غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

خداقوت یخ‌شکن

يكشنبه, ۲۸ شهریور ۱۴۰۰، ۰۵:۴۳ ب.ظ

شیب بیست و ششم است این پست. قرار بود برای شرکت داده شدن در قرعه‌کشی حداقل چهارده پست را تا اول مهر منتشر کرده باشیم. اگر به شیب بیست و هشتم برسم اسم خودم را دو بار توی قرعه می‌اندازم. شوخی که نیست. دوبرابر زحمت کشیده‌ام خب. خدا را شکر کنید عین کف دست صاف و صادقم و چیزی را ازتان مخفی نمی‌کنم. پس‌فردا می‌فهمیدید پشت‌پرده‌ها زد و بند کرده‌ام خوب بود؟ البته زد و بند که کرده بودم. قرار بود یکی بدون قرعه کشی اسمش دربیاید. منتها طرف مقابل سر قرارش نماند. من هم از لج او طریقه‌ی درستکاری و اینها را پیشه گرفته‌ام.

راستی خبرتان هست یک ماهی می‌شود که پنج روز به اول مهر مانده؟ دنیای عجیبی است. قوانین عجیبی هم دارد. حتی شاید فردا و پس‌فردا هم پنج روز تا اول مهر باقی مانده باشد. شاید اصلا ما گیر کرده‌ایم توی یک لوپ زمانی و تا آخر عمر پنج روز مانده به اول مهر را زندگی می‌کنیم. زمان چیز خارق‌العاده‌ایست. هم نمی‌گذرد و هم زیادی سریع می‌گذرد. پیش پایتان یک سر زدم به پست 15 روز مانده به کنکور. اضطراب‌ها و هول و ولای آن تاریخ را با خود مرور کردم. یاد روزی افتادم که پنج روز مانده بود به یازده تیر. آن موقع حاضر بودم قسم بخورم که زمان ساکن ساکن است. اصلا تکان نمی‌خورد. فکر کنم زمان مثل پیام‌های عصبی عمل می‌کند. جهشی پیش می‌رود. اتفاقات مهم زندگی هم غلاف میلینش هستند. وجه شبهش را  خودتان برای خودتان شرح دهید.

یادم رفت می‌خواستم چه بگویم. تازگی‌ها زیاد موضوع را گم می‌کنم. خودم را گم می‌کنم. حساب و کتاب را گم می‌کنم. وقت‌هایی که خوشحالم نمی‌فهمم چرا خوشحالم و اوقات ناراحتی نیز همین‌طور. دلیل غم‌هایم برایم نامفهوم شده. گنگ است، احوالاتم را می‌گویم. قطعا نمی‌خواستم این چیزها را بگویم. وگرنه چنین عنوانی را انتخاب نمی‌کردم.

احتمالا قرار بوده از تمام کسانی که در طول این مسیر ما را یاری کردند تقدیر به عمل بیاورم و دوتا بزنم پشتشان و بگویم دمتون گرم! خوب پیش رفتید. خسته نباشید دلاورها. شما می‌تونید ادامه بدید و این حرف‌ها. 

و اینکه... واقعا چه می‌خواستم بگویم؟؟

  • میخک

نظرات  (۱۵)

  • سُولْوِیْگ 🌻
  • فکر کنم حتی هفته‌ی دیگه و چه بسا دو هفته بعد هم هنوز ۵ روز به مهر مونده باشه‌.

    حقا‌ که دنیای‌ عجیبیه‌...

    پاسخ:
    وای راست میگی! اصلا برای ما که تا آبان احتمالا کلاس‌های دانشگاه شروع نمیشه تقریبا یه ماه تا اول مهر واقعی مونده :/

    :")

    با اختلاف؛ سخت‌ترین چالشی که انجام دادم.

    پ.ن: دیدن آرشیوت خیلی حس خوبی می‌ده.

    پاسخ:
    ام... نه من چالش‌های سخت‌تر هم شرکت کردم فقط اونها رو ول کردم این رو مجبورم ادامه بدم :/ و خب اینش سخته آره :/


    میگم نفیسه انتخاب کردی کدوم پستت رو بندازم تو قرعه کشی؟


    من نمی‌دونم چه حکمتیه همیشه آرشیوهام از نوشته‌های الانم حس بهتری داره :// حس می‌کنم رو به قهقرا میرم و اینا. فقط نمی‌تونم جلوش رو بگیرم
  • سُولْوِیْگ 🌻
  • دقیقا. :/

    پاسخ:
    :"""(

    دقیقاااا! اینو باید ادامه بدیم! ولی خب چهار روز مونده. :دی ما‌ می‌تونیم!

