شیب-۶
در راستای این پست مینویسم.
متنفرم از آدمهایی که درمورد کوچکترین مسائل زندگیاشون مدام نظر تو رو میپرسن، و توقع دارن همیشهی خدا جز به تحسین و تمجید و تاییدشون لب باز نکنی. کافیه فقط یه بار یه انتقاد کوچیک ازشون بکنی تا چنان بزنن تو دهنت که هفت جد و آبادت بیان جلوی چشمت. جالب اینجاست راه فراری هم وجود نداره. نه تنها نظرت رو میپرسن که هزاران بار اصرار و خواهش که حتما از زیر زبونت اون تحسینه رو بیرون بکشن. اگه با لجبازی به سکوتت ادامه بدی یه بیاحساس بیلیاقتی که حقته بدترینها سرت بیاد و بدترین برخوردها باهات بشه. جالبترش میدونین چیه؟ اینکه وقتی یاد گرفتی تنها راه مسالمتآمیز زندگی کردن با این آدمها و رنده نشدن روح و روان و اعصابت دروغ گفتن و الکی تعریف کردنه و همین راه رو در پیش گرفتی، از نظرشون میشی یه موجود پاییندست که چنان شیفتهی حضرات عالیه که هیچکدوم از عیبهاشون رو نمیبینه و به همین دلیل تعریفهاش به درد نمیخوره چون از روی عشق بیحد و مرزه نه واقعیت. جالبترتر اینکه با تمام این تفاسیر همچنان انتطار اون تعریف و تمجید رو ازت دارن! ولمون کنید دیگه بابا :/
- ۰۰/۰۶/۱۷
واقعاً به ما چه؟؟؟
من گاهی حس و حال ندارم درباره زندگی خودم نظری بدم چه برسه به دیگران!