شیب- ۷
در راستای این پست مینویسم.
یه عادت خیلی مزخرفی که دارم اینکه اشتباهات خودم رو فراموش نمیکنم. ممکنه بگید این خیلی هم خوبه و باعث میشه ازش درس بگیری و اینا، ولی برای من از نوع بدشه! بدین صورت که میتونم توی یه بعدازظهر خنک و شاد تابستونی وسط خنده و گل و بلبل گفتن با دوستان یه دفعه یاد یکی از فاجعههایی که مثلا چهار سال پیش به بار آوردم بیفتم و حالم گرفته شه. بعد از اون هم سایر خاطرات بد و اشتباهاتم رو با خودم مرور میکنم و کل روزم به گند کشیده میشه. البته نه اینطوری با این شدت و حدتی که گفتم. ولی خب بازهم.
مثلا داشتم مکالماتم با صالحه رو مرور میکردم و مشغول تجدید خاطره بودم، که یه دفعه دیدم توی یکی از پیامها بجای اینکه بنویسم «آمدم، نبودی.» نوشتم «آدم نبودی.» طفلکی هیچوقت هم به روم نیاورده ولی از دیروز فکر درگیره. عذرخواهی کنم بابتش یا نه؟
اینها رو گفتم که برسم به یه خاطرهی عذابآور خاص. ولی حالا که فکر میکنم عمرا اگه بتونم به کسی تعریفش کنم. گندی کاشتم اصلا.... اصلا هیچی! فقط دلم می خواد از ذهنم پاک شه اما نمیشه. طبیعیه که یه دختر بچه سیزده چارده ساله عقلش به خیلی چیزها نرسه اما این مورد واقعا اونقدر خجالتآوره که شاید شدی یکی از دلایل جدیام واسه اصرارم به رفتن از این شهر. میخوام تمام اون آدمهایی که در جریان گندکاری من هستن رو تا آخر عمر نبینم. پیشنهادی برای درمان این وضع دارید؟ :/
- ۰۰/۰۶/۱۷
# همدرد
ای بابا این هشتک باز وسط پرید ماجرا :/
منم ببین یه سوتی ها یه گندایی زدم دلم میخواد یه وقتایی برم هم خودم هم اون طرفو بکشم :ا
خیلی بده! بعد میگم اصلا قضیه 10سال پیش چرا یهویی باید یادم بیاد و منو نیم متر زیر زمین آب کنه؟