    عه خودم باید انتخاب کنم؟ هر کدوم رو که دوست داشتی بنداز. :")

    همم... نوشته‌های الانتم خیلی حس خوبی می‌دن؛ ولی خب من کلا طرفدار آرشیو خوانیم. حتی اگه قبلا موقع انتشار پستارو خونده باشم.

    پاسخ:
    #یخ‌ها قدرتمند هستند اما ما از یخ‌ها قدرتمندتریم :/

    نظری نداری خودت؟

    اوهوم... نوستالژی همیشه حس خوبی میده :")
  • دچارِ فیش‌نگار
  • اون موقع اتفاقا زمان کنکور هی جابجا میشد. تکون میخورد

    پاسخ:
    نه امسال خداروشکر تکون نخورد پارسال بود که سه روز مونده به کنکور هنوز قطعی نشده بود کلا می‌گیرن یا نمی‌گیرن!
  • فاطمه ‌‌‌‌
  • صبر کن ببینم، کِی قرار گذاشته شد هر کی ۱۴ روز بنویسه میره تو قرعه‌کشی؟ :/

    پاسخ:
    همون اولش دیگه! بهتون نگفته بودم مگه! :ا

    من که چهار پنج روزه ننوشتم و اصلا خبری هم از قرعه‌کشی و اینا نداشتم و کلا هم ذهنم ریست شده از چند روز پیش😅

    ولی یادمه تو دوست داشتی ۲۴ شهریور زودتر بیاد و من دوست داشتم ۲۴ شهریور نیاد تا به کارای عقب افتاده‌م برسم. من تا اون تاریخ به کارام نرسیدم. حتی حالا که ۴ روز گذشته هم تموم‌شون نکردم و همچنان در تلاشم. تو چی؟ به چیزی که می‌خواستی تو ۲۴ شهریور برسی، رسیدی؟

    پاسخ:
    همیشه برای بازگشت فرصت هست هست هست... :))
    با خود 24 شهریور کاری نداشتم میگفتم اون روز نتایج کنکور میاد که نیومد :/ تا مهر ماه به تعویقش انداختن :/ و من همچنان در انتظارم :/

    عالی بود XD

    همم... نه واقعا. من هیچ‌کدومشون رو دوست ندارم.🤝

    :)

    پاسخ:
    :دی

    گناه دارن پست‌هات :(
    بذار ببینیم کی در میاد حالا با هم به توافق می‌رسیم
  • یاس ارغوانی🌱
  • و چقدر وحشتناک زمان تند میگذره!

    پاسخ:
    از وحشتناک هم اون‌ورتر

    شیب خیلی لذت بخش بود با اینکه خیلی میشد که نمیخواستم چیزی بنویسم و خودمو به زور می‌کشوندم توی پنل. شیب باعث شد همه جا یهو نورانی بشه.*-*

    پاسخ:
    مرسی :")
    منم کیف  کردم همراهش :")

    این قانون زمان واقعا عجیب‌ترین قانونه.

    پاسخ:
    واقعا....
  • هلن پراسپرو
  • یک سوال.. مگه فرق میکنه کدوم پست بره تو قرعه کشی *-*

    بعد قرعه کشی چطوریه؟ من پست اولیه شیبو نخوندم.. الان میرم میخونمش.

     

     

    + "چه میخواستم بگویم" :)))))))))

    پاسخ:
    خوندی؟ الان توضیحش بدم آیا؟


    :""")
  • یاس ارغوانی🌱
  • چرا اینقدر دیر میگذره ولی؟!

    الان که نیاز به تند گذشتنه دیر میگذره ...

    پاسخ:
    زمان تو لج‌بازی لنگه نداره
    انتظار داشته باشی تند بره سرعتش عین لاکپشت میشه، بخوای یه لحظه وایسته مثل میگ‌میگ به پیش می‌تازه!
    فقط باید ازش انتظاری نداشت :/
  • یاس ارغوانی🌱
  • من دقیقا حالم از دست کند گذشتن و لاکپشتی بودنش شبیه عکس پروفایلمه 😭

     

    پاسخ:
    طاقت بیار دخترم
    این نیز بگذرد :"(

    یه سؤال بی‌ربط می‌تونم بپرسم؟

    تا اینجا از کتاب ارمیا راضی بودید؟ داستانش چنگی به دل می‌زنه یا فقط جملات و نثر قشنگی داره؟

    می‌خواستم سفارشش بدم ولی تردید داشتم.

    پاسخ:
    بفرمایین :)
    تااینجا شدیدا راضی. قلمش هم قشنگه اما نقطه‌قوت اصلی‌اش به نظرم محتواست تا قلم :)
    البته تا اینجا :/ 

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.