غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

شیب۱۲

جمعه, ۱۹ شهریور ۱۴۰۰، ۱۲:۴۱ ب.ظ

میل وافری دارم به در اینجا و این لحظه و این‌طور نبودن. غالب اوقاتم همین‌طور است. بعد تو از خدا بی‌خبر ناگاه پیدایت شده و می‌گویی از همین‌جا و هین‌لحظه و این‌طور احوالت بنویس؟ مغز خر خورده‌ام من؟ پس چرا بنویسم اصلا؟! نوشتن اگر برای فرار نباشد پس برای چیست؟ پای گریز که نداریم، مجبوریم طایر خیال را به پرواز درآوریم. این پرنده اگر از نوک دماغمان آن ورتر نرود که اصلا نباشد بهتر است. مخل کار و زندگی‌امان نمی‌شود حداقل.

پس لطفا دست از سر کچل من بردار. من از کجای خودم بودن بنویسم؟ نوشتنی است مگر؟ ارزشی دارد مگر؟ من بودن را برای چه باید کسی وقت بگذارد و بخواند؟

من بودن یعنی چه راستی؟ یک زندگی کسالت‌بار؛ که نیمی‌اش در واقعیت است و نیمی‌اش در خیال. پس اگر بخواهم جدی جدی از خودم بنویسم بازهم حداقل نیمی از صفحه را از اینجا و این لحظه نمی‌نویسم. اینجا و این لحظه برای من کمتر معنا دارد تا هزار و چهارصد سال بعد، در دوردست‌ترین کهکشان کشف نشده. 

من... من کیستم؟ چرا بخش درباره‌ی من وبلاگم را بسته‌ام؟ چون یادآوری بی‌جوابی‌ام آزارم می‌دهد؟ راستی که من کیستم؟ حتی در کوچک‌ترین ویژگی خودم هم در تردیدم. من...

  • میخک

نظرات  (۱)

به طرز عجیبی الآن افکارِ مکتوب خودم رو خوندم.

پاسخ:
متاسفم پس :(

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.