... مثال تخت رو زدی، خنده‌ام گرفت، منم به این حرفا رسیده بودم. بعد کلا برام سوال شد ایا ادم باید روی تخت بخوابه. خب اتاق کوچیک ۶ متری ، یه تخت و کمد و میز، پرش می کنهکچا چهارزانو بشینم؟ خب میرم روی تخت آخرش و دوباره میشه دورباطل...

    نهایت اینه که کلی فلسفه پشتش هیت که مجال گفتنش ابنجا نیست. کلا تخت و میزم رو جمع کردم و تمام!😉

      

    ۵- اون ادمایی که تو بهشون میگی پاستوریزه خوب، واقعا پاستوریزه نیستن به اون معنا، خوندن، تحقیق کردن، مطالعه کردن، فکر کردن و به قول تو محیط، آدم‌ها و اطرافیانشون رو انتخاب کردن. پاستوریزه کسی که بدی بهش نرسیده...

    اما اینا برای خودشون یه حفاظ درست کردن. همون حفاظ باعث میشه بدی نرسه، نه اینکه بدی رو ندیده باشن. مثل حضرت یوسف (سلام‌الله علیه) که رفت تو بدی و سالم اومد بیرون

    ادما باید خودشون راهشون رو انتخاب کنن. تو الان ۱۹ سالته. بچه نیستی، هر چی هم بزرگ بشی، بزرگتر از خودت هست.

    به قول خواهرم، ما بزرگ نشدیم، فقط وقتی کسی رو می‌بینیم که کوچیکتر از ماست و تجربه‌های ما به دردش می‌خوره، می‌فهمیم بزرگ شدیم،

    خودت باش، حتی اگه کار پدر و مادر رو قبول نداری، با احترام مسیر خودتو برو...

      

    ۶- مهمترین نکته خداست. حوایمون باشه اون حفاط به خدا وصله، به محض مغرورشدن، رابطه حفاظ با خدا قطع میشه و دیگه کارآیی نداره و یهو یه چیز عجیب و غریبی از توش در میاد... فاجعه.

    شرمنده بازم رفتم منبر، سعی می‌کنم کمتر تکرار بشه

    پاسخ:
    اوهوم....
    من یه بار به یه دوستی گفتم خیلی خوب میری روی منبر. تازه اون موقع فهمیدم این حرف تعریف و تمجید نیست😶 
    ولی آخه مهارت خیلی مفیدیه دیگه! اینکه بتونید اینقدر خوب این همه حرف‌های خوب بزنید. دستتون درد نکنه واقعا. زحمت کشیدین تایپ کردین برام. بی‌اندازه ممنونم :)

    اتفاقا نظر اسلامیش، طبق یه کارگاه خوبی که رفته بودم، اینه که تا سه چهار سالگی ایزوله و اینکه ۹۰ درصد وقت بچه باید با شخص ثابتی سپری بشه یعنی پدر مادرش، یا حالا سرپرست اصلیش. و هی دیت به دست نشه.

    بعدش اگه رفت و آمدها بیشتر بشه، چندان بچه تغییری نمی‌کنه، این تا ۶, ۷ سالگیش. و اینکه، شما گاهی تنهاش بذارید.

    بعد هم که دیگه سن ورود به اجتماعه و مدرسه رفتن و باید بره تو اجتماع، بدون حضور شما. البته نه به دور از نظارت و حمایت شما! 

    اگه این مدل رو درست پیش بردی، دیگه تو نوجوانی نمیخواد مدام کنترلش کنی، بلکه یه نظارت دورادور کافیه.

    پاسخ:
    حالا اگه به من باشه که میگم سه چهار سالگی هم کافی نیست😶
    نود درصد یعنی همسن و سالی نباید داشته باشه؟ و بازی نکنه باهاشون؟

    به هر حال
    تو جامعه‌ی امروزی حتی نیمه ایزوله بودن هم خیلی خیلی سخته
    به هر حال یه عالمه بچه‌ی دیگه تو فک و فامیل و میون همسایه‌ها هست. تو اینها رو نمی‌تونی کنترل کنی. نمی تونی جلوی تاثیرشون رو بگیری.
     اینترنت هم همچنین!

