غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

شیب-۶

چهارشنبه, ۱۷ شهریور ۱۴۰۰، ۰۳:۳۰ ب.ظ

در راستای این پست می‌نویسم.

متنفرم از آدم‌هایی که درمورد کوچک‌ترین مسائل زندگی‌اشون مدام نظر تو رو می‌پرسن، و توقع دارن همیشه‌ی خدا جز به تحسین و تمجید و تاییدشون لب باز نکنی. کافیه فقط یه بار یه انتقاد کوچیک ازشون بکنی تا چنان بزنن تو دهنت که هفت جد و آبادت بیان جلوی چشمت. جالب اینجاست راه فراری هم وجود نداره. نه تنها نظرت رو می‌پرسن که هزاران بار اصرار و خواهش که حتما از زیر زبونت اون تحسینه رو بیرون بکشن. اگه با لجبازی به سکوتت ادامه بدی یه بی‌احساس بی‌لیاقتی که حقته بدترین‌ها سرت بیاد و بدترین برخوردها باهات بشه. جالب‌ترش می‌دونین چیه؟ اینکه وقتی یاد گرفتی تنها راه مسالمت‌آمیز زندگی کردن با این آدم‌ها و رنده نشدن روح و روان و اعصابت دروغ گفتن و الکی تعریف کردنه و همین راه رو در پیش گرفتی، از نظرشون میشی یه موجود پایین‌دست که چنان شیفته‌ی حضرات عالیه که هیچ‌کدوم از عیب‌هاشون رو نمی‌بینه و به همین دلیل تعریف‌هاش به درد نمی‌خوره چون از روی عشق بی‌حد و مرزه نه واقعیت. جالب‌ترتر اینکه با تمام این تفاسیر همچنان انتطار اون تعریف و تمجید رو ازت دارن! ولمون کنید دیگه بابا :/

  • میخک

نظرات  (۳)

واقعاً به ما چه؟؟؟

من گاهی حس و حال ندارم درباره زندگی خودم نظری بدم چه برسه به دیگران!

پاسخ:
باز واقعا به نطر ادم یه جو احترام قائل بودن یه چیزی :/
هی....
  • یاس ارغوانی🌱
  • باز نظر ندی میشی فلان و بهمان! اصلا نمیدونم بخدا چرا یه وقتایی اینطوری ایم :/

    پاسخ:
    :/

    آخ آخ آخ من با یکی از این افراد ارتباط داشتم

    و جالبش اینه بعد از اینکه مجبور میشدم تعریف بدم سریع استوری می‌کرد که ببنین تعریف فلانی از من رو !!!

    و من هم ذره ذره ارتباطم رو کم کردم باهاش و راحت شدم!

    پاسخ:
    خیلی سخته :(
    کار درست رو تو کردی واقعا :)

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.