شیب19- کرووید19
1- میخواستم عنوان رو بذارم واکسن. ولی خب اینکه دوتا نوزده توی تیتر باشه باحالتره. آرایه ادبی هم داره خب. :دی
2- دیروز اعلام کردن هرکی بالای هیجده سالشه بیاد واکسن بزنه. هرچند هنوز برخی مراکز قبول نمیکنن و چند نفر از آشنایان که زیر سی سال بودن رو برگردوندن. اما ما یه جای خلوت رو پیدا کردیم. ساعت یک ظهر رفتیم که منتظر نوبت هم واینستیم. و اکنون شما با یک واکسنزده صحبت میکنید! احترام بگذارید و اینا! :))
3- من برکت زدم، مادر سینوفارم. برای سینوفارم چهارتا باجه گذاشته بودن و برای برکت یکی، بازهم با این وجود کارم من خیلی زودتر راه افتاد. جدی چطور به جنس چینی بیشتر از داخلی اعتماد دارن مردم؟ :/ حالا نه اینکه این قصههای عجیب و غریب مبنی بر کنترل جمعیت و اهداف پنهان پشت واکسیناسیون رو باور کرده باشم. ولی بازهم ترجیحم به برکت بود.
4- یه سال بیشتره همهجا حرف واکسیناسیون نقل محافله. اون وقت توی یه ثانیه یه آمپول کوچولو موچولو زد و گفت برو نفر بعدی بیاد. :/ آقا نباید یه مراسم آیینی یه تشریفاتی چیزی برای واکسن زدن وجود داشته باشه؟ اینقدر سریع و سرپایی؟ من اصلا حس نکردمش. :/
5- عوارض هم الحمدالله نداشتیم. نه من و نه مادرم. بیست دقیقهای هم منتظر نشستیم که قشنگ مطمئن شیم عوارضی در کار نیست. منم در این مدت ارمیا رو خوندم. فعلا تا اینجا میتونم بگم خیلی بیرحمانه واقعی و تلخه...
پن: الان البته یکم بازوم درد گرفته. خداروشکر مطمئن شدم واکسن وارد بدنم شده. :/
6- یه چیزی تازه یادم افتاد. میخواست که کارت واکسنم رو بنویسه پرسید دانشجویی؟ گفتم نه هنوز. یه لحظه مکث کرد، شناسنامهام رو دید و پرسید تازه کنکور دادی؟ سر تکون دادم. گفت به قیافهات میخوره قبول شی. نوشت دانشجو. :)))
7- مادر برای برکت زدن شک داشت، چون توی اطرافیانمون کسی برکت نزده بود تا نتیجهاش رو به چشم ببینه و خودش باور کنه. من هم سعی میکنم علائم حیاتیام رو تند تند گزارش کنم که شما هم در جریان تاثیرات واکسن برکت باشید. امید که این دوره را به سلامت و زنده پشت سر گذاریم. آمین
- ۰۰/۰۶/۲۲

متاسفانه من به تمامی واکسنها مشکوک هستم و همه هم علیه من جبهه گرفتند.