میخواهید بدانید کی بچگیاتان تمام شده و دیگر آدم بزرگ به حساب میآیید یا نه؟ کافیست به چپ و راستتان نگاه کنید. ببینید بالی دارید یا نه. آدم بزرگها بال ندارند. پرواز نمی کنند، یعنی نمیتوانند پرواز کنند. خیلی هنر کنند و کودک درونشان را زنده نگه دارند یک بالچه در میآورند و مثل ملخ میجهند. هیچوقت اوج نمیگیرند. آدم بزرگها نمیتوانند به دل آسمان بزنند. و در کمال ناباوری نمیخواهند که به دل آسمان بزنند. چون موجودات عاقلی هستند و میدانند به دل آسمان زدن کار عبثیست. آدم بزرگها همهچیز را بر اساس سود و منفعت میسنجند. حتی دوست داشتن را. نگاه میکنند ببینند پرواز کردن برایشان مفید هست یا نه، بعد تصمیم میگیرند دوستش داشته باشند یا نه. دنیای ادم بزرگها خاکستریست. خوب یا بد را بر اساس سودشان تنظیم می کنند. برای آدم بزرگها سخت است جز خودشان کسی را ببینند. برای همین هم انسانها همدیگر را گروهبندی میکنند تا یک سری منافع جمعی به وجود بیاید وگرنه که ادم بزرگها میتوانند بزنند هرکسی جز خودشان را از صفجه روزگار محو کنند و ککشان هم نگزد. آدم بزرگها عین ربات هستند. اگر ربات نباشند هم از ربات نبودن خود متاسفند. آدم بزرگها همهچیزشان منظم است. برای همه چیز برنامه دارند. آدم بزرگها برای آینده رویا نمیبافند، هدف تعیین میکنند. به سمت آرزوها لکه نمیدوند، که گام به گام به هدف نزدیک میشوند. آدم بزرگها برای حماقت کردن یا نکردن هم برنامهریزی میکنند. نگاه میکنند ببینند چه روزی در هفته میشود گند زد به ریخت زندگی که هم عقدهای نشوند و هم زیاد خسارت نبینند. آدم بزرگها در مسیر مشخص و معیین حرکت میکنند. مگر اینکه در مسیر مشخص و معیین حرکت نکردن جز برنامهاشان باشد و برایش حدودی تنظیم کرده باشند. آدم بزرگها میدانند چند ساعت در روز باید بخندند و چه موقع از شبانهروز باید گریه کنند. میدانید؟ دنیای آدم بزرگها برای بچهها ترسناک و مزخرف است. خودشان که هیچ مشکلی حس نمیکنند. و میدانید؟ من هم حس نمیکنم آدم بزرگ بودن هیچ مشکلی داشته باشد...
- ۰۰/۰۷/۰۶
منم یه زمانی آدم بزرگ بودم و ازش متنفرم :(