    حالا البته بحثش مفصله‌ها!

    سو برداشت نشه الان!

    *

    اره خیلی حس خوبیه، راستش من همچنان مشتاق بودم هی مطالبت رو ادامه بدم، ولی به خودم تومدم دیدم خیلی وقته پای گوشی‌ام، درحالی که کار دارم!

    پاسخ:
    اوهوم.... مسئله‌ی خیلی مفصل و پیچیده‌ایه می دونم

    دستتون درد نکنه بازهم تا اینجا اومدین😅
    قدم رنجه کردین و اینا😊

    بچه زیر سه سال، اونقدرا نیازی به بازی با همسالان نداره. اما در کل، نه اینکه بی ارتباط باشه، منظور اینه که سرپرستی بچه صرفا باید با پدرمادرش باشه در اون سه سال، که پایه های امنیت روانیش، اعتمادش و ... اش، به خوبی شکل بگیره.

    تو بحث همسن و سال، ارتباط زیاد و شبانه روزی با خواهر و برادر، هیچ مشکلی نداره، اما اگه این ارتباط زیاد با بچه‌های دیگه باشه، ضرر داره.

    مثل سپردن بچه زیر ۴ سال به مهد کودک،

    کلا نیاز کودک به گروه همسال از حدود ۳ سالگی شروع میشه، از اونموقع حتی مهدکودک مناسبی که توش فقط بازی باشه ( و آموزش رسمی نباشه) خوبه.

     

    بنظرم تا ۳,۴ سالگی چندان سخت نباشه ایزوله کردن. کافیه شما بچه رو دست کسی نسپاری و خودت بری پی کارت!

    سه چهارسال زحمت این شکلی برای یه بازدهی فوق العاده چیز زیادی نیست! درحالی که اگه در این سنین مهم، کوتاهی کنه، رنج و زحمت خودت در سنین بعدی خیلی خیلی بیشتر میشه.

     

    پاسخ:
    اوهوم... اطلاعات من دقیق و کامل نیست. درسته
    دقیقا...
    :)

  • حاج‌خانوم ⠀
  • اره خب، مهارته...

    به قول یه دوستی، بهم می‌گه چرا وقتی من یه سوال ازت می‌کنم، تو یه کتاب جواب می‌دی!؟🤣

     

    یکی خاصیت بزرگ شدنه که ادم زاویه‌دیدش، گسترش پیدا می‌کنه.

    یکی هم نتیجه فکر کردنه، خیلی بعد ۳۰ سالگی‌ام، به خیلی از مسائل، ریشه‌ای فکر کردم. مثل یه مریضی که دکتر می‌گرده، علت اصلی بیماری پیدا کنه. برای همین هم توی بیماری‌ها می‌گن اول برین پیش دکتر عمومی. دکتر عمومی نسبت به علائم بیماری‌، یکسان برخورد می‌کنه. ولی مثلا اگه گوشت درد کنه و بری پیش متخصص قلب، ممکنه ربطش بده به قلب...

     

    مشکلات و مسائل زندگی هم همینه. اینکه یه مقدار نظراتم طولانی میشه، همینه

    باید سعی کنی ذهنت رو بتونی منظم کنی، مهارته، یکدفعه هم به دست نمیاد دخترم. الان با فاصله تقریبا ۱۸ سال، از خودت انتظار نداشته باس. والاع سن تو بودم، خیلی عقب‌تر از اینا بودم که بتونم مثلا ۴۰۰ کلمه بنویسم. بدون اغراق

    منم بارها پست نوشتم، بیست دفعه ویرایش کردم. کم‌کم راحت‌ میشه، هر چند نباید به وسواس برسه

    بوس

    پاسخ:
    من اونقد دوست دارم کسایی که مفصل جواب میدن رو😅 
    فقط یه چیزی که ناراحتم میکنه اینکه نمی تونم همونقدر مفصل و خوب جوابشون رو بدم متاسفانه.

    اوهوم.... نکته‌ی ظریفی بود خیلی! 

    ممنونم😅

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.